تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

هو الحق
پس کجاست؟
                   چند بار خرت و پرت های کیف باد کرده را
                                                                          زیر و رو کنم:
........................

پس کجاست ؟
                                            چند بار   جیب های پاره پوره را
                                                                                        پشت و رو کنم:
چند تا بلیت تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه سیاه
صورت خرید و خوار و بار
صورت خرید جنس های خانگی...
پس کجاست؟
 یادداشت های درد جاودانگی؟
سلام
چندی پیش وقتی فاطمه اردبیلی پیامک زد و گفت بروز کردم جوابش دادم:اه چرا؟! میخواستم به روز کنم و وقتی دیدم او انتظار دارد ازش برای اینکه بعد از مدتها به روز کرده تشکر کنم فهمیدم چقدر همه ی فردا ها زود آمده اند و رفته اند.
آقا حکم بسیار سختی برای ضر غامی زده است آن هم با تاخیر.نمی دانم تا سال اینده باید منتظر باشیم چه اتفاق هایی بیافتد مثل وقتی آقا در مورد علوم انسانی گفتند به قران رجوع کنید .داشتم لیست نشست ها و مقالات با این عنوان را  در ذهنم مجسم می کردم ملت ذهنشان به چه چیز ها که نخواهد رسید خدا رحم نمایند  با این فهوم(جمع فهم)ما به ما.
 برخی دوستان من از یک دغدغه جزئی که سال پیش با انها در میان گذاشتم مطلعند قانونی که می خواست به دختران مجرد بالای ۳۵ سال اجازه بدهد بروند بهزیستی و فرزند به فرزند خواندگی بپذیرند و در طول سال گذشته این مثال عدم فهم من در مورد چند نهاد این مملکت بود که البته به اشتباه مطمئن بودم رای نمی آورد که از انجایی اینجا الحمد الله همه چیز شدنی است رای اورد و من مبهوت ماندم.چندی پیش با خانم ایت اللهی جلسه داشتیم با ایشان مطرح کردم که واقعا چه نکته ای باعث تصویب این طرح شده که ما مطلع نیستیم و ایشان هم با من همراهی کردو از تعجب خودش گفت.من کلی دلیل داشتم در رد این قضیه و ایشان شاکی بود چرا نمایندگان را مورد سوال قرار ندادید؟ چرا مطالبه نکردید؟وبعد دیدیم چقدر قضیه قابل مطالبه در این حوزه وجود دارد.البته وقتی امور زنان و خانواده چنین تعطیل است و کارها و اولویت هایش را جریان های فمینیستی تعریف می کنند چه باید گفت هرچند ماها هم کم کاریم.مثلا جریان فمنیستی برای دیه فشار آورده اینها(نماینده ها)هم با اطلاع از حکم آقا در مورد سخت بودن تغییر آن گفته اند دیه برابر. ما به تفاوتش را از بیت المال می دهیم تا ملت نگویند اینها دیه شان مساوی نیست پس چه و چه.
انتخاب وضوع پایان نامه عجب گردنه ای است خصوصا اگر زیاد کُری خوانده باشی هرچند به قول دوستی همه اخرش مجبورند ذکر یا سریع بگیرند و بدوند.
چقدر اتفاق ...........
من دوست دارم همین جا برای هر کدام یک پست بگذارم و پراکنده بنویسم.شاید هم  نتیجه همان ادم های پست قبلی باشم. وسط این غمباد کردن ها یه اول راهنمایی هم زنگ می زند و از تو پشت تلفن یک نمایش نامه با بازیگر بالای ۷ تا ان هم طنز می خواهد که فردا ببرد مدرسه!!!
البته اینها همه همان خرت و پرت های کیف باد کرده اند و کاشکی میشد فقط برای چند روز کاری نداشته باشی از این دست و خودت باشی و کتاب خانه ات و نفس بکشی.کاشکی توی این هاگیر واگیر میشد حداقل دنبال یادداشت های اصیلت بگردی کاشکی...
