تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

بسم الله الحق

چه قدر ملاك هاي متفكر بودن فرق كرده!شايد هم آدم هاي مجله ي فارين پاليسي خودشان ترك بوده اند و عروس آذربايجان را نگذاشته اند بروند كس ديگري را انتخاب كنند!

يكي از سرمايه گذاري هاي جدي برادران انگليسي و آمريكايي پيوند دادن نام ندا آقا سلطان و ايران است،از تغيير نام خيابان ابران در يمن كه بگذريم،بي بي سي و راديو فردا و سايتهاي همكارشان،بلافاصله به حركت بچه هاي تشكل ها در اجراي نمايشنامه قتل ندا جلوي سفارت انگليس در قالب اعتراض پدر و مادر ندا اعتراض كردند و واكنش نشان دادند،واقعيت اين است كه اثرگذاري همين حركتهاي كوچك خيلي فراتر از تصور ماست...

تكميل كننده ي پازل اين اخبار هم جايزه ي حقوق بشر است كه به آيت الله منتظري داده شده!در اين اوضاع غبارآلود فتنه انگار اين جايزه ها و ليست ها و جوسازي ها اتفاقا بيشتر از هرچيز ديگري مي توانند مرزبندي ها را شفاف كنند.

يكي از حاضران  ۱۶ آذر امسال نقل مي كرد كه:با يكي از برادران سبز وارد گفتگو در مورد انتخابات و تقلب شده بوديم و طرف كاملا مدعي بود كه چه كسي گفته كه راي آن روستايي بايد با راي ما يكسان باشد؟!و مگر ما شهروند درجه يك و دو نداريم؟و...جالب اينجاست كه آقاي كروبي هم تمام انگيزه اش براي ازپا ننشستن! همين جمهوريتي ست كه در صحيفه امام بر آن تاكيد شده.

با اين جمهوريت،جماعت موسوم به فرديدي هم مشكل دارند،البته مشكل آنها از منظري ديگر است و قابل مقايسه با مخالفت اشرافيت سبز نيست.يوسفعلي ميرشكاك در مصاحبه مفصلش  با نشريه پنجره مي گويد:" نظام جمهوري اسلامي به نظر من يك پارادوكس است و تشكيل شده از دو امر متناقض به نام جمهوري و اسلامي است و من با وجه جمهوريت آن به هيچ وجه كنار نيامده‎ام."مثل همين نگاه را آقاي زرشناس هم در جايي طرح مي كرد،به دليل همين نگاه هاي آرمانخواهانه اي كه بالاخره معلوم نيست راه محقق شدنش چيست،و كاش برادران نگاه هاي آرمانخواهانه شان را براي وقتي مي گذاشتند كه جمهوريت نظام از همه طرف مورد حمله قرار نگرفته بود.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 16:52  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

بسم الله الحق

كتاب غير درسي - و به خصوص داستان - خواندن يكي از لذت هايي ست كه از هميشه بيشتر شب امتحان به آدم مزه ميدهد!هي داستانت را با ترس ولرز مي خواني و از خدا مي خواهي كه زودتر تمام بشود تا بتواني براي امتحانت هم بخواني!و گاهي وقتها هم يك تكه از از آن نخوانده باقي مي ماند تا در راه برگشت از امتحان به خانه تمامش كني.چند وقت پيش و همزمان با آخرين امتحان دوران ليسانس خاك غريب جومپا لاهيري را به اين صورت تمام كردم و ديروز هم كتاب خاطرات بابانظر همزمان با يك امتحان ديگر تمام شد.

بابا نظر از آن كتاب هايي ست كه لذت خواندنش براي مشهدي و خراساني جماعت دوبرابر ميشود،چراكه بابانظر خودش اهل مشهد بوده و رفقايش هم شهدا كاوه،برونسي،چراغچي،شريفي،ابراهيمي و بچه هاي لشكر ۵ نصر خراسان.در طول خواندن كتاب اگر مشهدي باشيد احتمالا  هي آشنا پيدا خواهيد كرد از رفقاي پدر تا فلان فاميل دور تا مثلا پدر دوست دوران راهنمايي.

هرچقدر زمان مي گذرد و با انواع و اقسام روايت هاي دست كاري شده از دوران دفاع مقدس روبرو ميشويم ارزش چنين كتابهاي مستندي بيشتر مشخص مي شود چراكه  اساسا يكي از سوالات اصلي در حوزه ي فرهنگ دفاع مقدس همين است كه فيلم و رمان و نمايشنامه و هنرهاي اين مدلي  كه منبع اصلي شكل گيريشان قوه ي تخيل يك آدم است چقدر مي توانند راوي اميني باشند براي انتقال واقعيت دفاع مقدس؟خلق يك دنياي تخيلي و دور از واقعيت ذات آفرينش در اين هنرهاست و بيان دقيق واقعيت ها- هرچند به مذاق عده اي خوش نيايد- يك ضرورت در انتقال فرهنگ دفاع مقدس كه اگر هردوي اين گزاره ها را بپذيريم صحبت كردن از پديده اي مثل رمان جنگ تا اندازه اي متناقض نماست...

مثل اخراجيها،در اين كتاب هم يك گروه از رزمنده ها هستند كه اسم خودشان را گروه پلنگ ها گذاشته اند!سنگر جداگانه دارند،شيطنت ها و شلوغ كاري هاي ويژه ي خودشان را دارند،و كلا مدلشان با بقيه فرق ميكند.چندين جا بابانظر و بقيه ي مسئولان لشكر با آنها برخورد ميكنند و حتي تهديدشان ميكنند به اخراج از جبهه،و البته همان اول هم كه بابانظر شروع به صحبت از آدم هاي گروه پلنگ ها مي كند توي پاورقي بعد از اسم بيشترشان خورده:شهيد...اين روايت است كه براي ما قابل اعتماد و استناد است،ميدانيم كه نه از سر غرض ورزي ست و نه مبالغه دارد و نه چيزي را حذف كرده.خود خود واقعيت است.كتاب باز هم از اين مثال ها دارد،آدم هاي واقعي كه در جبهه سر چشم و زبان كله پاچه با هم دعوا مي كرده اند!تا سنگر عراقي ها را فتح كرده اند از خوشحالي يك قابلمه پيدا كرده اند و شروع كرده اند به زدن و...!و از آن طرف هم بابانظر خاطره ي تيربار چي را ميگويد كه آيه الكرسي به تيربارش بسته بوده و ميخواهد يك هليكوپتر عراقي رابزند:"بچه ها با شنيدن اين مطلب خنديدند و گفتند آقاي ابراهيمي تيربار تو به هليكوپتر نميرسد!ابراهيمي گفت:اين آيه الكرسي همين طور مفت و مجاني اين جا بسته نشده،من الان مي زنم شما نگاه كنيد.ابراهيمي تيربار ژـسه داشت،شليك كرد و هلي كوپتر عراقي افتاد!همه ي نيروها با ديدن اين صحنه تعجب كردند.فرياد تكبير نيروهاي ارتشي و سپاهي طنين انداخت.ابراهيمي گفت:ديديد كه اين آيه الكرسي كار خودش را كرد."صفحه ۹۳ كتاب.مقايسه كنيد با روايت اخراجي هاي ۱ و ۲ از جنگ و كتاب ظهور علي موذني و من قاتل پسرتان هستم احمد دهقان و...

