فیلم «یکروز دیگر» به کارگردانی «حسن فتحی»، فیلمی است اثرگذار. گذشته از مباحث فنی (که نقد دقیق آن را به صاحبان فن وامی‌گذاریم) ما در این نوشتار تنها بر آنیم تا به نقد و ارزیابی محتوایی این فیلم بپردازیم. داستان فیلم، داستان پولی است که در شهر پاریس گم می‌شود و پس از یک روز دست به دست شدن، در نهایت به صاحب اصلی‌اش برمی‌گردد. علیرغم این داستان به ظاهر ساده، فیلم دارای لایه‌های متعدد و پیچیده‌ای است.

لایه عرفانی دینی

به راستی آن پولی که شیرین سرصبح گذاشته بالای تلویزیون و شب هم می آید و برش می دارد،‌ چطور در طول یک روز در شهر به این بزرگی و در میان این همه آدم، می آید و راهش را پیدا می کند و به دست آن هایی که در آن لحظه واقعا به آن احتیاج داشتند می رسد و دست آخر برمی گردد سر جای اولش. ولگرد وقتی این پول را پیدا می‌کند، با جمله‌ای کلیدی گویی رمز مسئله را می‌گشاید:"خدایا! با اینکه بهت اعتقاد ندارم، ولی تو اینطوری بهم نشون دادی که هنوز بهم اعتقاد داری." تو گویی خداوند به فکر تک تک این آدم‌ها بوده‌است و این دست قضای الهی بوده که این پول را یک روز این گونه هدایت کرده و به سرانجام رسانده است. هر چند این آدم ها واسطه ها را می بینند ولی بیننده ای که شاهد کل ماجراست به دریافت کلی تر و عمیق تری می رسد.

دیگر آن که همه شخصیت‌های فیلم با همه مشکلات و معضلات و گرفتاری‌هایی که دارند دارای یک چیز مشترک هستند و آن روح انسانی آن‌هاست که هر کدام از شخصیت‌ها کم و بیش از آن بهره‌مندند. برای نمونه در آن صحنه که دختر و پسر جیب‌بر را داخل مترو می‌بینیم. پسر می‌گوید: "چون اصل کار را تو کردی، نصف بیشتر پول میرسه به تو." دختر می‌گوید: "تو برای نجات پدربزرگت می‌خوای." و کل پول را بر می‌گرداند. صحنه‌هایی از این دست به وفور در فیلم هست که نشان می‌دهد همه این آدم‌ها با همه بدی‌هایشان در آن روح انسانی با هم اشتراک دارند و به هم پیوند خورده‌اند. اساسا هر چند در این فیلم از زبان های مختلف فارسی و عربی و انگلیسی و فرانسوی و چینی و غیرهم استفاده شده استٰ، ولی "یکروز دیگر" در واقع به یک زبان است و آن زبان انسانی است که با هر کسی ارتباط برقرار می کند و برای هر کسی قابل فهم است.

مسئله دیگری که فیلم به خوبی آن را نمایش می‌دهد، رنج و استیصال و خستگی بشر آخرالزمانی است. علاوه بر آن که در کل فیلم این حس به خوبی به بیننده منتقل می‌شود، فتحی به این بسنده نکرده و در آخر فیلم در تصاویر نمادین تاثیرگذاری بسیاری از شخصیت‌های فیلم را پشت میله های زندان نشان می‌دهد. زندانی ها در این تصاویر در تلاش و اضطراب و تقلا برای خلاصی از این زندان‌اند. تو گویی این فیلم، روایت انسان خسته و رنج کشیده است در انتظار... در انتظار "یکروز دیگر"!

 اولین و آخرین نمای فیلم که تصویری است از ضریحی پر از دخیل‌هایی که به آن بسته‌اند، چه بسا نشان از گره‌های بسیاری است که در زندگی انسان امروزین افتاده‌است و انسانی که در  انتظار رهایی است.