کاشکی همه انهایی که مرا می شناسند اینجا را می خواندند و به من مرخصی می دادند آهای مردم من در این پائیز تهران مرخصی می خواهم ....

خروار خروار خواندیم
 بار گران اسفار بر دوشمان قطار قطارآوار 
اما تمام عمر در انتظار یک دم عیسی وار ماندیم
یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 22:17  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق
ماه رمضان هم به قول قدیمی ها به "هم هم" رسید.وقتی ماه رمضان به نهم می رسد "هم هم" ماه رمضان شروع می شود وتازه ادم یادش می اید چه روز هایی را از دست داده است.
نتایج ارشد امسال آمده است و دوباره از دوستان مختلف نتایج مسرت بار و غیر مسرت بار نتایجشان را شنیدیم.خدا همه را  عاقبت به خیر کند.اما نکته ای که معمولا با اعلام نتایج به ذهن متبادر می شود این تغییر رشته هایی است که این روزها زیاد هم شده است.
همیشه در نظام اموزشی ما این تغییر گرایش در کارشناسی ارشد وجود داشته است اما این سال ها با گسترش  گفتمان موسوم به جنبش نرم افزاری و تاکید بر اهمیت ویژه علوم انسانی این تغییر گرایش شدت و افزایش بسیاری داشته است که همگی این افراد با یک احساس وظیفه نسبت به این تغییر گرایش اقدام کرده اند.جالب تر بچه هایی هستند که از گرایش های به اصطلاح فنی و علوم تجربی وارد فضای علوم انسانی می شوند و اعتماد به نفس های خوبی هم دارند که نمونه هایش خصوصا در اظهار نظر های دوستان در وبلاگ هایشان و جاهای دیگر قابل مشاهده است.این دوستان معمولا یک حوزه را از اهمیت بیشتری نسبت به بقیه حوزه ها می دانند و وارد ان می شوند. اماچند سوال :آیا اینکه شخصی شناخت نسبت به این موضوع (ضرورت یک رشته)پیدا کند و بعد تحصیل کند مساوی است با ادای دین ان فرد به انقلاب؟اصلا ایا در بر هه ای قرار داریم که می توانیم چنین ضریب هایی به بعضی از رشته ها بدهیم و به بعضی نه؟جالب تر ایا ما اجازه داریم دیگران را هم به ضرورت تحصیل در یک رشته خاص برسانیم؟وقس علی هذا
بحث را می توان از بدیهی ترین اصل این موضوعات یعنی.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:4  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق
سلام
تیتر را که نوشتم احساس کردم باید در مورد ماه رجب نوشت ذیل این تیتر و عید بزرگی که در راه است ،باید برای هیئت وبلاگی ابراهیم مولویان نوشت،باید "خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک و ضاع...."در ادامه اش سر داد.
یا نه باید از نفس نوشت،از نفسی که چند روز نیست از سفر کربلا بازگشته ولی دوباره مثل اینکه همان ادم است،از نفسی نوشت که دیگر هیچ جای نرفته ای ندارد که دلش خوش باشد می روم زیارت انجا شاید مناجات های زیر قبه اش اثری به حالم ببخشد.
یا برای مادر و نوزادی که با هجده ضربه چاقو سفاکانه کشته شدند و خانم حقوق بشر ایران و به قول بعضی مایه عزت ما!!و همه ی مدعیان ابلهی که از او در کشور های دیگر و ایران حمایت می کردند دم بر نیاوردند.
یا نمی دانم باید به خدا پناه برد از فتن زمانه،از گردش نیروهای انقلاب که این روزها و روزهای و هفته های قبل خاطرات احمد احمد وچرخش ادم ها برایم عینی شدند،از ناله و دعا های رهبر و خون دل هایی که می خوریم و رنجی که داریم و نمی توان گفت و نوشت فقط باید رفت یک جایی برای خالی کردنش، نوشت.
