یکروز دیگر!

فیلم «یکروز دیگر» به کارگردانی «حسن فتحی»، فیلمی است اثرگذار. گذشته از مباحث فنی (که نقد دقیق آن را به صاحبان فن وامی‌گذاریم) ما در این نوشتار تنها بر آنیم تا به نقد و ارزیابی محتوایی این فیلم بپردازیم. داستان فیلم، داستان پولی است که در شهر پاریس گم می‌شود و پس از یک روز دست به دست شدن، در نهایت به صاحب اصلی‌اش برمی‌گردد. علیرغم این داستان به ظاهر ساده، فیلم دارای لایه‌های متعدد و پیچیده‌ای است.

لایه عرفانی دینی

به راستی آن پولی که شیرین سرصبح گذاشته بالای تلویزیون و شب هم می آید و برش می دارد،‌ چطور در طول یک روز در شهر به این بزرگی و در میان این همه آدم، می آید و راهش را پیدا می کند و به دست آن هایی که در آن لحظه واقعا به آن احتیاج داشتند می رسد و دست آخر برمی گردد سر جای اولش. ولگرد وقتی این پول را پیدا می‌کند، با جمله‌ای کلیدی گویی رمز مسئله را می‌گشاید:"خدایا! با اینکه بهت اعتقاد ندارم، ولی تو اینطوری بهم نشون دادی که هنوز بهم اعتقاد داری." تو گویی خداوند به فکر تک تک این آدم‌ها بوده‌است و این دست قضای الهی بوده که این پول را یک روز این گونه هدایت کرده و به سرانجام رسانده است. هر چند این آدم ها واسطه ها را می بینند ولی بیننده ای که شاهد کل ماجراست به دریافت کلی تر و عمیق تری می رسد.

دیگر آن که همه شخصیت‌های فیلم با همه مشکلات و معضلات و گرفتاری‌هایی که دارند دارای یک چیز مشترک هستند و آن روح انسانی آن‌هاست که هر کدام از شخصیت‌ها کم و بیش از آن بهره‌مندند. برای نمونه در آن صحنه که دختر و پسر جیب‌بر را داخل مترو می‌بینیم. پسر می‌گوید: "چون اصل کار را تو کردی، نصف بیشتر پول میرسه به تو." دختر می‌گوید: "تو برای نجات پدربزرگت می‌خوای." و کل پول را بر می‌گرداند. صحنه‌هایی از این دست به وفور در فیلم هست که نشان می‌دهد همه این آدم‌ها با همه بدی‌هایشان در آن روح انسانی با هم اشتراک دارند و به هم پیوند خورده‌اند. اساسا هر چند در این فیلم از زبان های مختلف فارسی و عربی و انگلیسی و فرانسوی و چینی و غیرهم استفاده شده استٰ، ولی "یکروز دیگر" در واقع به یک زبان است و آن زبان انسانی است که با هر کسی ارتباط برقرار می کند و برای هر کسی قابل فهم است.

مسئله دیگری که فیلم به خوبی آن را نمایش می‌دهد، رنج و استیصال و خستگی بشر آخرالزمانی است. علاوه بر آن که در کل فیلم این حس به خوبی به بیننده منتقل می‌شود، فتحی به این بسنده نکرده و در آخر فیلم در تصاویر نمادین تاثیرگذاری بسیاری از شخصیت‌های فیلم را پشت میله های زندان نشان می‌دهد. زندانی ها در این تصاویر در تلاش و اضطراب و تقلا برای خلاصی از این زندان‌اند. تو گویی این فیلم، روایت انسان خسته و رنج کشیده است در انتظار... در انتظار "یکروز دیگر"!

 اولین و آخرین نمای فیلم که تصویری است از ضریحی پر از دخیل‌هایی که به آن بسته‌اند، چه بسا نشان از گره‌های بسیاری است که در زندگی انسان امروزین افتاده‌است و انسانی که در  انتظار رهایی است.

هم چنین وعده ادیان در غلبه نهایی خیر بر شر نیز در داستان متجلی است. بعد از دیدن یک روز فلاکت و بدبختی این آدم‌ها  و درک استیصال و خستگی آن ها،‌ در نهایت این خیر است که فرجام و سرانجام با آن ورق می‌خورد. در سکانس‌ها و نماهای آخر فیلم مرد سومالیایی را می‌بینیم که در خانه‌اش مشغول نماز است(گویی مشکل اقامتش حل شده)،‌ نعیما به خواستگارش روی خوش نشان می‌دهد. پدر پسر نوجوان به جشن تولد پسرش می‌رود و مادر به او لبخند می‌زند. مارتا عکس‌های سونو را نگاه می‌کند.(یعنی بچه‌اش را سقط ننموده و خیانت نکرده‌است). زنی که پریشان و پشیمان به محل اولین قرار ملاقات با همسرش می‌آید، شیرین رستوران را جارو می‌کند، سیاوش می‌خوابد... و آن همه اضطرار ها و اضطراب های روز به آرامش شب می رسد.

لایه اجتماعی

یکی از اساسی‌ترین پیام‌های فیلم، نقد بحران خانواده و بحران زن در غرب است. در این فیلم حدود پانزده خانواده را می‌بینیم که هیچ کدام در وضعیت متعادل و مناسبی نیستند. اولین کسی که پول را به دست می‌آورد، ولگردی است که زن هرزه‌ای دارد و از او جدا شده. بعد شاهد مشاجرات مرد دوربین‌فروش با همسرش هستیم. مرد با دختر جوان دیگری(مارتا) رابطه دارد که باردار است. در عین حال خود مارتا نیز با دیرک (مرد جوان دیگری) رابطه پنهانی دارد که ادامه رابطه‌اش را با این دختر مشروط به سقط جنین می‌کند. دختر در درگیری میان عواطف مادرانه و نیز هوس رابطه با پسر دیگری که به تازگی به او علاقه‌مند شده، سرگردان و مضطرب است. مورد بعدی مرد گیتارزنی است که او هم با زن های مختلفی رابطه داشته و اکنون به زنی علاقه‌مند شده که او نیز مطلقه است. بعد پول به مرد فرانسوی دیگری می‌رسد که در کار عتیقه است. او هم از همسرش جدا شده و پسر نوجوانی دارد که علی‌رغم تلاش‌های پدر، هیچ انگیزه‌ای برای ارتباط عاطفی با پدر خود ندارد. همسر سرمربی تیم فوتبال را می‌بینیم که او هم با یکی دیگر از بازیکنان ارتباط پنهانی دارد که دستمایه باج‌گیری عکاس هرزه‌ای قرار گرفته‌است. خلاصه آن که یکی از دغدغه‌های اساسی این فیلم روایت بحران خانواده و نیز بحران زن در غرب است. جالب آن که همه این ها در جستجوی آرامش و امنیت خانواده هستند. یعنی کاملا به این خلا و این احساس نیاز رسیده اند. در این میان تنها خانواده‌ای که سر و شکل هنجار و متعادلی دارد خانواده مرد سومالیایی سیاه‌پوست مسلمان است که از فقر و جنگ به اینجا پناه آورده و مهاجر غیرقانونی است.