كتاب بابانظر برخلاف بيشتر كتاب هاي خاطراتي كه از سرداران جنگ باقي مانده يك فصل اضافه دارد.يك فصل كه خيلي از ما دوست داريم بدانيم اگر مي شد كه در كتاب خاطرات هاي بقيه ي آدم هاي دفاع مقدس مي بود چگونه نوشته مي شد.بابانظر از آن جا كه سال ۷۵ و در جريان بازديدش از منطقه به شهادت مي رسد خيلي چيزها را كه بقيه ي آدم هاي جنگ زنده نماندند تا ببينند ديده.قبول قطعنامه،رحلت امام(ره)،جامعه ي بعد از جنگ و...:"از اين به بعد پر است از خاطرات تلخي كه بعد از برگشتن از جنگ در خراسان داشتيم.هيچ وقت به ذهن ما خطور نكرده بود كه اوضاع و احوال چنين خواهد شد"...شرح اين درد دل ها البته يك صفحه بيشتر نيست و شايد سكوت بهترين راه گفتن آنها بوده...

برايم جالب است منطق حاكم بر حركت اين آدم ها.هرچند جنس حركتشان هم با ما متفاوت بوده،اما مثل ما دنبال اين نبوده اند كه بخشي از وقتي را كه ميتوانند براي عمل كردن بگذارند صرف سنجيدن همه ي جوانب امور و در آوردن اولويت ها و دلايل رفتن و دلايل نرفتن و اين چيزها بكنند.به نظرم نسبت بين نظر و عمل در روزگار ما خيلي با قبل از ما فرق كرده و بحثش بحث مفصلي ست.عجالتا يك حديث خيلي عجيب در اين مورد در نهج البلاغه را مينويسم كه از نگفتنش حيفم ميايد:علم عمل را فراخواند،اگر پاسخش داد مي ماند وگرنه كوچ مي كند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 14:36  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

                                            اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر،سلام هي حتي مطلع الفجر

...و زمين هنوز از ديشب بوي بال و پر فرشته ها را با خود دارد

هرسال اين بازي تكرار مي شود،و هرسال اين ماييم كه از ماه خدا عقب مي مانيم،سفره هاي افطاري و ميهماني دادن هاو ميهمان شدن ها غافلمان مي كنندكه اين فرصت هم مثل بقيه ي فرصتها با شتاب ابر دارد مي گذرد،هي عدد جزء هاي قرآني كه بايد بخوانيم از شماره ي دعاي هرروز ماه رمضان عقب مي افتد و به شبهاي قدر كه مي رسيم تازه از خواب بيدار مي شويم...

بحثي كه در پست قبلي طرح شد مسئله ذهني بسياري از ماهايي ست كه به زعم خودمان دغدغه هاي فراواني داريم و اين تصميم را يا مدتي قبل گرفته ايم و يا كماكان در حال سبك و سنگين كردن و سنجش شرايط هستيم تا بالاخره اين تصميم را بگيريم.بايد اعتراف كرد كه دوستان فعال دانشجويي يا به قول خودمان بچه هاي تشكل ها خيلي بيشتر مبتلا به قضيه تغيير رشته در ارشد بوده اند و ريشه يابي دلايلش هم واضح است كه چيست.اين تغيير رشته هم همانطور كه در پست قبل عنوان شده بود بعضا به صورت دسته جمعي و گروهي اتفاق مي افتد كه معمولا ناشي از همان فضاي كار تشكيلاتي و مواجه بودن آدم ها با يك سري مسائل مشترك است مثلا بهره بردن از محضر يك استاد مشترك يا وجود يك آدم كاريزماتيك در تشكل كه از حضور در يك رشته نتيجه ي خوبي گرفته و باانتقال دغدغه اش به بقيه آنها را هم به اين نتيجه ميرساند كه فلان رشته رشته ي خوبي ست.

اتفاقي كه اين وسط مي افتد به نظر من تميز ندادن اولويت بين چند تا چيز است كه مهم ترين هاي آن ها علاقه هاي شخصي است،به علاوه نقاط ضعفي كه ما در دنياي اطرافمان ميبينيم.تازه اين مال وقتي ست كه ما در تشخيص علاقه مان دچار توهم نشده باشيم!وگرنه خيلي اوقات فلان مشكلي كه در فلان حوزه ي امورات مملكت وجود دارد آن قدر در چشم ما بزرگ جلوه مي كند كه از هواهاي نفساني! چشم ميپوشيم و مي خواهيم با ادامه تحصيل در آن رشته كمر همت ببنديم براي رفع آن مشكل.آسيب شناسي هم كه هر آدمي از دنياي اطرافش دارد علي القاعده مهم است كه البته نسبت به علاقه در درجه دوم اهميت قرار دارد.اما آنچه كه تعيين كننده نهايي ست به عقيده من علاقه شخصي و شناختي ست كه آدم ها از مدل خودشان پيدا مي كنند و مي فهمند به درد چه كاري مي خورند.چراكه آسيب و نقطه ضعف و مشكل،به بركت اين ۳۰ سالي كه از عمر انقلاب گذشته فراوان است و به همه مي رسد!آنچه مهم است علاقه است كه منجر به تاثيرگذاري هر آدمي مي شود در حوزه اي كه انتخاب كرده.اين علاقه است كه مسائل رشته ي مورد نظر را به قول دوستان فلسفه خوانده انضمامي مي كند.يعني مسائل رشته با مسائل زندگي آدم پيوند مي خورد و باعث مي شود كه نگاه آدم به رشته رنگ بومي پيدا كند و براي حل مشكلات دنياي اطرافش از آنچه كه خوانده كمك بگيرد.البته اين فرآيند بيشتر ناظر به برخي رشته هاي علوم انساني ست كه البته رشته هايي مثل فلسفه و كلام و حكمت اسلامي از اين قاعده مستثنا هستند و كمتر مي توان با نگاه راه حل محور به سراغ آن ها رفت.(نسخه ي توليد علم بومي را پيچيديم و ميرويم سراغ بحث بعد!)