نمی دانم ذیل این عنوان خیلی چیز های شاید به نظر شما باربط می توان نوشت اما من این جمله را امروز ظهر بلند گفتم .کی؟وقتی شنیدم مشائی معاون اول شده!!!!!
آخر چه باید کرد.رای داده ایم ولی همه ی ملت به هیچ چیز اگر ایراد نداشتند به آمارها،به تورم،به سو ء مدیریت بعضی ها و به انتقاداتی که به شخص و گفتار خود رئیس جمهور بر می گشت به اقای گردش گری  حتما "انتقاد داشتند و من این حرکت برایم غیر قابل فهم است.باید یک عکس العملی داشت درست است اوضاع همچنان ارام نیست ولی این اشتباه بزرگ را نمی توان نادیده گرفت.عصبانی ام تا امروز می خواستم یک پست عصبانی در مورد رضایی بنویسم و بی تدبیری ها ی مضحکش در انتخابات ولی حالا این دیگر توی گلویم مانده.رئیس جمهور می دانسته از مجلس رای نمی آورد عمرا"،یک مسئولیت بالای بدون رای مجلس بهش داده.هرچند خبر های اینکه کابینه را این آدم داشته می چیده تاسف بار بود و اماده ی خبر های این چنینی داشتم ولی..
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند.
یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 19:1  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق
سلام
خوشحالم از اینکه لازم نیست بعدها کسی اتفاقات این انتخابات را برایم تعریف کند و خودم دارم تجربه شان می کنم مثل انتخابات عجیب دوره قبل.
چیزی ننوشتم چون نمی دانستم کدام حرف هایم را باید بنویسم،تحسین می کنم آدم هایی را که می توانند انتخاب کنند و بنویسند ولی من نمی توانم ،این روزها اینقدر اتفاقات سریع دارد اتفاق می افتد که ادم در شوک می ماند و ...
فکر می کنم این روزها برای انقلاب روزهای مهمی هستند خصوصا آن اتفاق اعلام اسامی از تریبونی با اینهمه مخاطب.مخالفانی داشت که دلایلشان برای من قابل تامله اما من هم مثل نفسانیت نمی دانستم فردا انهم روز ۱۴ خرداد چه اتفاقی خواهد افتاد اما تنها نکته اش این بود حرف هایی زده شد که زمانی شایعات مردم بود و مردمی دیگر  برای دفاع از نظام ردشان می کردند، بعد به روزنامه ها رسید ،بعدتر به مجلس و همین طور به روند بالا ی سطح آمدنش ادامه داد تا آن شب و من تمام مدت فکر می کردم
آیا انقلاب با فسادی که در بدنه اش نفوذ کرده و دارد می کند و رواج اسلام امریکایی به تعبیر امام و دوستان جنبشی ما!!!و کلی مباحث مربوط فقط به این حوزه به کجا می رود و چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ایا نباید زمانی این سیر قطع شود و ایا دوستانی که مدعی اند باید در مسیر خودش بیافتد  مسیر هایی برای جریان افتادن این آب زلال را می شناسند؟! مگر تحقیق و تفحص ها چه شد؟حکم دادگاه ها چه کرده؟نهاد های سیاست گذار حتی فرهنگی مثل شورای عالی چه کرده اند و قس علی هذا.من ندای انذار اقا در علم و صنعت برای اینکه حواسمان باشد می شود از انقلاب فقط پوسته ای بماند که درونش چیز دیگری است را جدی می گیرم و  اقا محل تامل ها و مثال هایش  فساد ،اشرافی گری و رفاه طلبی و ... هستند.