به علاوه اشاره به معضلات و مشکلات طبقات مختلف اجتماعی به ویژه وضعیت نابهنجار مهاجران در غرب  یا مشکلات طبقه نوجوان در غرب نیز قابل توجه است.

لایه سیاسی

در این فیلم، نظام لیبرال دموکراسی غرب به جد به چالش و نقد کشیده شده است. جهان غرب که با این همه شعارها و ادعاهای انسان‌گرایانه و بشردوستانه دست آخر هیچ سعادت و آرامشی را نه تنها برای دیگر انسان‌ها (از دیگر ملیّت‌ها و قومیّت‌ها)بلکه حتی برای انسان غربی نیز تامین ننموده است.

به علاوه به ویژه در نماهای آخر فیلم بعد عدالت‌خواهی و اعتراض ملت‌ها به این شرایط به ویژه در نماهایی که شخصیت‌های فیلم را در زندان‌ها نشان می‌دهد به خوبی آشکار است. در این نما زندانی‌ها به شدت در حال اعتراض و تقلا هستند و گویی موج جوش و خروشی در حال شکل‌گیری است.

مسئله قابل توجه دیگر آن که در یکی از سکانس‌های اواخر فیلم، بابک را می‌بینیم که با پدر آنجلینا (دختر آمریکایی) صحبت می‌کند تا موافقت او را برای ازدواج با دخترش جلب کند. پدر به صراحت سرمایه و پولش را به رخ بابک می‌کشد و می‌گوید: تو که حتی نمی‌توانی خرج عمل دخترم راکه در بیمارستان است بدهی، چطور می‌خواهی خوشبختش کنی؟ بابک با همان پولی(که یک روز دست به دست چرخیده بوده) خرج بیمارستان را می‌دهد. پدر هر چند ابتدا خیلی مخالفت می‌کند ولی وقتی مقاومت و اصرار بابک را می‌بیند،‌ تسلیم می‌شود و به دخترش می‌گوید اگر به او علاقه‌مند هستی خودت تصمیم بگیر. ولی بدان که من هم به تو علاقه‌مند هستم. در نهایت بابک و آنجلینا به هم می‌رسند.

به نظر می‌رسد که این سکانس فیلم به طور ویژه در مورد روابط ایران و آمریکا حاوی دلالت‌های قابل تاملی است. اگر پدر را به عنوان نماد حکومت آمریکا و دختر را به عنوان نماد مردم و یا اگر پدر را به عنوان سمبل بعد سیاسی و سخت‌افزاری و دختر را به عنوان سمبل بعد فرهنگی و نرم‌افزاری در نظر بگیریم به نتایج قابل توجهی می‌رسیم. بسته به تعریفی که از این نمادها داشته باشیم مشخص می‌شود که آیا نگاه فتحی در این سکانس نسبت به این مسئله منطبق با آرمان‌های انقلاب اسلامی هست یا خیر؟

این سکانس از فیلم نیز ما را به یاد اثر دیگر فتحی با عنوان "مدار صفر درجه " می‌اندازد که موضوع اصلی آن داستان آشنایی و عشق حبیب (پسر ایرانی که مادری فلسطینی و پدری ایرانی دارد) نسبت به سارا (دختر فرانسوی یهودی) است، در حالی که این هر دو(حبیب و سارا) برای مخالفت و مبارزه با رژیم صهیونیستی بهای سنگینی را نیز می‌دهند.

ارزیابی تربیتی

تاثیر تربیتی سینما را گاه می‌توان در معنای اعم آن در نظر گرفت. چنان که امام را حل (قدس سره) می فرمود: "سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت این مردم،‌در خدمت تربیت این مردم باشد." یا در جای دیگر که فرمود: "سینما یک جایی است برای آموزش، برای پرورش... ولی این‌ها را منقلب کردند به یک چیزی که برخلاف بود. حالا از این به بعد باید همه این‌ها یک دستگاه پرورش باشد، یک دستگاه آموزش باشد."

که می توان از ان با عنوان "تربیت به مثابه رشد و تعالی مخاطب فیلم" یاد کرد. از این منظر همان گونه که در بررسی  فیلم از ابعاد مختلف اعم ازتربیت دینی، تربیت سیاسی و اجتماعی و...مرور شد، فیلم دارای آثار تربیتی قابل توجه اغلب همسو  با گفتمان فکری انقلاب اسلامی برای بینندگان است.

ولی اگر ارزیابی تربیتی را در معنای اخصش و به معنای تاثیرات فیلم بر کودکان لحاظ کنیم به نظر می‌رسد که دیدن این فیلم برای کودکان (13-) به علت وجود صحنه‌ها و دیالوگ‌های نامتناسب برای این سنین اصلا توصیه نمی‌شود.

مقصر موردنظر...

قديم ترها يكي از موضوعاتي كه  در فصل تابستان به ليست موضوعات مورد بحث ما اضافه ميشد اين بود كه وقتي از بيرون برميگشتيم يا ناراحتي و تاسف براي هم تعريف كنيم كه:تو اتوبوس يا تاكسي يا خيابان...خانمه فلان جور لباس پوشيده بود،يا موهايش اينقدر بيرون مانده بود،يا اينقدر صورتش را(به قول پدر بنده)بتونه كاري كرده بود!و حالا ديگر البته باز هم هستند نمونه هايي كه ديدنشان بين بدحجاب ها هم مايه ي شهرت باشد و توي خانه با هيجاني آميخته با تاسف در موردشان حرف بزنيم،ولي در شهري مثل تهران و اكثر شهرهاي بزرگ ديگر قبح ماجرا بيش از اينها ريخته و آن چيزي كه قبلا خيلي مايه ي تعجب مي شد الان عجيب نيست.

دلم ميسوزد به حال تك تك نهادهاي دولتي كه همه جوره اهل برگزاري ميزگرد و همايش و برگزاري راهپيمايي هستند،كه البته برايشان مهم انجام شدن يك كار است و نه كار تاثيرگذار.ائمه جمعه و روحانيوني كه در صدا و سيما و مساجد با لحن مهربانانه اي از اين (خواهران محترم) ميخواهند كه كمي هم به فكر رعايت حجابشان باشند!!در همه ي اماكن عمومي اعم از سينما و كافي شاپ و مغازه هاي مختلف با لحن قاطعانه اي تذكر رعايت حجاب داده شده و حتي تهديد هم شده كه از ورورد زنان بدحجاب جلوگيري خواهد شد،ولي معلوم نيست چرا اين تذكرات مايه ي هدايت عزيزان بدحجاب نميشود!به نظر من اين تذكرات كتبي - كه جايي نيست كه آن را نبينيم - بهترين راه براي به لجن كشيدن ارزشي مثل حجاب است.