يكي از مباحثي كه در ساليان اخير در جمع هاي بچه هاي حزب اللهي طرح مي شود و طرفدار هم زياد دارد مباحث مربوط به غرب شناسي و نسبت ما با غرب است و كمتر جمعي از بچه هاي تشكيلاتي را مي توان پيدا كرد كه در اين سال ها از دامنه ي اين بحث ها به دور مانده باشند.يكي از دلايل جذابيت اين بحث براي جمع هاي دانشجويي مذهبي به نظر مي رسد نتيجه گيري باشد كه در انتهاي همه ي بحث هاي غرب شناسي وجود دارد و آن اين كه دنيا دو قطب دارد:سنت و مدرنيته.هركه با سنت باشد خوب است و هدايت شده و منحرف نيست و مدرنيته هم كه معلوم است!صاحب نظران طيفهاي مختلفي نگاه به اين موضوع دارند كه ربطي به بحث ما ندارد،ولي به نظر مي رسد اين ورژن فرديدي بين همه نگاه هايي كه به نسبت ما و غرب وجود دارد،بين جماعت تشكيلاتي جذاب ترين است،دليل جذابيتش هم به نظر من اعتماد به نفس زيادي ست كه پس از شنيدن اين مباحث به آدم دست مي دهد،كه پس ما اين همه برحق بوديم و نمي دانستيم!

بگذريم،آسيب تاثيرپذيري از اين نوع نگاه روي مدل انتخاب رشته كساني كه در دوران دانشجويي با مباحث غرب شناسي مانوس بوده اند زماني معلوم مي شود كه اين آدم ها ديگر مسائل واقعي دنياي خودشان را فراموش مي كنند.به نظر آنها در آسيب شناسي هر مشكلي يك ريشه بسيار بزرگ به نام مدرنيته وجود دارد كه مي شود ته همه ي مشكلات را به آن ربط داد،و تا اين سنگ بزرگ از سرراه برداشته نشود نمي توان كاري كرد.پتانسيل هاي موجود،نقاط ضعف موجود،همه و همه در مواجهه با مدرنيته از ياد مي روند و انفعال در برخورد با مسائل،نه تنها در انتخاب رشته بلكه در بسياري مسائل ديگر زندگي نيز رسوخ مي كند.البته وجود پديده اي به نام مدرنيته را منكر شدن شدني نيست و ضرورت شناخت آن هم حتما وجود دارد،اما افراط در ضريب دادن به آن ظهور آدم هايي را سبب مي شود كه در انفعال و ركود با آدم هاي انجمن حجتيه تفاوتي ندارند!

بحث هنوز نكات بسياري براي طرح كردن دارد.منتظر نظر دوستان به خصوص در باب اين بحث آخر هستيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:7  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:28  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

نامه دكتر عليرضا بهشتي به پدرش را خوانده ايد؟سايت كلمه يه موقعي نامه خواهر ايشان را هم در مورد وقايع اخير گذاشته بود كه سرشار بود از همان توهم هاي خود ۲۴ ميليون پندارانه!!

پس از خواندن بخشهايي از سيره شهيد بهشتي در رابطه با تربيت فرزندانشون،كه ايشان هيچ چيزي را به بچه هاشون تحميل نميكردند و هميشه حق انتخاب را در نهايت به خود بچه ها ميدادند(شهيد بهشتي مباني اين مدل نگاه تربيتيشان را در كتابي با عنوان نقش آزادي در تربيت كودكان تئوريزه كرده اند)،و مقايسه ي آن با فضاي پيرامون فرزندان ايشان آدم به اين نتيجه ميرسد كه چه بسا بايد با احتياط بيشتري از اعمال آزادي در تربيت فرزند صحبت كرد!شايد هم بايد بيخيال نگاههاي روشنفكرانه تربيتي شد و همان مدل ديكتاتوري پدربزرگ هايمان بيشتر از همه جواب بدهد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:42  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

كتاب جديد مصطفي مستور را از نمايشگاه خريده ام و خوانده ام و سخت توي ذوقم خورده!حتي اگر هم روي ماه خدا... و استخوان خوك كارهاي محشري نبودند و من گنجشك نيستم را با آنها مقايسه نميكرديم،باز هم چيز دندان گيري نبود.مصطفي مستور استاد توصيف مسائل انساني ست،شايد يكي از دلايلش اين باشد كه خود او در ابتداي جواني دوره اي از بحرانهاي روحي و شك كردن به وجود همه چيز و پوچي و نيست انگاري را تجربه كرده(مثل بحراني كه يونس در روي ماه خدا با آن درگير است). او تو را درگير با مسائل خودت ميكند و اين درگيري مثل بعضي فيلمهاي معناگرا در يك راه روستايي،يا در امامزاده ي روستا،و فضاهاي دور از زمان و مكان خودت اتفاق نمي افتد،بلكه اتفاقات همين جاييكه ما الان داريم زندگي ميكنيم،دنبال كار پايان نامه مان هستيم،در يك آپارتمان چندطبقه روي ميدهد و البته همه اينها با چاشني شلوغي و ترافيك و فست فود همراه است.ولي من گنجشك نيستم جدااز اينكه از تعليق كافي برخوردار نيست و اتفاق چندان مهمي روي نميدهد كه به مخاطب براي دنبال كردن داستان انگيزه بدهد،مخاطب را هم با مسئله ترس از مرگ كه درونمايه اصلي كتاب است درگير نميكند.تحول در شخصيت اصلي بسيار تصنعي و سريع اتفاق مي افتد،مستور منشا ترس ابراهيم از مرگ را خوب درآورده،ولي متحول شدن او فقط با شنيدن يك جمله و در ۳،۴ صفحه انتهايي كتاب اتفاق مي افتد و او ناگهان پي ميبرد كه چون گنجشك نيست،از مرگ هم نميترسد...!  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:45  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

