تبليغاتX
هواخوری - ...پس ديگر قول بدهيد كه گنجشك نباشيد!

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

كتاب جديد مصطفي مستور را از نمايشگاه خريده ام و خوانده ام و سخت توي ذوقم خورده!حتي اگر هم روي ماه خدا... و استخوان خوك كارهاي محشري نبودند و من گنجشك نيستم را با آنها مقايسه نميكرديم،باز هم چيز دندان گيري نبود.مصطفي مستور استاد توصيف مسائل انساني ست،شايد يكي از دلايلش اين باشد كه خود او در ابتداي جواني دوره اي از بحرانهاي روحي و شك كردن به وجود همه چيز و پوچي و نيست انگاري را تجربه كرده(مثل بحراني كه يونس در روي ماه خدا با آن درگير است). او تو را درگير با مسائل خودت ميكند و اين درگيري مثل بعضي فيلمهاي معناگرا در يك راه روستايي،يا در امامزاده ي روستا،و فضاهاي دور از زمان و مكان خودت اتفاق نمي افتد،بلكه اتفاقات همين جاييكه ما الان داريم زندگي ميكنيم،دنبال كار پايان نامه مان هستيم،در يك آپارتمان چندطبقه روي ميدهد و البته همه اينها با چاشني شلوغي و ترافيك و فست فود همراه است.ولي من گنجشك نيستم جدااز اينكه از تعليق كافي برخوردار نيست و اتفاق چندان مهمي روي نميدهد كه به مخاطب براي دنبال كردن داستان انگيزه بدهد،مخاطب را هم با مسئله ترس از مرگ كه درونمايه اصلي كتاب است درگير نميكند.تحول در شخصيت اصلي بسيار تصنعي و سريع اتفاق مي افتد،مستور منشا ترس ابراهيم از مرگ را خوب درآورده،ولي متحول شدن او فقط با شنيدن يك جمله و در ۳،۴ صفحه انتهايي كتاب اتفاق مي افتد و او ناگهان پي ميبرد كه چون گنجشك نيست،از مرگ هم نميترسد...!  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:45  توسط فاطمه سلطانی ثانی  |