تنها جايي كه فعالانه در اين حوزه عمل ميكند نيروي انتظامي ست كه قرار بود آخرين جا باشد و حالا از آخر اول شده،بهانه ام براي نوشتن اين مطلب يكي از اقدامات همين نهاد عزيز بود كه بر سر ما منت نهاد و در كنار ساحل دريا،براي قدرداني از حجاب برتر ما و همراهانمان به ما روسري هديه داد!تا بدانيم نيروي انتظامي غير از اقدامات قهري كارهايي از جنس ديگر هم ميتواند بكند.

هميشه با ديدن اين تكاپوي حكومتي براي ترويج فرهنگ حجاب در جامعه از خودم ميپرسم بدحجابي براي خانم هاي بدحجاب چه هزينه اي دارد كه  به خاطر آن دست از كار غلطشان بردارند؟تاكيد بر هزينه داشتن به خاطر اين است كه به عقيده ي من رعايت حجاب در زمانه ي ما چيزي از جنس رعايت مقررات راهنمايي و رانندگي ست.اگر جريمه هاي سنگيني نباشد افراد منافع شان را ميبينند و زودتر رسيدن به مقصد به هر قيمتي را.خانمهاي بدحجاب جامعه ي ما هم با بدحجابي به زعم خودشان زيباترند و جلب توجه بيشتري ميكنند و هم اينكه در فصل گرما مجبور نيستند لباس بيشتري بپوشند!تنها هزينه اي كه بايد براي اين دو مقصودشان بدهند گشت ارشاد است و نيروي انتظامي،كه آن هم هرسال قطع و وصل ميشود.در دهه شصت و اوايل انقلاب بار اين هزينه داشتن به دوش فرهنگ عمومي بود،مردم اهل امر به معروف بودند و بدحجابي يعني تحمل نگاه ها و تذكرات زباني اطرافيان و مردم كوچه و خيابان،پس رعايت حجاب عرف جامعه هزينه كمتري داشت.ولي درحال حاضر،وقتي تمام بار اين مسئوليت به دوش نهادهاي حكومتي گذاشته شده چرا انتظار داريم اقدامات مقطعي آنها اثربخش باشد؟متاسفانه ديدن تجلي بدحجابي در نسل هاي دهه ي هفتاد و هشتاد - دختران سنين راهنمايي و اوايل دبيرستان كه يك روسري ساده هم سرشان نميكنند -  آدم را به فكر مي اندازد كه ۳۰،۴۰،۵۰ سال آينده وضعيت چطور خواهد بود؟

متاسفانه امر به معروف و نهي از منكر بين ما بچه مذهبي ها از آن مسيرهايي ست كه ميترسيم در آن قدم برداريم چون نميدانيم در آن چه اتفاقي مي افتد،يكي از دوستان ماجراي تذكر زباني خودش و يكي از دوستانش را به يك عابر سيگاري تعريف ميكرد كه باعث شده بود بعد از دو سه بار تذكر شنيدن عابر موردنظر سيگارش را زير پا له كند،ولي خوب ماها معمولا كاري را نميكنيم مگر اينكه از قبل تضمين موثر بودن آن كار را  بهمان داده باشند!مشكل بدحجابي در جامعه ما از آن مشكلات بدون راه حل نيست و به نظر بنده احياي امربه معروف و نهي از منكر مردمي ست كه ميتواند  به تعديل اين پديده كمك كند.اهميت و ماندگاري كارهاي فرهنگي كه در طي سالهاي پس از انقلاب بر دوش مردم بوده و از آن طرف ابتر ماندن فرهنگ هايي كه حكومت عهده دار ترويج آنها بوده راز اين قضيه است كه بحث از آن مجال ديگري ميطلبد.

 

خون آشام (vampire)

چند وقت پیش یک فیلمی به دستم رسید در مورد شیطان پرستی و وضعیت شیطان پرستان در ایران که رفته بود از یکسری از همین تیپ جوان ها هم مصاحبه گرفته بود و الخ. آن موقع به نظرم رسید که یک جاهایی از این فیلم غلو دارد و اینطورها هم نیست. از جمله آن جایی که جوانی در مورد رسم خونخواری شیطان پرستان می گفت و دست خودش را هم نشان داد که چقدر بریدگی داشت به همین خاطر. می گفت تازه!در غرب که خون گازدار هم می فروشند... گفتم این جمله آخری که به احتمال قوی اغراق است.

خواهرم نشست و در محیط یاهو و گوگل یک جستجوی ساده اینترنتی کرد با واژه هایی مثل vampire , blood drink و امثالهم. نتیجه اش حقیقتا حقیقتا برایم شوکه آور بود...

خواهش می کنم که این سرچ را هر چند تهوع آور است ولی انجام دهید تا ببینید چه خبر است. تا ببینیم جهان غرب دارد چه می کند و وجوه عریانش که از جمله در چنین جاهایی خود را نشان می دهد کجاست. تا ببینیم جهان تشنه چیست و ما درگیر چه مسائل سطحی ساده و جزئی هستیم و فکر می کنیم داریم کار فرهنگی می کنیم. چهار تا و نصفی نهاد فرهنگی که همین ها یا به جان هم افتاده اند یا مشغول موازی کاری اند یا سرشان را گرم مسئله های ریز بی اهمیت کرده اند.

جدا شوکه شدم از کار ویژه ای که انجام شده برای عادی سازی و فراگیر کردن و ترویج مسئله خون خواری. سبک زندگی یک ومپایر در تمام ابعادش و با تمام مصادیق به طور ریز و کاربردی مشخص شده است. از ادبیات ومپایر، فیلم ها و سریالهای ومپایر (که بطور مثال یک سریالش هم الآن در یکی از شبکه های ماهواره پخش می شود که چهار تا جوان دانشجوی ومپایر هستند و چطور زندگی را می گذرانند...)، گیم های ومپایر، تاریخچه ومپایر... گرفته تا منبع شناسی ومپایر (باورتان نمی شود که چقدر دایره المعارف و کتب آکادمیک ویژه ومپایرز وجود دارد) تا شهرهای دوستدار ومپایرز و دانشگاههایی که می توانید از آنها راهنمایی و کمک بگیرید (که لیستی بود از مهمترین دانشگاهها اعم از ییل و هاروارد و الخ) تا انیمیشن ها و پوسترها و انواع لباس ها و آرم های ومپایرز تا حتی جک هایشان. همراه باشید با یک روز یک ومپایر، با یک شب یک ومپایر.. فروشگاههای ومپایر با محصولات مختلف از خونهایی در بطری ها و بسته بندی های ریز و درشت و عموما با قیمت های بالا، انواع شکلات حاوی خون، مشروب و کافی و غذاهای حاوی خون...