بسم الله الحق
بدينوسيله ما  به عنوان طيفي كه احساس ميكنيم كمي نسبت به انقلاب دغدغه داريم از كانديداي رياست جمهوري،آقاي ميرحسين موسوي تشكر ميكنيم كه دغدغه هاي ما را نسبت به ابهاماتي كه پيرامون ايشان وجود داشت رفع كردند و خودشان متوجه شدند كه نميتوان با  حرفهاي كلي و بي خطر زدن و هم از راست و هم از چپ مايه گذاشتن،در انتخابات موضع گيري كرد و بالاخره جايي بايد تعارفات را كنار گذاشت و اگر هم خودت نخواهي اين كار رابكني مسائل حاشيه اي مثل نوع انتخاب آدمها و اطرافيان و حمايت گروهها و آدمهاي خاص و واكنش نشان دادن نسبت به مسائل جاري كشور بالاخره نميگذارند كه تو نتواني اعلام موضع كني.
اين روزها و در آستانه انتخابات البته اين بي اخلاقي ها و حريم شكنيها را در ميان طرفداران تمام ۳،۴ طيف موجود* ميتوان دنبال كرد اما وقتي سايت كلمه** براي نقد دولت دست به دامان دشمنان نظام ميشود و از تحليلهاي لس آنجلس تايمز مايه ميگذارد،ميتوان به درون گفتماني بودن نقدهاي آقايان معتقد بود؟مصاديقي كه آدم را به اين تحليل ميرساند قطعا همين دو مورد نيست،كاش فقط همين دو مورد بود بلكه به ميرحسين اميدوار بوديم!
*اذعان داريد كه  كار از وجود راست و چپ گذشته و اين روزها خود احمدي نژادي بودن يك تابلوي خاص محسوب ميشود كه نه راستي ست و نه چپي!
**سايت كلمه مثلا وبلاگ هواداران ميرحسين نيست كه بتوان در انتساب آن به ميرحسين ترديد كرد بلكه سايت رسمي خود اوست براي اعلام مواضعش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:34  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

هوالحق

لا تجتمع عزيمة و وليمة،ما انقض النوم لعزائم اليوم،و امحي الظلم لتذاكير الهمم.

همت بلند و خوشگذراني با هم جمع نميشوند،چه بسا خوابهاي شب كه تصميم هاي روز را از بين برده،و تاريكيهاي فراموشي كه همتهاي بلند را نابود كرده است. 

                                                                                      نهج البلاغه،خطبه ۲۴۱

چقدر خوب كه از همين اول سالي اتفاقاتي مي افتند كه آدم را به ادامه زندگي اميدوارتر ميكنند!كانون انديشه جوان ۲ تا كتاب جديد در فضاي ادبيات متعهد منتشر كرده كه يكيش مال شهريار زرشناس است و ديگري مال آقاي كامران پارسي نژاد.هر دو مجموعه مقالاتي كه قبلا نوشته شده اند و الان گردآوري شده اند.قرار است يك كتاب از آقاي دكتر جباري هم -انشالله تا زمان نمايشگاه كتاب- در بيايد،مقاله نوستالژياي ميرحسين ايشان را اگر نخوانده ايد حتما بخوانيد،البته حالا ديگر خيلي جديد نيست،ولي پرداختن به موضوع انتخابات از زاويه نگاهي ست كه طرح آن به اين شكل بين طيف خوديها كمتر سابقه داشته.و حلقه ي آخر اين زنجيره اخبار اميدواركننده! انتشار نشريه پنجره بود كه البته اين يكي قبل از عيد در آمده،و قرار است به شكل  دوهفته نامه منتشر شود.اگر از تمام نقدهايي كه به اين نشريه وارد است بگذريم،فقط خود ديدن اسم يعقوب توكلي و مصاحبه با محمدكاظم كاظمي و مطلب دكتر داوري اميدواركننده بود.قبل ترها خبر انتشار آن به اين شكل به ما رسيده بود كه قرار است يك شهروند امروز حزب اللهي در بيايد و آقاي زاكاني و فريدالدين حدادعادل بالاي سر كار باشند.آن موقع ما فكر كرديم كه انشالله اين شباهت فقط قرار است در حوزه ي قوت مطالب باشد ولي الان ميبينيم كه پنجره و شهروند امروز از خيلي جهات ديگر هم شبيه به همند!الگوي صفحه بندي مجله كه از فرط تفاوت آدم را دچار اين توهم ميكند كه شايد شهروند امروز از توقيف درآمده؟!نزديك به ۶۰ درصد مطالب هم مربوط به حوزه ي سياست و اقتصاد هستند،آن هم مقاله ها و گفتگوهاي طولاني،كه شايد اگر به صورت ستون ستون نوشته ميشدند انگيزه ي بيشتري براي مخاطب عام ايجاد ميكردند.البته بايد ديد كه آقاي زاكاني و تيمشان دنبال انتشار مجله براي طيف متوسط مذهبي بوده اند يا خير؟شهروند امروز در پاسخ به چنين نيازي از طرف تيم آقاي عطريان فر منتشر شد و به دنبال تغذيه ي فكري مخاطب متوسط و خاكستري جامعه به وسيله ي خط فكري دگرانديشانه بود،و پنجره هم اگر بخواهد مخاطبي عام تر از خواص جامعه حزب اللهي داشته باشد بايد تنوع بيشتري در مطالب داشته باشد.خود اسم مجله يعني پنجره هم به نظر ميرسد كه زيادي خنثي ست،باز همان شهروند امروز را كه ببينيم وجه تسميه اش تاريخ فلسفه غرب(و به طور خاص فلسفه اگوست كنت) بود كه صحبت از ادوار تاريخ ميكرد و شهروند امروز را بر شهروند ديروز و پريروز ارجح ميدانست،ولي براي پنجره حداكثر ميتوان در فضاي پنجره اي رو به شكوفايي انقلاب و پنجره اي رو به افق هاي تازه انقلاب تاويل هايي قائل بود!علاوه بر مطالب فرهنگي آخر مجله من خواندن مصاحبه ي دكتر حداد عادل در مورد اصول گرايي را پيشنهاد ميكنم كه نكات خوبي دارد.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 13:2  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

بسم الله الحق

"در حال حاضر مرجعیت‌های سنتی تضعیف شده و مرجعیت‌های اجتماعی شكل نگرفته و در چنین شرایطی اگر جنبش دانشجویی روشن‌بین و واقع‌نگر باشد تا حد زیادی می‌تواند نقش مرجعیت را داشته باشد. خاتمی همچنین بر درك شرایط زمانی، مكانی، منطقه‌ای و جهانی از سوی جنبش دانشجویی تاكید كرد و گفت: جنبش دانشجویی باید نیازهای واقعی جامعه را درك كند و به سوی استقرار نظم و سامان امور حركت كند تا در سایه آن دردهای مزمن جامعه درمان شود و خواست‌های جامعه مبنی بر توسعه اخلاق و رعایت موازین مورد نیاز جامعه تامین شود و زبان او به زبان جامعه نزدیك گردد."