هم چنین وعده ادیان در غلبه نهایی خیر بر شر نیز در داستان متجلی است. بعد از دیدن یک روز فلاکت و بدبختی این آدم‌ها  و درک استیصال و خستگی آن ها،‌ در نهایت این خیر است که فرجام و سرانجام با آن ورق می‌خورد. در سکانس‌ها و نماهای آخر فیلم مرد سومالیایی را می‌بینیم که در خانه‌اش مشغول نماز است(گویی مشکل اقامتش حل شده)،‌ نعیما به خواستگارش روی خوش نشان می‌دهد. پدر پسر نوجوان به جشن تولد پسرش می‌رود و مادر به او لبخند می‌زند. مارتا عکس‌های سونو را نگاه می‌کند.(یعنی بچه‌اش را سقط ننموده و خیانت نکرده‌است). زنی که پریشان و پشیمان به محل اولین قرار ملاقات با همسرش می‌آید، شیرین رستوران را جارو می‌کند، سیاوش می‌خوابد... و آن همه اضطرار ها و اضطراب های روز به آرامش شب می رسد.

لایه اجتماعی

یکی از اساسی‌ترین پیام‌های فیلم، نقد بحران خانواده و بحران زن در غرب است. در این فیلم حدود پانزده خانواده را می‌بینیم که هیچ کدام در وضعیت متعادل و مناسبی نیستند. اولین کسی که پول را به دست می‌آورد، ولگردی است که زن هرزه‌ای دارد و از او جدا شده. بعد شاهد مشاجرات مرد دوربین‌فروش با همسرش هستیم. مرد با دختر جوان دیگری(مارتا) رابطه دارد که باردار است. در عین حال خود مارتا نیز با دیرک (مرد جوان دیگری) رابطه پنهانی دارد که ادامه رابطه‌اش را با این دختر مشروط به سقط جنین می‌کند. دختر در درگیری میان عواطف مادرانه و نیز هوس رابطه با پسر دیگری که به تازگی به او علاقه‌مند شده، سرگردان و مضطرب است. مورد بعدی مرد گیتارزنی است که او هم با زن های مختلفی رابطه داشته و اکنون به زنی علاقه‌مند شده که او نیز مطلقه است. بعد پول به مرد فرانسوی دیگری می‌رسد که در کار عتیقه است. او هم از همسرش جدا شده و پسر نوجوانی دارد که علی‌رغم تلاش‌های پدر، هیچ انگیزه‌ای برای ارتباط عاطفی با پدر خود ندارد. همسر سرمربی تیم فوتبال را می‌بینیم که او هم با یکی دیگر از بازیکنان ارتباط پنهانی دارد که دستمایه باج‌گیری عکاس هرزه‌ای قرار گرفته‌است. خلاصه آن که یکی از دغدغه‌های اساسی این فیلم روایت بحران خانواده و نیز بحران زن در غرب است. جالب آن که همه این ها در جستجوی آرامش و امنیت خانواده هستند. یعنی کاملا به این خلا و این احساس نیاز رسیده اند. در این میان تنها خانواده‌ای که سر و شکل هنجار و متعادلی دارد خانواده مرد سومالیایی سیاه‌پوست مسلمان است که از فقر و جنگ به اینجا پناه آورده و مهاجر غیرقانونی است.

به علاوه اشاره به معضلات و مشکلات طبقات مختلف اجتماعی به ویژه وضعیت نابهنجار مهاجران در غرب  یا مشکلات طبقه نوجوان در غرب نیز قابل توجه است.

لایه سیاسی

در این فیلم، نظام لیبرال دموکراسی غرب به جد به چالش و نقد کشیده شده است. جهان غرب که با این همه شعارها و ادعاهای انسان‌گرایانه و بشردوستانه دست آخر هیچ سعادت و آرامشی را نه تنها برای دیگر انسان‌ها (از دیگر ملیّت‌ها و قومیّت‌ها)بلکه حتی برای انسان غربی نیز تامین ننموده است.