باور کنید شاید بشود گفت ما انقدر سایت فعال و جذاب و کارآمد برای امر شیعه شناسی و ترویج آن و پاسخ به سوالات پیرامون آن نداشته باشیم.

صفحه اول اولین جستجوی یاهو جدا تاثر آور است: پرسش و پاسخ هایی را مطرح کرده برای رفع شبهات مخاطبان... از کجا بفهمید که یک ومپایر هستید؟ اگر استیک نیم پز دوست دارید(که مغزش کاملا پخته نشده) شما قطعا یک ومپایر بالذات هستید و اصلا لازم نیست سراغ دیگر گزینه ها بروید در غیر این صورت بقیه گزینه ها را چک کنید. اگر اتاق سرد و تاریک خانه را می پسندید. اگر در کودکی از حادثه ای جدی با دو سه زخم جزئی جان سالم به در برده اید و الخ.

طوری است که شما بالاخره یک یا دو گزینه را ممکن است بین ده گزینه در خودتان بیابید!! سوال دیگر آنکه آیا خوردن خون از نظر علمی هیچ ضرری ندارد ؟ پاسخ می دهد که اگر دهنده و گیرنده بیماری خونی نداشته باشند خیر. بهترین ابزار هم تیغ جراحی بهداشتی است. اگر از داروخانه خواستید تهیه کنید بگویید برای نقاشی روی بوم می خواهم(ببینید تا کجا راه و چاه را نشان میدهند!) بهترین دهنده ها (سیرس) ها؟ دختران باکره که خونشان بیشترین انرژی را برای شما دارد. بدهید تیغ را خود دهنده بزند تا کمترین آسیب به رگ های سطحی اش وارد شود. دموها چه کسانی هستند؟ انواع و اقسام آشپزی با خون... سو پ جوجه با خون و الخ....

با یک راحتی و اعتماد به نفسی آموزش می دهند که انگار دارند طرز تهیه شیرینی دانمارکی را آموزش می دهند! با چنان روانشناسی و مخاطب شناسی حرفه ای چنین امر وحشتناکی را یک نیاز عادی و حتی مطلوب و ارزشمند نشان می دهند که مخاطب بدبخت نمی فهمد از کجا خورده است ...

هیچ توجیهی برای این همه کار و انرژی که روی چنین موضوعی گذاشته اند نمی توان داشت الا اینکه کسی که یک بار چنین کاری کند خوی انسانی اش را از دست می دهد و دیگر هر کاری از او برمی آید.

.............................................................................................................

بیشتر از این نمی خواهم توضیح بدهم چون جدا برایم تهوع آور است. ولی تا ساعت ها تقریبا بی وقفه بغضی در گلو داشتم و چشم ها می باریدند... به شدت متاثر شده بودم.

به راستی ما در این میان کجاییم؟ چه کار داریم می کنیم؟ بیایید دلمان بسوزد برای آن نوجوان ژاپنی یا امریکایی یا هندی که می نشیند پای اینترنت و دو تا از این مطلب ها را می بیند. دو تا مشکل و یک افسردگی هم که بخورد تنگش... در میان این هجوم  وحشیانه و قوی تاب نمی آورد. با خودش شاید از سر کنجکاوی بگوید یک بار امتحان کنم ببینم چطور است. امکاناتش هم که همه برایش فراهم است و در دسترس ..(نقشه پراکندگی خونخواران عضو کلوپ های اینها را که در قاره ها و کشورهای مختلف در اینترنت ببینید حیرت می کنید)  بیایید دلمان بسوزد برای آن چند میلیون روسی که در آن سفر مرلین منسون شیطان پرست به روسیه جمع شده بودند تا زیارتش کنند... دلمان برای جوان های خودمان بسوزد که هدفون ام پی تری را توی گوش فرو می برند و بیست و چهار ساعت مزخرفات اینها را گوش می دهند که خوراک روحشان و مغزشان شده است... برای نکبت و فلاکتی که بشریت دچارش شده است... مگر حضرت حق-جل و علی- به پیامبر نفرمود :"لعلک باخع نفسک علی اثارهم..." پیامبر! تو داری خودت را می کشی از تاسف اینکه چرا اینها ایمان نمی آورند....

واقعا تاثیر رسانه و فناوری در ترویج فرهنگ شیطانی غرب چقدر عجیب است

و همین طور تاثیر موسیقی که در ابتدا با حیطه عاطفی و گرایشی افراد سر و کار دارد و کم کم به طور ناخودآگاه دیگر حیطه های شناختی و عملکردی و رفتاری افراد را تحت تاثیر قرار می دهد. حقیقتا شیطان پرستی امروز فقط از طریق موسیقی اش است که انقدر جهانی و همه گیر شده. واقعا اینجاهاست که اهمیت حساسیت ویژه ای که اسلام روی امر موسیقی دارد بیش از پیش مشخص می شود.

جدا جا دارد پایان نامه ارشد پژوهشگری بر روی موضوع وضعیت شیطان پرستان در ایران کار کند. سرمان را مثل کبک توی برف فرو می کنیم تا ببینیم بالاخره چه پیش می آید.

..............................................................................................................

پی نوشت: آخر الزمان زمانی است که حق و باطل آنقدر عریان و عیان پدیدار می شوند تا آن تقابل بزرگ حادث گردد. ظلمت به تمامی و نور به تمامی... باید انقدر نورانی باشیم که در این ظلمات خودمان راه را گم نکنیم و بتوانیم به دیگران هم راهی را نشان بدهیم...  خدایا! قلب هایمان را نورانی کن تا مقدمه پدیدار آمدن آن جهان نورانی موعود باشد...

این لینک را هم ببینید: ازدواج زن خون آشامی که نامزد سابقش را کشت و خونش را خورد و مرد آدم خواری که همسر سابقش را کشت و خورد در سوئد!

مجلس عزاداری و لاک سرخابی!