من به احمدی نژاد رای می دهم واین روزها همه جوره در بین ملت ابراز هم میکنم هرچند بیشترین تجمع های عمرم را در این دولت و در مقابل نهادهای مربوط به او انجام داده ام و این که فلانی رئیس مجمع تشخیص است و رئیس خبرگان رهبری و فلانی بازرسی اقا و شاهرودی را هم که اقا می گذارد  سوال هایی است که من شاید  جواب می دهم اما نمی دانم طرح شدنشان چه پیا مد هایی دارد؟! البته هرچند من به شخصه فکر می کنم که اقا هم از راه افتادن این گفتمان که هرکه خلاف کرده بترسد و فضای ناایمنی احساس کند و حتی مجبور باشد پاسخ بدهد چندان هم ناراضی نباشد و البته اقا هم در بالا باشد و به همه تذکر بدهد ولی روند  کلی به این سمت برود ناراحت نیست.
دیروز بعد از مصلی تا ولیعصر را پیاده امدیم و البته در بین ملت سبز پوش! چنان معتمد به نفسانه که نفسانیتمان جا امد و البته بحث با ملتی که چند نفرشان معتقد بودند قوت موسوی در همین است که بالا شهری های تهران از او حمایت می کنند و در دعوای ما با انها او به صراحت گفت که انها - همان به تعبیر من رانت خورها و رشوه گیران بالای شهر که فقط تا سوپر سر کوچه شان می روند و صبح به صبح روزنامه می خوانند و سایت و .....- تحصیل کرده های روشنفکری هستند که می فهمند و دلیل رای دادنشان هم همین فهمشان است!!!و البته شهر ها و روستا ها با عرض معذرت(او گفت)نمی فهمند و من هم هرچه می دانستم و بلد بودم گفتم و او جامعه جهانی را مثال می زد و ۵۰ میلیون ایرانی را ندید می گرفت ووقتی بهش گفتم گور بابای جامعه جهانی یاد جمله بگذار تا قطعنامه دانشان پاره شود احمدی نژاد افتادم.از همه ی اینها بگذریم این جرات ها را امثال احمدی نزاد به ما نداده اند امام به ما و  امثال او داد .البته بعدش شب که شد دلم متن های آوینی را خواست و اینکه اگر او بود چه می نوشت برای چنین شب ها و روزهایی.یاد تابیدن همزمان ماه بر جوان های  جبهه و لاس وگاس افتادم(البته واقعا منظور تشبیهی ندارم)بیشتر تلاش ملت مستضعفی که برای انقلاب تلاش می کنند مد نظرم بود و تلاش ملت برای استقرار ایدئال های غرب و حالا ها در دامنه اتشفشان بودن و انفجار نور بیشتر معلوم است تا زمان اوینی البته برای ادم هایی مثل من.دلم می خواست اوینی بود و می نوشت تا بماند برای انقلاب که چه زحمات و اخلاص هایی انقلاب را نگه داشته نه امثال اقایان دیگر!!!دوست دارم یکی این دعواها را عمیق تر از مدل اقتصادی این و ان بداند و حتی وزیر این و ان و ....دعوا عمیق تر از این حرف هاست و همه صرفا نمایندگانی آگاه و یا حتی ناآگاه از آنند.
"و خدا ما را به راه راست هدایت کند.."
یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:7  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق

مگر مجبورید هی اصرارمان کنید  هی توضیح بدهید  هی دلیل بیاورید ـ به قول مادر ما  نمی میرید که سرتان را هم نمی برند ـ  آدم نیستیم و ترجیح هم می دهیم همین باشیم ولمان کنید  همینیم دیگر.....
ما ها انقلاب که شد نبودیم ،جنگ هم که تازه آخر هایش به دنیا آمده ایم زمان دولت برادران سید اولاد پیغمبر  که هیچ،زمان استوانه های همیشگی هم که می گویند نفهمیدیم و سال های دوست داشتنی آزادی هم که دانشجو نبودیم و می گویند همین روزها را دیده اید و ....