در شرايطي كه تا اسم آقاي خاتمي مي آيد همه به ياد حضور يا عدم حضور او در انتخابات رياست جمهوري آينده مي افتند و جمله ي "نميگويم نه"ايشان تيتر يك ميشود،نميدانم كسي به ساير بندهاي صحبتهاي ايشان در تالار شهيد چمران در روز ۲۵ آذر هم توجه كرد يا نه،ولي تعويض جايگاه مرجعيت سنتي با جنبش دانشجويي سخني ست بسيار شاذ و سنگين،آن هم از زبان كسي كه ۸ سال رياست قوه ي مجريه را بر عهده داشته.اين حاشيه ي عجيب را داشته باشيد،و اما يك ماجراي عجيب تر...

 يكشنبه،۱۵ دي ماه،دانشكده ادبيات دانشگاه تهران.قرار است ساعت ۲ بعد از ظهر در تالار فردوسي دانشكده ادبيات مراسم بزرگداشتي براي مرحوم سيد عباس معارف،از شاگردان فاضل استاد سيد احمد فرديد برگزار شود.شنيدن اسم مهمانان هم دلمان را براي شركت در برنامه بيشتر به آب مي اندازد!دكتر محمد رجبي،دكتر داوري،دكتر اكبر جباري،يوسفعلي ميرشكاك،علي معلم،دكتر صافيان و...

ساعت ۲ شده و لي هنوز درهاي تالار فردوسي قفل است.البته اگر مراسم راس ساعت شروع شود بايد تعجب كرد!ولي هي زمان ميگذرد و هيچ خبري نيست.يك ربع،نيم ساعت،۴۵ دقيقه...حتي اساتيد را هم بين جماعت ايستاده پشت در ميبينيم كه كم كم زمزمه ها شروع ميشود:انجمن اسلامي دانشكده ادبيات برنامه را به هم زده!و از زبان خود بچه هاي انجمن اسلامي ميشنويم كه:انجمن اسلامي مستقل هم از برگزاركنندگان برنامه بوده و اين تشكل مجوز قانوني ندارد!...همه مبهوت مانده اند ولي ظاهرا عزم انجمني ها جزم تر از آن است كه به احترام اساتيد هم كه شده دست از بازي كودكانه شان بردارند.

...و بعد البته معادله با كمي تغيير به نتيجه رسيد:بزرگداشت سيد عباس معارف،يكشنبه ۱۵ دي ماه،دانشكده ادبيات،به نيمكتهاي روبروي دانشكده مراجعه كنيد!!اساتيد روي نيمكتها نشستند،و ما مهمانان گرامي هم كف زمين نشستيم و از صحبتهايشان استفاده كرديم...

پي نوشت۱:فقط ۴ نفر از اساتيد برنامه موفق به ورود به دانشگاه تهران شده بودند،و حراست از ورود استاد علي معلم،يوسفعلي ميرشكاك،و وحيد جليلي به داخل دانشگاه جلوگيري كرده بود.تابناكيها قبلش گفته بودند كه آمدن سيد محمد خاتمي و مير حسين موسوي هم به برنامه محتمل است.

پي نوشت ۲:رابطه ي روساي دانشگاه تهران و بچه هاي انجمن مستقل ظاهرا بيشتر از اين نقاط مبهم دارد،چون يكي دو روز بعد از اين ماجرا حكم تعليق انجمن مستقل دانشگاه تهران رسيد،كاش بنياد فرديد از خير برگزاري مراسم در دانشگاه تهران ميگذشت و يا سراغ انجمن مستقل نميرفت كه ماجرا به اينجا ختم نشود.اين وسط ظاهرا فقط حراست دانشگاه تهران و بچه هاي انجمن حرف هم را خوب فهميده اند و كاملا هماهنگ و متحد عمل كرده اند!

پي نوشت ۳:اصل خبر راينجا و اينجا و اينجا بخوانيد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 16:49  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

هوالحق

"در جان پرستو تب ديدار تو خوب است

خوب است پرستوي گرفتار تو،خوب است

تكرار شده نام تو با هر ضربانم

تكرار تو،تكرار تو،تكرار تو خوب است..." 

آنتراكتهاي 15 دقيقه اي وسط درس خواندن براي ارشد،آن هم موقعي كه براي اولين بار در عمرت داري از محضر  علامه طباطبايي و فردريك كاپلستون و كريم مجتهدي استفاده ميكني و از اوقات معمول بايد بيشتر فسفر بسوزاني!،فقط به يك چاي هول هولكي و يك ورق زدن نشريه ي فتيان و حداكثر چك كردن اخباري ميرسد و بس!اين را كه گفتم فقط محض اطلاع رساني بود كه عليرغم مشغله هاي ريز و درشت ما سعي ميكنيم  در اين وبلاگ هنوز هم آثار حيات به چشم بخورد...!

- مادربزرگهايمان در اين جور مواقع دعا ميكردند كه خدا امام زمان(عج) را زودتر برساند... واقعا براي غزه چه كار بايد كرد؟شايد بهتر باشد كه بگوييم چرا براي غزه كاري نميكنيم؟نميكنيد؟نميكنند؟؟؟البته وقتي آدم ليستهاي مختلفي از پيشنهادات بالقوه را كه توي همين اينترنت به وفور وجود دارد،ميفهمد كه موضوع بحران پيشنهاد و كار فكري نيست،بلكه بي دغدغه بودن همه ي ما را به اينجا كشانده...

- كتاب "دا" اين روزها به چاپ سوم هم رسيده ولي تا جاي كه ما خبر داريم از عموم ملت كسي موفق به رويت آن نشده چون علي الظاهر تا چاپ سوم در انحصار سپاه بوده!هركس باخبر شد به ما هم خبر بدهد كه بالاخره كجا ميشود اين كتاب را گير آورد.