هو الحق

پریشب دیر شد و به مراسم بیت نمی رسیدیم،رفتیم منزل یه آدم حزب الهی!عزاداری.این مراسم چند شب برگزار میشد که البته ما لیاقت حضور یک شب آن را داشتیم.سخنران و مداح مراسم خوب بود اما من اینقدر حرص خوردم که وقتی آمدم بیرون انگار آزاد شده ام.
صاحب عزا در شیعه کس دیگری است ولی وقتی کسی مجلس عزا در منزلش می گیرد چنان ارتقا می  یابد که دم در می ایستد و به عزاداران خوشامد می گوید و مفتخر به صاحب عزایی می شود.حال فکر میکنید اعوان و انصار صاحب خانه که عزاداری را برگزار کرده و پذیرایی می کردند چه تیپی بودند.دوتاشون لاک زده بودند نه برق ناخن ها لاک صورتی!یکی شون بنده خدا در حد بله برون برادرش آرایش داشت!کلا ما در عزاداری در حد سالن مد تیپ مشکی!کلی لباس دیدیم.
بدترین نکته شاید برخوردی بود که در بین بعضی مدعویین و صاحب خانه پیش آمد.ایشان یه مامان خوش تیپ بودند مانند بقیه اعضای خانواده و دور تا دور پذیرایی مبل بود که معمولا افراد مسن تر که نشستن روی زمین برایشان مشکل است می نشینند و وسط پذیرایی هم بقیه یعنی ما نشسته بودیم.در یک گوشه یه خانم خیلی پیر با تیپ ـ به قول مرکز نشینان ـ شهرستانی بود دو تا خانم خوش تیپ هم کنارش روی زمین بودند،صاحب خانه آن گوشه مجلس را صدا کرد تا کنارش که خالی شده روی صندلی بنشینند این سه تا با هم بلند شدند بعد صاحب خانه به اون پیرزن گفت نه ،برای شما جا نیست همون جا بنشینید!!همه ی جمع متوجه اتفاق و کمی چرایی ماجرا شدند چون اگر بنا به سن بود و سختی روی زمین اون پیرزن باید می نشست روی صندلی!موقع رفتن البته اون پیرزن به صاحب خانه ناراحتی اش را منتقل کرد.چند تا اتفاق اینطوری دیگر هم افتاد که بماند.در این لحظات یاد مطلب مستوفی در همشهری داستان افتادم در مورد ارتباط طبقات اجتماعی در عزاداری ها و اثری که بر روی هم می گذارند.
این مُد،یعنی خوش تیپی های اینچنینی در مراسمات عزاداری سابقا" متعلق به بعضی از تهرانی ها بود ولی کم کم  گسترده تر شده و حتی در شهرستان و جاهای دیگر هم به نوبه خود دیده می شود.گذشته از اینکه طبیعی است کسی که در خانه اش مراسم است ،چون منزل خودش است مانتو و شلوار چادر کش دار نپوشد ولی نه در این سطح ها که رایج شده.
جالب است من یه مراسم عزاداری ظهر عاشورا دعوت شدم که در توضیحات مراسم چون بنده مطلع نبودم !گفته شد فقط عزاداری نیست ها!مهمونی بیا.البته بنده به همبن دلیل  نرفتم ولی این تعریف یعنی مدعوین همگی از سه روز پیش در مورد لباس و مدل براشینگ مو و ...فکر کرده اند.در یک سخنرانی فکر کنم خانم فرهمند در مورد  این عزاداری ها با تاسف خاطره ای تعریف کردند که ملت در مداحی با اینکه متاثر شده بودند ولی برای خراب نشدن آرایش شان گریه نمی کردند!!!
تازه این در مورد پدیده مهمونی ـ عزاداری هاست ،ولی در مراسمات عمومی تر هم شما می تونید مدل چادر و مانتو و همه ی لباس های مشکی مارک دار را ببینید.حتی من کسی را دیده ام به دلیل نداشتن لباس غیر تکراری مشکی، عزاداری را نرفت!
وقتی این امر فرهنگ می شود شما بعد الظهر ماه رمضان اگر در یک آرایشگاه زنانه باشید می توانید کسانی را که برای پیرایش، رنگ مو و...آمده اند تا بعد از آن به افطاری بروند را ببینید.من حتی دیده ام طرف لباسی را که در مراسم دامادی برادرش پوشیده در افطاری فلان هم در سالن فلان پوشیده!در این سطح.
حتی این امر در مخلصینی که نیمه شب برای دعای ابو حمزه مسجد میدان امام حسین هم می آیند دیده می شود ،در طرز پوششان!اصلا هم بالا شهر و پائین شهر ندارد فقط سلامت روانی می خواهد و فهم شأن امور.
ماه رمضان پستی نوشته بودم در قالب داستانکی که اول از دیگر نویسندگان وبلاگ نظر خواهی کردم برای انتشارش و به دلیل برداشت از نظر دوستان مبنی بر زنانه بودن بیش از حد انتشار نیافت.
باید فکری برای این فرهنگ مصرف گرایی و اشتغال به امورد سطح پائین کرد. آقا اینقدر تذکر داده اند حتی مصداقی و جزئی.به نظرم باید این حرف ها را چاپ کرد و یا لسانا" منتقل کرد.

آیت اله بهجت (ره)و دوست داشتن نامحرم!

هوالحق

س)آیا یک جوان(پسر یا دختر) هیچ وقت نباید کسی را دوست داشته باشد؟آیا دوست داشتن حرام است؟

پ)باید خدا و رسول و اهل بیت(ع) را دوست داشته باشد

س)اگر انسان با دوست دختر خود به امام زاده برود،زیارت کند آیا زیارتش همانند دوست معمولی صحیح است؟

ج)رفتن به زیارت امام زادگان برای کسب ثواب است.اگر انسان در مسیرکسب ثواب گناهی مرتکب گرددپر واضح است به پاداش مذکور نخواهد رسیدوچه بسا موجب افزایش گناه نیز بشود(آیت الله بهجت ـره ـ)