به علاوه به ویژه در نماهای آخر فیلم بعد عدالت‌خواهی و اعتراض ملت‌ها به این شرایط به ویژه در نماهایی که شخصیت‌های فیلم را در زندان‌ها نشان می‌دهد به خوبی آشکار است. در این نما زندانی‌ها به شدت در حال اعتراض و تقلا هستند و گویی موج جوش و خروشی در حال شکل‌گیری است.

مسئله قابل توجه دیگر آن که در یکی از سکانس‌های اواخر فیلم، بابک را می‌بینیم که با پدر آنجلینا (دختر آمریکایی) صحبت می‌کند تا موافقت او را برای ازدواج با دخترش جلب کند. پدر به صراحت سرمایه و پولش را به رخ بابک می‌کشد و می‌گوید: تو که حتی نمی‌توانی خرج عمل دخترم راکه در بیمارستان است بدهی، چطور می‌خواهی خوشبختش کنی؟ بابک با همان پولی(که یک روز دست به دست چرخیده بوده) خرج بیمارستان را می‌دهد. پدر هر چند ابتدا خیلی مخالفت می‌کند ولی وقتی مقاومت و اصرار بابک را می‌بیند،‌ تسلیم می‌شود و به دخترش می‌گوید اگر به او علاقه‌مند هستی خودت تصمیم بگیر. ولی بدان که من هم به تو علاقه‌مند هستم. در نهایت بابک و آنجلینا به هم می‌رسند.

به نظر می‌رسد که این سکانس فیلم به طور ویژه در مورد روابط ایران و آمریکا حاوی دلالت‌های قابل تاملی است. اگر پدر را به عنوان نماد حکومت آمریکا و دختر را به عنوان نماد مردم و یا اگر پدر را به عنوان سمبل بعد سیاسی و سخت‌افزاری و دختر را به عنوان سمبل بعد فرهنگی و نرم‌افزاری در نظر بگیریم به نتایج قابل توجهی می‌رسیم. بسته به تعریفی که از این نمادها داشته باشیم مشخص می‌شود که آیا نگاه فتحی در این سکانس نسبت به این مسئله منطبق با آرمان‌های انقلاب اسلامی هست یا خیر؟

این سکانس از فیلم نیز ما را به یاد اثر دیگر فتحی با عنوان "مدار صفر درجه " می‌اندازد که موضوع اصلی آن داستان آشنایی و عشق حبیب (پسر ایرانی که مادری فلسطینی و پدری ایرانی دارد) نسبت به سارا (دختر فرانسوی یهودی) است، در حالی که این هر دو(حبیب و سارا) برای مخالفت و مبارزه با رژیم صهیونیستی بهای سنگینی را نیز می‌دهند.

ارزیابی تربیتی

تاثیر تربیتی سینما را گاه می‌توان در معنای اعم آن در نظر گرفت. چنان که امام را حل (قدس سره) می فرمود: "سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم،‌در خدمت تربیت این مردم باشد." یا در جای دیگر که فرمود: "سینما یک جایی است برای آموزش، برای پرورش... ولی این‌ها را منقلب کردند به یک چیزی که برخلاف بود. حالا از این به بعد باید همه این‌ها یک دستگاه پرورش باشد، یک دستگاه آموزش باشد."

که می توان از ان با عنوان "تربیت به مثابه رشد و تعالی مخاطب فیلم" یاد کرد. از این منظر همان گونه که در بررسی  فیلم از ابعاد مختلف اعم ازتربیت دینی، تربیت سیاسی و اجتماعی و...مرور شد، فیلم دارای آثار تربیتی قابل توجه اغلب همسو  با گفتمان فکری انقلاب اسلامی برای بینندگان است.

ولی اگر ارزیابی تربیتی را در معنای اخصش و به معنای تاثیرات فیلم بر کودکان لحاظ کنیم به نظر می‌رسد که دیدن این فیلم برای کودکان (13-) به علت وجود صحنه‌ها و دیالوگ‌های نامتناسب برای این سنین اصلا توصیه نمی‌شود.