ماها آدم نیستیم حرف هیچ کس را قبول نداریم چه انقلابی چه غیر انقلابی،نظریه پرداز هم باشیم در دو سه تا رشته !!!!پس خیلی از حق و ناحق بودن  ها را نمی فهمیم مال علم مدرنند  یحتمل،از موتلفه  تا مجاهدین هم عنوانند برایمان و نهضت آزادی را هم می شناسیم،حیف که ده نمکی فیلم بدرد نخور اخراجی ۲ را ساخته و یا اساسا فیلم ساز شده وگرنه می گفتم می توانی ما را به کدام جریان نسبت بدهی خودمان هم انتساب را قبول نداریم برای راحتی شما گفتم. ماها ۴تا برگ صحیفه دیده ایم و بر همان اساس براحتی قضاوت می کنیم در دام نفی و اثبات این و آن و نخبگان و غیر نخبگان هم نمی افتیم. ماها از جنبش دانشجویی یک چیز هایی می فهمیم کتاب برایش با حرف هایمان نمی توانیم چاپ کنیم اما حس می کنیم باید بحث کنیم . ماها اگر آدم بودیم همان دور نهم رای مان را متشخصان که زیر علم شان سینه می زنیم تعیین می کردند نه حالا...یا ما ها ادم نیستیم یا شما یی که این روز ها زیاد می بینیم....چقدر خوب بعضی ها کردستان بروند و حرف بزنند تا ما بشنویم وو قتی بحث می کنیم از یک کد مصادیق متعددی داشته باشیم ماها آدم نیستیم و انتظار داریم منتظر باشیم؟!
نمی دانم نا آدم ها می میرنند چه می شود  اما تکان خورده ام با مرگ شاگرد بزرگ آیت الله قاضی و کاشکی محل نماز  جمعه ی تهران ساخته نمی شد تا از و درباره حاج عبدالله والی چیزی فروخته شود تا بچه ی مردم از همینی هم هست بیافتد،بیافتد مثل قبل تر ها به اراجیف . البته دلش برای خیلی قدیم تر ها تنگ شود و دلش یک جایی گوشه موشه ی خاکی را بخواهد که وقتی بلند می شود خاکش اینقدر خیس شده باشد که بشود داد کودکی تا چیزی بسازد و بگیری دستت. نمی دانم چرا اینقدر روحیه گوشه نشینی روزهایی در ما نا آدم ها تقویت می شود اینقدر که دلمان می خواهد همه ی  جملات تذکر آمیزی که جای جای خانه مان زدیم پاره کنیم و اینقدر با پررویی تمام راه نرویم کتاب به دست و چایی بخوریم و حرف ها ی گنده تر از دهان  بزنیم و یا دوست داریم بدانیم دیگران چطوری زندگی می کنند که اینقدر می خندند هرچند مردگی شان را بارها شنیده ای...
اصلا خرد شدن یعنی چه؟روح کم توان و نحیف ما نا آدم ها چقدر توان دارد که گاهی مواقع ریز می شود روی زمین و هیچ چیز جز یک زیارت درستش نمی کند
السلام علیک یا ........
یاحق
*سانسور کردم اراجیفم را اما گذاشتمش نمی دانم چرا.....؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:25  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق

عید مبارک.
می خواستم از این شهر دود زده ی خط خطی بنویسم.از بهارش از اینکه با چه وجدی شمشادها دارند جوانه می زنند،ُاز اینکه هر جا را که نگاه می کنی حتی درخت های وسط بزرگراه ها که فقط نصیب شان دود است دارند بهار را بیاد اهالی ای که غرق در سامان دادن کارهای اخر سالشان هستند می اورد البته اگر پشت چراغ قرمز با موبایل حرف نزنند و بیکار باشند  که کمی هم به اطراف نگاه کنند.بماند غصه هایم بیشتر می شود وقتی یادم می اید یحتمل باید اینجا با فصل ها زندگی کنم برای سال های زیادی از عمرم.