......و چندین سوال مشابه

زمانی در کار با دانش آموزان با این چنین سوالات ودغدغه هایی روبرو شده ام و البته چندان  این روزهامسئله عجیبی نیست،متاسفانه البته
زمانی این مسئله محدود بود و متعلق به قشر خاص تری از بچه ها اما این روزها این مسئله چنان در حال فراگیر شدن است که در سوالات جوانان این دغدغه(ارتباط با جنس مخالف)و دغدغه دین داری تداخل پیدا می کند این قدر که آنهار ا به استفتا از مرجعی عالیقدر مانند ایت الله بهجت می کشاند.
شما می دانید که ماها برای هر سوال نامه و میل نمی نویسیم به دفتر مرجعمان و سوال بپرسیم بلکه این اتفاق در مورد موارد محدود تری که ذهنمان را جدی مشغول کند اتفاق می افتد و این سوالات در استفتائات آیت الله بهجت وجود دارند.
بسیار پیش آمده در اردو جنوب،اعتکاف،مشهد و خیلی جاهای دیگر  نوجوانان وجوانان  مذهبی را می بینم که با این مسئله به طور جدی درگیرند.این اسیب الزاما حتی به رابطه دوستی هم شاید منجر نشود ولی عدم مدیریت این هیجانات منجر به آسیب های جدی می شود که در آینده روانی و ازدواج آنان بعضا اثر می گذارد.
اگر شما مشاور باشید که دیگر کارتان در فضاهای جوان ونوجوانان عموما" همین است مسئله ها و مشکلاتی که حول این قضیه است تنها موضوعات جلسات مشاوره شما می شود و البته این مشکلات صرفا به موارد عدم تعادل روانی و حتی رابطه دوستی و تلفنی و ....محدود نمی شود.
متاسفانه با رشد افراد به جهت سنی این مسئله را به وضوح در خانواده های جوان می توان مشاهده کرد اتفاقی که کم کم باید در وضعیت بچه های این خانواده  ها هم دنبال کرد و این دور اشتباه دارد جلو می رود و فکر جدی ای به دلایل مختلف برای آن نمی شود.اصلا به شما حتی اجازه بحث در مورد این مسائل را نمی دهند و منطقه ممنوعه می باشد.
تا وقتی با این مسئله به طور جدی روبرو نشویم حتما حل آن نیز نا ممکن است.حتی این اتفاقات بطور مدون رصد هم نمی شود.
بگذارید بگویم که یکی از همکلاسی های ما موضوع پایان نامه ارشدش را "خیانت زنان به شوهرانشان"برداشته بود.موضوع عکس این یعنی خیانت مردان قبلا کار شده است و البته به ذهن قریب تر است.بعد از شش ماه دانشگاه این مطالعه کیفی را به دلیل سیاه نمایی از وضعیت جامعه لغو کرد و از دانشجو خواست بعد از کار موضوع دیگری انتخاب نماید.در حالیکه دانشجو کیس ها ی متعددی برای بررسی داشت و برای مشاوران این امر چندان غریب نیست و کاملا با آن برخورد دارند.واقعا من نمی دانم چرا نباید در دانشکده روان شناسی در مورد این موضوعات وحل شان صحبت بشود فقط همین تا شاید در آینده ای نزدیک ،به جواب در خوری برسیم.
یاحق

ارتقای آموزشی یا دغدغه ی پژوهشی،مسئله این است

قبل تر ها در پستی پیرامون تغییر گرایش در ارشد نکاتی را نوشته بودم و آن اهتمام ملت به تغییر گرایش از این نگاه بر می خیزد که همگی اذعان دارند که از دوران ارشد کم کم افراد گرایش خود را بطور اختصاصی انتخاب می کنند و در این دوران و دوران دکتری کم کم زندگی علمی آنان نضج می گیرد تا در آینده و سالیانی بعد به استادی که حرفی در خور در آن حوزه داشته باشد تبدیل شود.
این روزها که در پایان دوران ارشد و گیر و دار پایان نامه و ادامه تحصیل هستم تیتر بالا از طرف همه ی دوستان و اساتید یک اصل می شود. این آفتی جدی است برای این روزها که جنش نرم افزاری یک مد شده و اسلامی شدن علم یک اصل !!
شما در حوزه علوم انسانی البته اگر بخواهید کار اساسی بکنید باید تقریبا یک ترم را فقط برای تصویب موضوعتان و اصلاحات متعدد پروپوزالتان وقت بگذارید و بعد تازه بعد از خوردن سنوات شروع بکار کنید البته اگر استاد خوب در دانشکده و گروهتان پیدا شود و... البته این موضوعات شانس بسیار کمی برای چاپ شدن در نشریات علمی پژوهشی دارند مگر اینکه شما یک آشنای درست و حسابی داشته باشید.شما اگر بخواهید در موضوعتان درست کار کنید و سمبل نکنید از امتحان دکتری عقب می مانید.در  دوره دکتری بعد ازخواندن کلی کتاب تکراری اگر به مصاحبه برسید نباید از نقد هایتان حرفی بزنید و یا اگر موضوعتان نقادانه بوده روی آن زوم کنید چون همین طوری این موضوعات حرف مفت حساب می شوند و فرار کردن به کار کتابخانه ای راحت دیگر شما آن را هم نزنید!
شما باید در کنار کارهایتان حتی اگر موضوع پایان نامه تان نقد بعضی روش ها باشد،از طریق همان روش ها چند تا کار انجام بدهید تا بتوانید انها را چاپ کنید و به داشتن مقاله علمی-پژوهشی مفتخر شوید.قدیم تر ها بچه که بودم فکر می کردم هرکس دکترا می گیرد خیلی مطالعه کرده است در حالیکه این روزها می فهمم که شاید دکتراهای زمان بچگی ما اینگونه بودند اند وگرنه حالاها دکتری و استادی یک لمی دارد در نظام آموزشی ما که باید طبق آن لم پیش بروید تا به ان نتیجه برسید.
از طرفی شما به جهادی خوانده شده اید که فرض بر شماست و هم به ملزومات بالا نیاز دارید و هم می دانید که آن جهاد و نتیجه اش چیزی کاملا مجزا از این زلم زیمبوهای آموزش عالی است برای همین باید دغدغه های پژوهشی تان و مبانی آن را نصب العین قرار داد و مطالعه کرد و استاد دید و هم اندیشی کرد و نقد کرد و ....
اینگونه می شود که به قول دوست فیلسوف ما و استاد گرانمایه مان و کلی آدم دیگر در نظام فعلی باید ارتقای آموزشی را از دغدغه های پژوهشی جدا کرد.البته دغدغه های پژوهشی هم در دوران کوتاه ارشد و دکتری قابل وصول نیستند و باید دورانی از زندگی را برای انها صرف کرد هرچند قدم های خوبی می توانند باشند.
نمی دانم چند نفر از بچه های ما موضوعات بدرد بخور تو ذهنشان است که تازه انها هم نمی توانند روی موضوعاتشان کار کنند پس این اتفاقات کجا باید بیافتد نمی دانم؟
باید فضا را شکست به مدد الهی
یاحق

سلمان هنوز در لحظات ماست...

هوالحق
سلام

اسفند هرچند ماهی است بعد از جشنواره فیلم فجر وحواشی اش،بعد از ۲۲ بهمن و حواشی اش و از این به بعد، بعد از بیداری اسلامی و دنباله اش اما برای من ماه مهاجرت است.
.............
من مي خواهم بيشتر آفتاب ببينم ، مي خواهم برف را ، باران را بهاران را بفهمم.
نگاه کن هواي دود گرفته شهر تنفس راحت را از ما گرفته است .
دلم براي فضاي نا پيداي مه لک  زده است .
مه ، مهرباني مبهمي است تا خود را تنها تصور کنيم .
تنهايي راز بزرگي است . در تنهايي ، بي تعارف مهمان دلمان خواهيم بود.

ادامه نوشته

ما هستيم!

