بیوتن#
از سال اول دانشجویی هر سال در نمایشگاه یکی از سوال هایمان این بود:اقا بی وتن چاپ نشده؟
و هر سال هم :نه امیر خانی هنوز داره می نویسه.
امیرخانی در مجله نیستان سید مهدی شجاعی داستان چاپ کرده و ارمیایش هم در نشریه سمپاد چاپ میشد، من وخیلی های دیگر بیشتر به خاطر سرلوحه های امیرخانی به سایت لوح سر میزدیم و البته من امیرخانی را یکدفعه شناختم و یکدفعه ارمیا و ازبه و من او را خواندم و بعدتر هم ناصر ارمنی و نشت نشا و داستان سیستان و اصلا یکی از ویژگی های امیر خانی این بو د که هر کتابی که چاپ میکرد در فضایی متفاوت بود و این یکی از نقاط قوت امیر خانی بود که شما در هر کتاب منتظر قلم و فضای جدیدی بودید.
اما داستان بیوتن
شاید توقع از نویسنده ی من او چیز دیگری باشد ان هم با این همه تاخیر و خیلی از قضاوت های من هم تحت تاثیر این سال ها انتظار و اینکه امیر خانی نوشته باشد است وگرنه اگر یک نویسنده ی معمولی نوشته بود شاید! اثر خوبی براورد میشد،اما بیوتن ضعف های جدی دارد و من فقط دلم برای ارمیا معمر کتاب ارمیا میسوزد ارمیایی که من تا دو هفته بعد از خواندن کتاب همچنان در ان حال و هوا بودم.کتاب برای کسانی که بقیه کتاب های امیرخانی را خوانده اند تکراری است حتی ان جاهایی که میخواسته ابتکار داشته باشد از شروع کتاب که با توصیف سیلورمن ها اغاز میشود که سریع شما را یاد هفت کور من او می اندازد و همان ویژگی و جایگاهی که هفت کور در من او داشت سیلورمن هم تقریبا دارد با این تفاوت که هفت کور اصالت بیشتر و پرداخت زیبا تری داشت.در بیوتن شما با پرداخت خوبی در مورد شخصیت ها مواجه نیستید.به هیچ عنوان این ارمیا قابل باورنیست نه طراحی کردن مناره های مصلایش و نه دغدغه ها و عاشق شدنش و....دیگر شخصیت ها هم همین طور. شما از ارمیتا،میان دار ودیگر شخصیت هایی که ارمیا در امریکا با انها مواجه است هیچی نمی دانید و برایتان سوال ایجاد میکنند.شما در رمان با سول های جدی مواجه میشوید :چرا ارمیا میرود امریکا؟بخاطر ارمیتا؟بابت اینکه در بهشت زهرا همدیگر را سر قبر سهراب میبینند و او موقعی ارمیا حرف میزند اشک هایش جاری می شود و چند میل و نامه ای که نویسنده براحتی از روی انها رد شده است،اصلا چرا دوباره ارمیا معمر ؟فقط نویسنده میگوید چون ادم پیدا نکرده همان ارمیای کتاب اولش را اورده و سهراب میگوید از زیر پای جمعیت تو را جمع کردیم و.....
عشقی که درمن او جریان داشت وشخصیت مهتاب چنان توصیف هنرمندانه ای داشت که هم قابل تحسین بود ان توصیف و هم قابل فهم اما اینجا ارمیتا هیچ ویژگی ندارد و فقط چون زن راز است و غریبگی رازی دیگر و دو راز بودن ان را زیبا میکند ارمیتا انتخاب میشود و توصیفی که از ارمیتا میشود سوال سنخیتش با ارمیا را پیش میکشد.از طرفی رمان اوج مناسبی ندارد ازدواج اتفاقی است که شاید به نظر اوج داستان بیاید اما اینگونه اتفاق نمی افتد.من خودم که به عید فطر و روز ازدواج نزدیک میشدم و صفحات باقیمانده ی کتاب را می دیدم فکر میکردم حتما این وسط اتفاقی خواهد افتاد و داستان در این محور پیش خواهد رفت.
امیرخانی در ارمیا ،ارمیای دوران سازندگی را نشان می دهد با دغدغه هایش و در این کتاب می خواسته است ارمیای دنیای جدید و مواجهه اش را به تصویر بکشد و اصلا شاید به همین دلیل امریکا را به عنوان مهد این تمدن، محل مواجهه قرار دهد اما داستانی که روایت شده و برای این سطح درگیری ها نیازی نبود ارمیا برود امریکا می توانست در همین شمال تهران هم این اتفاقات بیافتد تا نویسنده هم یازده ماه ازگار مجبور نشود ایالت ها را بگردد تا بتواند توصیف کند ،که تازه این توصیفات هم اینقدر غنی و قوی نیستند.بگذریم از اینکه ارمیا در کوچکترین چیز ها مثلا به پهلو زدن فلان شخصیت به فلان شخصیت درگیری ذهنی پیدا می کند که اینها نامحرمند ولی در چند ماه ماندن در اپارتمان ارمیتا این سوال برایش ایجاد نمی شود بگذریم که از این نکات زیاد دارد
من نمی گویم کتاب هیچ نکته ی درست و درمانی ندارد اما یک رمان اجزایی دارد که وقتی این اجزا درست روایت نشده باشند و پایان کتاب هم اینگونه باشد ادم دست و دلش به تعریف از کتاب نمی رود.
من توذوقم خورد با خواندن بیوتن ان هم اساسی، هرچند قبلا هم این اتفاق افتاده بود وقتی نویسنده ی غیر قابل چاپ رمان نوشت، اما حقیقتا امادگی اش را نداشتم هرچند کتاب فقط به خاطر نویسنده اش در نمایشگاه به چاپ دوم رسید ولی من که به دوستان توصیه کردم از هم بگیرن بخوانند نه اینکه ۶۵۰۰ بابتش به نشر علم پول بدهند.
یاحق
#علامت عدم سجده
اینجا جهان اسلام است