- يك ركورد بالاتر براي جوايز ادبي ايران به نام شوراي عالي انقلاب فرهنگي زده شد.البته همين كه اسم جلال آل احمد كمي از غربت درآمد باز هم جاي شكر دارد،ولي واقعا رمان قاعده ي بازي فيروز زنوزي جلالي در اين حد بوده كه شايسته ي تقدير شناخته شود؟(شايسته ي تقدير در دايرة المعارف جايزه ي ادبي جلال مساوي ست با ۲۵ سكه ي ناقابل!)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:22  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

هوالحق
از قبل توصيه شده بود كه آواز گنجشكها را بيش از يك بار بايد ديد،و اين حرف درستي ست،فيلم يك كار خوب ديگر است از مجيد مجيدي،پر از غافلگيريها،و پلانهايي،مثل همان شترمرغ هاي كذايي،كه احتمالا خيلي از ما براي اولين بار چنين پلانهايي را ميديديم،صحنه هاي زيبا از طبيعت،آدمهايي كه زندگي ساده و معصوم خودشان را دارند و هنوز خيلي ربطي به زندگي شهرنشيني پيدا نكرده اند،و البته صداقت و يكدستي آن آدمها،به علاوه ي طنزي كه از هيچ جاي فيلم شره نميكند و به صورت غافلگيرانه اي ما را وادار ميكند كه بخنديم!
همه ي اين ويژگيهاي خوب مخرج هاي مشترك فيلمهاي مجيدي ست،ولي اگر كمي بيرحمانه تر وارد نقد بشويم،آدم غصه اش ميگيرد كه حداكثر تلاش مجيد مجيدي ميشود آواز گنجشكها،آن هم فيلمسازي كه ما در فيلمهاي او و نهايتا تعداد انگشت شمار ديگري ردپاي تعهد و دغدغه را دنبال ميكنيم،و تازه اين روزها فیلمساز متعهد ما صراحتا در باره ي مواضع خود حرف ميزند و كلي هم از طيف روشنفكري سينماي ايران فحش ميخورد. ميدانم كه وقتي امثال مجيدي در ميان هنرمندان متعهد زياد نيستند بايد ناشكري نكرد و به هميني هم كه هست قانع بود(بماند كه گاهي اوقات قناعت  بيش از حد،بيشتر از سود ضرر دارد!)ولي واقعا در همين فيلمهايي هم كه آدم انتظار ديدن وجوهي از چهره ي دين را در آنها دارد،حداكثر معنويتي با رنگ ولعاب گنجشك و قاصدك و المانهاي معنوي-فانتزي!و طرح برخي گزاره هاي ديني را به صورت كاملا كلي ميتوان يافت نه چيز ديگر.
آثار هنري مثل همين فيلمهاي به اصطلاح معناگرا-كه به قول آقاي جليلي اصطلاح آرمان گريز بيشتر بهشان ميچسبد-،نمونه هاي سينمايي این رویکرد دینی-کاریکاتوری! هستند و از آنجايي كه مباني اين نوع نگاه با قرائت اصيل اسلامي متفاوت است طبيعي ست كه در حد فيلم متوقف نشوند و نمايندگاني هم در ساير حيطه هاي هنري داشته باشند،دم دستي ترينشان همين ادبيات خودمان است كه از آثار مصطفي مستور و عرفان نظرآهاري شروع ميشود و آن طرفش هم به پائولو كوئيلو و عرفانهاي نوظهور ميرسد،كاركرد اين قرائت از دين تقريبا به هيچ اثري در عمل منجر نميشود،شايد اين توقع زياد ماست كه از فيلم سينمايي مثل آواز گنجشكها  انتظار داريم كه روي عمل مخاطبانش تاثير بگذارد،و اين خودش جاي بحث دارد كه حيطه ي تاثير رسانه اي مثل سينما،عمل را هم دربرميگيرد يا خير؟اين ماجرا يك وجه ديگر هم دارد كه ربطي به تاثير گذاري بر عمل ندارد:آواز گنجشكها،يك تكه نان،وقتي همه خواب بودند،قدمگاه و هم خانواده هاي ادبيشان،به جاي دين تو را به سمت يك فضاي باز به اسم دين كه معلوم نيست حدو مرز آن كجاست راهنمايي ميكنند،كه تو در آن از وجود آرامش،معنويت و خدايي مطمئني كه همه ي گره هاي زندگي ات را وا ميكند و شترمرغ گمشده ات را هم به تو برميگرداند!ولي كسي صحبت از وجوه افتراق و چيزهايي كه در اين فضاي باز نميگنجند نمیکند.به قول برادري تماشاگران اين نوع آثار اگر از بين مخاطبيني باشند كه هدفي در زندگي ندارند و از صبح تا شب خيابانها و كوچه ها را متر ميكنند،اين فيلم  حداكثر ميتواند آنها را از 50- به 45- برساند.اين تصوير بي خطر و راحت الحلقوم از دين را مقايسه كنيد با گفتمان دين همه ي دين است؛البته يكي از گزاره هايي كه براي توجيه اين نوع نگاه،احيانا از طرف مديران فرهنگي ممكن است ارائه شود اين است كه اگر شما تمام وجوه دين را در كنار هم نشان بدهيد و از سختيها و آسانيهاي آن با هم صحبت كنيد مخاطب زده ميشود و روي خوش نشان نميدهدو......آهسته آهسته!اول صحبت از جمال خدا بكنيم،بعدا به جلالش هم ميرسيم!اين بحث از آن بحثهايي ست كه به نظرم اهالي فتوتا كه بيشتر از ما در تعليم و تربيت دست دارند! بايد درستي و نادرستي آن را مشخص كنند،ولي اجمالا اين حرف بيشتر دستاويزي به نظر مي آيد كه چه عمدا و چه سهوا،قرائت حداقلي از دين را رواج ميدهد.شاهد اين مدعا در مقام نظر و عمل دلايل بسياري ست كه در آينده اگر فرصتي شد در مورد آنها هم بحث ميكنيم.
پي نوشت:لازم به توضيح نيست كه فيلم نكات مثبت بسياري داشت،ولی متاسفانه! اين يادداشت حاصل يك نگاه از بالا و ارزيابي آواز گنجشكها در ميان ساير آثار هنري بود،لطفا آن را در پارادايم آرمانخواهانه دهه شصت بخوانيد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:43  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

هوالحق

تو مثل مسئله ای بی جواب و لا ینحل           جهان نشسته هنوز ابتدای این جدول

کسیکه در تو سفر کرد عاقبت گم شد            شبیه گم شدن یک پرنده در جنگل

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 16:59  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

بسم الحق

از قديم گفته اند وبلاگ نويس كه ۳ تا شد وبلاگ ماهي يك بار به روز ميشود!و اين مسئله براي وبلاگهايي كه نويسندگانش به صورت همزمان در نشستهاي تابستاني شركت ميكنند صادقتر است...!