حنانه رضوي دختر يكي از برادران انقلابي من است.چند هفته پيش مادر و پدرش همراه كاروان آزادي شده بودند و او را هم همراه خودشان برده بودند و حنانه ي هشت ماهه كوچك ترين عضو كاروان شده بود.روح الله خالقي پسر آقاي خالقي ست.در وبلاگ پدرش خواندم كه روح الله كه شايد سنش از ۵ ،۶ سال تجاوز نكند فلسفه ي كوكاكولا نخوردن را در خانواده ياد گرفته و جايي كه ميروند از بين نوشابه ها كوكا كولا را انتخاب نميكند.و از اين تصاوير واقعي دوروبر ما ريخته و فيلمسازهايمان نميبينند...

آقايان فيلمساز!اينجا را نگاه كنيد!شايد لازم است مثل همين جنبش هاي سلطنت طلب كه عليه نظام ميخواهند كار كنند،ما هم روي ديوار با خط درشت بنويسيم :ما هستيم!

ما را ببينيد!ما اينجاييم!ما نسل سوم انقلابيم،داريم زندگي ميكنيم،در همين جامعه و در كنار شما،درس ميخوانيم،دانشگاه ميرويم،ازدواج ميكنيم،مادر و پدر ميشويم...ولي به انفلاب و نظام دلبستگي داريم.راهپيمايي هم ميرويم،عليه ضد ولايت فقيه ها هم شعار ميدهيم،كالاي صهيونيستي نميخريم،اردو جهادي ميرويم،جواني هم ميكنيم و ...اين سبك زندگي ماست كه نرم افزار انقلاب اسلامي آن را توليد كرده،البته حالا حالاها براي تكميل شدن كار ميبرد،ولي بالاخره وجود دارد!

آقاي كمال تبريزي!ما وقتي در راهپيمايي ها مصاحبه ميكنيم حرف دلمان را ميزنيم!اتهام كيك و سانديس كه تكراري شد حالا نوبت كارگردان ليلي با من است و مارمولك رسيده كه در فيلم خيابان هاي آرام ما را متهم كند به اينكه در همه ي مصاحبه هايي كه حرف هاي انقلابي زده ميشود متن را برايش نوشته اند و دارد متن را از رو ميخواند.(اولين اكران اين فيلم هم با مضمون اغتشاشات بعد از انتخابات ۸۸،درست بايد شب قبل از ۲۵ بهمن باشد كه قرار است اغتشاش گران سبز تظاهرات كنند)

ما ديده نميشويم!ما در سينماي سينماگراني كه هركدام با فيلمشان دارند تحليل خودشان را از جامع هارائه ميدهند ديده نميشويم.قطب بندي سينماي اين روزهاي ايران ادامه ي همان قطب بندي ست كه بعد از دوم خرداد در سينماي ايران به نمايش درآمد.قطب بندي كه در قطب متدين آن همه يا دولتي اند و محافظه كار،پدرهاي مصلحت انديشي هستند كه خطاكاري جوانهايشان را برنميتابند و عمدتا مواضع سلبي و قهرآميز دارند و نگاه هاي امنيتي به اطرافشان دارند(شايد شبيه خصوصياتي كه ما در مديران فرهنگي جمهوري اسلامي سراغ داريم!)مش ماشالله در پوپك و مش ماشالله نمونه ي اين آدم هاست.يا آدمهاي مستضعف جنوب شهر هستند كه مظاهر متدين بودنشان چادر خانمهاست و محاسن آقايان(و البته چنين تديني فقط مظاهر بيروني دارد!مثل آدمهاي بدبخت فيلم هيچ)

ما ديده نميشويم و البته هيچ فيلمسازي هم اين قطب بندي را نخواهد شكست مگر كسي كه از جنس خود ما باشد.ما قطب  سوم اين قطب بندي دوگانه هستيم.

پي نوشت بدون شرح!

دكتر حسيني وزير ارشاد:خيزش آزاد اندیشان جهان اسلام در مصر و تونس،یمن و اردن که بی شک واردتمام قاره آفریقا خواهد شد از صدا و سیما و سینمای ایران اسلامی متاثر بوده است.

 

 

بدون شرح!!

بیانیه جدید میرحسین موسوی به گزارش کلمه:

بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها خاورمیانه در آستانه ی حوادث بزرگی ست که می تواند سرنوشت این منطقه و جهان و سرنوشت ملت های منطقه را تحت تاثیر خود قرار دهد. مسلما آنچه در حال وقوع است در راستای به هم زدن نظام ظالمانه ایست که سرنوشت ملت های بسیاری را درمنطقه در چنگال خود گرفته است و بدون هیچ شکی نقطه ی آغازین آنچه در خیابان های تونس و صنعا و قاهره و اسکندریه و سوئز شاهد آن هستیم را باید در تظاهرات چند میلیونی ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد تهران جستجو کرد. روزهایی که مردم با شعار “رای من کجاست؟” به خیابان ها آمدند و مسالمت جویانه، حقوق از دست رفته ی خود را پی گرفتند.

امروز دامنه ی شعار “رای من کجاست؟” مردم ایران، به شعار “الشعب یرید اسقاط النظام” در قاهره و سوئز و اسکندریه رسیده است. برای کشف راز این پیوندها و مشابهت ها لازم نیست جای دوری برویم. کافی است شیوه ی انتخابات اخیر مصر را با انتخابات های خود مقایسه کنیم و اینکه رئیس شورای نگهبان از بی نیازی به آرا میلیون ها شهروند سبز سخن می راند. اگر به نظام های در حال سقوط جهان عرب و خاورمیانه با دقت نگاه کنیم، خواهیم دید؛ در همه ی این نظام ها به یک سان شبکه های اجتماعی وعرصه ی مطبوعات و فضای مجازی مورد حمله قرار می گیرند و به شکل حیرت انگیزی اس ام اس ها و تلفن ها و اینترنت قطع و قلم ها مشابه یکدیگر در هم شکسته و معترضین به زندان ها برده می شوند.

متاسفانه منافع ِ پشت سر ِ ایدئولوژی ِ حاکم در کشور، اجازه نمی دهد واقعیت ها آنچنان که هستند، خود را نشان دهند. خطیبان و تریبون های گوش به فرمان، به عملکرد مفسدانه و جبارانه فرعون مصر که با بازداشت ها، اعتراف گیری ها، پرونده سازی ها وغارت مردم از طریق باندها و اطرافیان، این شرایط انفجاری را در مصر ایجاد کرده اند توجهی نشان نمی دهند. اینان به روز “خشم مردم” مصر اشاره می کنند ولی نمی گویند که روز غضب، نتیجه ناکارآمدی و فساد در بالاترین سطح حکومت و حیف و میل کردن بیت المال و هم چنین بستن دهن ها و شکستن قلم ها و اعدام ها واعدام ها و اعدام ها و بر پا کردن چوبه های دار برای ایجاد خوف در میان مردم است. و نمی گویند اگرحکومت به حاکمیت مردم بر سرنوشت خود احترام می گذاشت و در انتخابات چند ماه پیش مصر آرای مردم را نمی دزدید، کار به شعار “اسقاط نظام” از سوی شعب عزیز مصر نمی رسید. و شاید هم متوجه نیستند که ادامه ی سیاست غلبه به وسیله ی ایجاد خوف، نهایتا در نقطه ای به ضد خود تبدیل و آنگاه آمدن “روز خشم” و روزهای غضب ملی اجتناب ناپذیر می شود. فراعنه معمولا زمانی صدای ملت را می شنوند که بسیار دیر شده است.

ملت ما به انقلاب عظیم مردم شجاع تونس و قیام حق طلبانه ی مردم مصر و یمن و دیگر کشورهای منطقه احترام می گذارد. ما به همه ی مردم دلیر و آگاه و مبارز مصر و تونس و اردن و یمن درود می فرستیم و از خداوند منان پیروزی آنان را در مبارزات حق طلبانه اشان آرزو می کنیم.

 
 
پی نوشت: ۱-واقعا نمی دانم که این آدم چه فكري مي كند كه اين حرفها را مي زند؟ و آیا اصولا فکر هم می کند؟ و داده هایش را از کجا می گیرد که به چنین تحلیل های شاذی می رسد؟
۲- اسرائيل و امريكايي كه الآن انقدر سراسيمه دنبال جمع كردن اوضاع هستند آن روزها را خوب به خاطر داريم كه چطور از فرط شادي به هيجان آمده بودند!
۳- باز هم به بصيرت جناب نتانياهو كه ريشه جريانات اخير كشورهاي عربي را در انقلاب اسلامي مي داند و از شكل گيري نظامي مثل نظام اسلام گرايي كه در ايران حاكم است در مصر ابراز نگراني مي كند.
۴-در جلسه اي با محمد تيجاني ايشان اشاره مي كرد به نفوذ ويژه وهابيون طي سالهاي اخير در اخوان المسلمين و مي گفت بهترين راه حل طرفداري از شكل گيري يك نظام مردم سالار و دادن حق حاكميت به دست مردم است. و ابراز نگراني مي كرد از حاكم شدن اخوان المسلمين و قلع و قمع شيعه در مصر پس از آن. البته يك چشمه اش را هم در بيانيه اي كه فورا پس از خطبه رهبري دادند ديديم ولی به نظر می رسد در آنجا هم چند دستگی و اختلاف نظر زیاد است. نمونه اش هم همین تکذیبیه ای که عده ای دیگر از اخوان المسلمین بر بیانیه قبلی دادند و با تشکر از رهبری  انقلاب اسلامی ایران را الهام بخش انقلاب مصر دانستند و الخ.
۶-این لینک ها را هم ببینید خوب است:بررسي اجمالي اوضاع سياسي و اجتماعي مصر، تونس و جهان عرب (فارویی): علاوه بر این لینک و این وبلاگ، می توانید این فایل را ببینید.

زوج درمانی!

هوالحق
سلام
شما وقتی در مورد زوجین صحبت می کنید در مورد رابطه ای قانونی و رسمی در بین دونفر صحبت می کنید که ممکن است به مشکلاتی بر بخورد و مثلا طلاق صورت بگیرد  که در کتاب ها با عنوان مثلا"spouse ,divorce  داریم.در شرایط دیگر زوجینی داریم که تحت عنوان couple,cohabite می شناسیم که در صورت جدایی sepration داریم که این دو با هم ادبیات متفاوتی هستند.در حالت دوم رابطه قانونی نیست یعنی ازدواجی ثبت نمی شود صرفا هم خانه بودن(partner) و رابطه موقتی برای ارضای نیاز هاست و در صورت عدم ارضا در ابعاد تعریف شده رابطه به جدایی می انجامد.مفهوم خانواده و زندگی مشترک وجود ندارد.
در کتابی مانند گلدنبرگ،حتی وقتی مشکلات زناشویی را صحبت می کند ازmarital problem صحبت می شود بعنوان مثال، اما در کتابی مانند هاروی شما کلا"با couple و این جنس  مواجهه با زوجین طرفید.
ادبیات کتاب های خانواده درمانی نه صرفا به این دلیل، به دلایل بسیار مبنایی و اصیل با ما متفاوتند و این فقط نمودی کوچک از آن است.
ترویج این نگاه ها در دانشگاه و رسانه ها خصوصا صدا و سیما جریان شکل گیری نگاه به خانواده و مشکلات آن را به سمت ناکجا آبادی خواهد برد که شمه اش را می بینیم.در این قضیه تعریف از خانواده و حد و حدود و مرزهای آن و کارکردهایش کاملا با مبانی ما در تضاد است و صرفا با چسباندن چند شاهد و مثال خدا و پیغمبری  - کاری که این روز ها همه ی روانشناسان و مشاوان بومی و روحانیون - انجام می دهند درست بشو نیست.این روزها بطور غیر مستقیم و در مواردی اندک  هم غیر تعمدی گزاره هایی برای جوانان و خانواده ها تبیین می شوند که در پازل کلی اش امری بنام خانواده با مختصاتی که ما نه در اسلام که در فرهنگ ایرانی مان می شناسیم در تضاد است و بانی مشکلاتی متعدد.این نظریه ها در ابعاد دیگر با مقوله هایی بنام  سینما و اینتر نت و کلا رسانه ها در حجاب،روابط آزاد،بی قیدی و کلی امور دیگر کامل می شوند.به گونه ای که این نظریه ها در بعد آکادمیک و تربیتی فضا برای فروپاشی فراهم می کنند و رسانه ها و هنر به معنای جدیدش در جبهه ای دیگر و نتیجه ی آن به قطع فروپاشی بنیان خانواده است و این می شود که روان شناسی ابله و البته سرشناس در جلسه ای به زن و شوهر مراجع پیشنهاد می کند هر دو ارضاء نیاز جنسی شان را به بیرون از خانواده منتقل کنند  هرکدام با هر کسی که دوست دارد و لذت می برد و بعد از رابطه بیایند در کنار خانواده  با بچه هایشان زندگی خوب و خوشی را داشته باشند!
چندی پیش سر قضیه سودان و کار بلند مدت غرب در آنجا به دوستان متعددی گفتم که بیست سال دیگر پازل غرب در مورد جایگاه خانواده برای ما بهم می پیوندد و آشکار می شود و ما می فهمیم که چه پروسه ای در این سال ها طی شده.هنوز مانده در نمایشگاه های جبهه های معارض نظام فارسی وان وبقیه تهدیدات را بعنوان کار برای فروپاشی خانواده تحلیل کنند!
یا حق
بعد التحریر
پستی در مورد جایگاه روانشناسان و مشاوران در صدا و سیما ی تعطیلمان نوشته بودم پاک شد. حتما بعد از این پست آن را خواهم نوشت انشا الله