تنها ۲،۳ روز ديگر به پايان ماه شعبان باقي مانده... هرچند به قول دوست عزيزي هرچقدر كه ميشنويم انگار فقط آستانه ي حساسيتمان بالا ميرود و تذكر شنيدن به غير از تذكر شنيدن منجر به هيچ چيز ديگر نميشود،ولي يك بار ديگر هم تذكر بشنويم...

"اين ماه تقريبا ماه آزادي است چون مستحضريد آنهائيكه كشاورزند اول سالشان ماه پائيز است كه محصول هايشان را درو مي كنند بعضي ها تاجرند اول سالشان ماهي است كه بهره هاي اقتصادي مي برند آنهائيكه در سير و سلوك كوشش مي كنند اولين سالشان ماه  مبارك رمضان است يعني از ماه مبارك رمضان شروع مي كنند تا ماه رمضان بعدي كه ببينند كجا رسيده اند .ماه شعبان كه مي شود آخر سالشان است تلاش و كوشش مي كنند ، ببينند كه بدهكارند يا بدهكار نيستند اين ماه شعبان براي كساني كه اهل سيرو سلوكند آخر سالشان است اگر بزرگوار مي گويد كه : ماه شعبان مده ازدست قدح كاين خورشيد از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد (حافظ عليه الرحمة) ناظر بر اين همين است كه يعني ماه شعبان خود را درياب بالاخره بايد حساب خود تو بكني كه آخر سال متضرري يا نه ،ماه مبارك رمضان اولين ماه سال است ،ماه رفتن است نه ماه فيض بردن فيض را در شب عيد فطر يا روز عيد فطر مي دهند لذا حافظ مي گويد كه ماه شعبان مده از دست قدح كاين خورشيد ، اگر اين ماه شعبان از بين برود و تموم شود ديگر آن طعم را نمي چشي مگر در شب عيد چون ماه مبارك رمضان ماه كار است نه ماه جايزه است ،جايزه ها را در شب عيد فطر مي دهند كه مي گويند "ليلةالجوائز". روز عيد است و من امروز در اين تدبيرم كه دهم حاصل سي روزه و ساغر گيرم بنابراين كه اين چند روزي كه مانده است ما بايد حسابمونرا بكنيم كه با يك جان طيب و طاهر به ضيافت الهي برويم گاهي انسان از نظر زمان مهمان خداست مثل ماه مبارك رمضان گاهي از نظر مكان مهمان خداست مثل حج و عمره كه مي گويند كه اينها ضيوف الرحمن مي باشند اون مكان محل ضيافت ذات اقدس اله است ماه مبارك رمضان زمان ضيافت خداي سبحان است مستحضريد كه انسان تا واجد شرايط مهماني نباشد او را در ضيافت راه نمي دهند. اين چند روزي كه از ماه پر بركت شعبان باقي مانده است انشاء الله ما خودمان را تطهير كنيم تا اينكه صلاحيت ضيافت ذات اقدس اله را داشته باشيم بخش پاياني عرض بنده همان بيان نوراني رسول خدا عليه الاف تحية الثناء كه در آن خطبه شعبانيه يا آخرين روز شعبان يا آخرين جمعه ماه شعبان است كه حضرت فرمودند ايها الناس ان انفسكم مرهونة باعمالكم ففكوها باستغفاركم و ظهوركم و..... اي مردم! جانهايتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج كنيد. پشت شما از بار گناهان سنگين است، پس با طولانی کردن سجده ها، آن را سبك گردانيد و بدانيد كه حق تعالي به عزت خود سوگند ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كنندگان در اين ماه را عذاب نكند و در روز قيامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.

 فرمودكان انفسكم مرهونةبذنوبكم ففكوها باستغفاركم.براي همين آن بزرگواران در دهه آخر ماه شعبان شبانه روز ضجه و ناله ميزدند.گفت: راه دور است و شب تاريك و راه دور و همه خطرها در پيش.آنوقت ما بايد چه بكنيم؟رازش اين است كه ما مسئله مرگ به بعد را فراموش كرديم.نميدانيم چه خبر است.اينجا فرمود:خودتان را آزاد كنيد.اميدواريم ذات اقدس اله توفيقي عطا بكند كه اين ماه رسول (ص)را با كرامت كه محفوف به رحمت است پشت سر بگذاريم.اگر شبش رحمت،روزش  رحمت،بين الطلوعين اش رحمت،ساعاتش رحمت،دقايقش رحمت،ثانيه هايش رحمت،شهر نبيك كه حففته بالرحمة و الرضوان.ما در اين فضاي پررحمت الهي ان شاءالله سعي و تلاش و كوشش را بكنيم كه خودمان را آزاد بكنيم و شرايط ضيافت ماه مبارك رمضان را انشاءالله پيدا بكنيم... "

 *برگرفته از بيانات آيت الله جوادي آملي                                                                    

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 14:56  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

يا خير حبيب و محبوب

اين قضيه مذاكره با آمريكا كم كم دارد به يكي از ديرپا ترين موضوعات مورد مطالبه براي جميع دانشجويان انقلابي (!) تبديل ميشود.اوايل فقط صحبت از مذاكره بود،بعدا مذاكره تبديل به عمل شد:دور اول،دوم،سوم...

بعد پاي طرف آمريكايي به مذاكرات هسته اي باز شد...

حالا(منظورم هفته هاي اخير است)هم كه صحبت از دفتر حافظ منافع آمريكا به ميان كشيده شده،اينجاست كه با وجود حضور كسي مثل دكتر جليلي آدم ميفهمد كه قرار نيست استكبار جهاني ميراث آرمانخواهي باقيمانده از امام(ره) را به يغما ببرد!و يحتمل اين وسط يك مجهولي وجود دارد كه ما آن را نميدانيم،حالا آن مجهول چيست؟لابد در دراز مدت معلوم ميشود...

ما هم مثل خيلي ديگر از دوستان در ابتداي آشناييمان با نشريه سوره با مفهومي  به نام جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي آشنا شديم كه بعدها خيلي جاها برايمان مصداق پيدا كرد و خيلي به دردمان خورد!هر چند بعدها كه شفاف تر با ابعاد مختلف اين جبهه آشنا شديم فهميديم كه چقدر شدت و ضعف دارد و بهتر است نگاه محوري(شبيه يك محور )به آن داشت تا اينكه صفر و يكي به آن نگاه كرد و فردي را عضو اين جبهه دانست يا ندانست(البته اين تساهل و تسامح به جهت برخي آدمهاي اين جبهه استفاده ميشود وگرنه اميرخاني يا مثلا حبيب احمد زاده كه تكليفشان معلوم است).خيلي از مسائل در رابطه با اين جبهه وجود دارد كه مقداري از آن به خاطر برخي كلي گوييها و يا عدم مواجهه با مصاديق به وجود آمده و باعث ميشود كه وقتي آدم مثلا با نويسنده اي مثل نادر ابراهيمي مواجه ميشود تكليفش را نداند.البته ميتوان از طريق برخي قوانين نانوشته اي كه در رابطه با ساير اعضاي جبهه فرهنگي وجود دارد تكليف بقيه را مشخص كرد ولي  جا دارد كه يك كار نظري اساسي در رابطه اين مفهوم انجام شود تا بتوان از طريق مفهوم راحتتر به مصاديق دست يافت.(بماند كه خود آقاي جليلي مناطق گسترده اي بر روي كره زمين،مثلا از ايران و آمريكاي لاتين و مصر و چين تا مركز اسلامي هامبورگ و مسجد الجواد تهران را محل رشد و پرورش اعضاي اين جبهه ميدانند و معتقدند كه در سوره ي سابق به اندازه ي كافي براي اين موضوع مصداق معرفي شده)يكي از عمده ترين مسائلي كه در رابطه با انتساب افراد به اين جبهه مطرح است مسائلي هستند كه مربوط به مناسك فردي و پايبندي به احكام و شرايع ديني ميشوند.مثلا نويسنده يا شاعري كه نماز نميخواند تكليفش چيست؟البته بررسي بخشي از اين مسائل برميگردد به اينكه آدم شخصيت و زندگي خانوادگي هنرمندان را جدا از آثار هنريشان بداند يا نداند.ولي به هر صورت نسبت خيلي چيزها را بايد با جبهه فرهنگي انقلاب مشخص كرد تا اين مفهوم هم به سرنوشت مفاهيمي مثل فرهنگ و كار فرهنگي،اصولگرايي،فعاليت تشكيلاتي و...دچار نشود!

با اجازه ي سردبير محترم راه،تاملاتي بر روي اين مفهوم صورت گرفته كه شايد بتواند كمكي به روشن شدن ويژگيهاي اين جبهه بكند:

-اعتراض به روند نامطلوب موجود با نگاهي به افق روشن آينده به طوري كه نويسنده به عرصه هاي پوچ گرايي و بي هدفي نيفتد(يك عاشقانه ي آرام،نادر ابراهيمي)

-پايبندي به اصالتها،تعهدها و ارزشهاي اسلامي و انقلابي(پا به پاي باران،هدايت الله بهبودي و مرتضي سرهنگي)

-پاسخي به دغدغه هاي اصيل و بنيادين انسان(روي ماه خداوند را ببوس،مصطفي مستور)

-پرداختن به دغدغه هاي اجتماعي و مشكلات طبقه محروم و مستضعف جامعه(خوشه هاي خشم،جان اشتاين بك)

۱.اين ليست بسيار جاي كم و زياد شدن دارد البته.

۲.در اين ليست فقط در مورد ويژگيهاي كتابهايي كه ميتوانند محصولات جبهه فرهنگي قرار گيرند بحث شده،آن هم فقط در فضاي ادبيات.

۳.قرار بود در اين پست با اين مقدمه به سراغ نادر ابراهيمي برويم كه انشاءالله بماند براي پست بعد.

 

    

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:54  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

.

رفته بود سخنرانیُ منافقین هم آدم آورده بودند.جا نبود.بیرون شعار میدادند.آخر سر گفتند حاج آقا از در پشتی بفرمایید که به خلقیها نخورید.گفت:این همه راه آمده اند علیه من شعار بدهند.بگذارید چند"مرگ بر بهشتی" هم در حضور من بدهند.از همان در اصلی رفت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 17:10  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

.به نام خدا
"ما حجت خداییم بر خلق و مادرمان حجت خداست بر ما"
حدیثش مال یکی از ائمه(ع)بود ٰنمیدونم کدوم امام ...ایام فاطمیه تسلیت.میخواستم از شعرهای حضرت زهرایی 
وبلاگ حاج آقا یکی رو بذارم ولی انتخاب از بینشون حقیقتا سخته.خودتون بخونید.
-"زرد است!"
وقتی این جمله را شنیدم اولش  خیلی بهم برخورد!ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که پربیراه هم نمیگفت آن آدمی که به نظرش همشهری جوان جزء نشریات زرد محسوب میشد.
حتما شما هم دیده اید این دستپخت هفتگی بچه های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران را که  در چند حوزه ی مهم کار روزنامه نگاری  از جمله جذب مخاطب بسیار موفق عمل کرده.کلی مطلب متنوع در مورد سوِژه های دور و بر مانٰ   آن هم سوژه هایی که در نگاه اول به نظر نمیرسد چندان حرفی برای گفتن داشته باشند.اطلاعاتی که خواندنشان به دلیل حجم کم و قالب روان و جذاب وقت چندانی از تو نمیگیرد  مطالب جالبی که خوشمزه بازیهای نویسندگانش تا مدتها به تکه ها و سوژه های  صحبت کردن تو و دوستانت تبدیل میشود  احادیث ناب و تاثیرگذاری که به خاطر   همراه شدن با یک تصویر ویژه کلی مدت اثر تنبهشان را به همراه دارندٰهمه و همه باعث میشوند که حتی یک هفته هم همشهری جوان را از دست ندهی و کاملا انگیزه داشته باشی که یک آرشیو مفصل از همه ی شماره هایش درست کنی .
البته این فقط یک بخش از ماجراست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط فاطمه سلطانی ثانی  |