اما برای من این وقت سال همیشه با اتفاق دیگری همراه است اتفاقی که کلی برای رفتنش نذر و نیاز می کنیم  و دلشوره داریم.از سوم راهنمایی غیر از سالی که کنکور داشتم و بخاطر جنگ اردو تعطیل شد برنامه مان شده.هر سال هم مادرم ما را تهدید می کند که اگر کارهایتان را نکنید نمی توانید بروید ها....و ماها هم کلی تلاش می کردیم که خودمان را برسانیم به اردو.(در اینجا منظور از ما اخوی بنده هم هست که محض ریا از سال ۷۵ هر سال می رود)
هرسال نزدیک اردو جنوب که می شود که البته نمی گوییم راهیان نوربلکه برایمان"از خاک تا افلاک"است. کلی جنب و جوش بر اتحادیه مان (اتحادیه انجمن های اسلامی دانش اموزان) حاکم می شود.ما فکر کنم اولین جلسه اردو جنوب امسالمان را شهریور گرفتیم و سال گذشته هم زمانی که به ستاد راهیان برای هماهنگی مراجعه کرده بودیم هنوز ستاد شکل نگرفته بود  اینها می گویم تا عمق برنامه ریزی را بفهمید.من و دوستانم در اتحادیه با هیچ نهادو ارگاه دیگری اردو نمی رویم هم بخاطر حس و حال خودمان و هم به خاطر ایمانی که به کار دانش اموزی در این فضا داریم،هر سال هم در منابع مالی مان مشکل جدی داریم .(این را برای خوانندگان مسئول می نویسم)
من به جرات می توانم بگویم کسی در کشور در فضای دانش اموزی چنین اردو جنوبی برگزار نمی کند و این را باقطعیت در مورد مباحث فکری که در اردو کار می شود و ارتباط بعد از ان می گویم.امسال هم اردو انشا الله ۲۲/۱۲ برگزار می شود.
ما چند شهید بومی داریم ـ که خدا رحمت کند آقای ضابط را زمانی که چند روز رفسنجان بود می گفت من از این جا بروم دیگر ورد زبانم حاج علی محمدی پور و حاج احمد امینی و سید حمید خواهد شد هرچند زودتر از انی که باید رفت ـ که ارادت خاصی هم بهشان داریم.محرم ۱۴۲۶ من تصمیم گرفتم خاطرات حاج علی را به سبک مینیمال  بنویسم  و نوشتم و دوست داشتم در مجموعه یادگاران چاپ شود ،نشد تا اینکه بنیاد حفظ کرمان یک مجموعه "فانوس" دارد کار می کند به همان سبک و سیاق و انشاالله قرار است چاپ شود
از انجایی که خیلی وقت است دوست داشتم چند تایش را برای مخاطبین بگذارم حالا  پیش آمده،امیدوارم استفاده کنید.راستی یک سایت هم قرار است راه بیافتد بنام گردان 412که عکس حاج علی را هم دارد.

*بعد ها  يك هال به اتاق هايش اضافه كرد.پول تير اهن نداشت.رفت بيابان هر جا درخت گز پيدا مي كردشاخه اي مي بريد و با خودش مي اورد.اينجوري سقف هالش را پوشاند.بچه ها كه مي امدند مي گفتند چه تير اهن هاي ارزاني!حاجي چقدر پول بابتشان داده اي!حاجي هم می گفت مفت و مجاني پدرم توي كوير از اينها زياد دارد

*هوا خيلي سرد بود تو جاده يه سياهي  ديدم كه دارد مي رود بي خيال همه چيز.فكر كردم ستون پنجميه.دنبالش كردم.رفت توي اب رودخانه پيش خودم گفتم رودخانه كه شنا كردن نمي خواهد.اون هم توي اين هواي سرد.بعد بيرون امد رفت پشت تپه.از بالا نگاه كردم نديدمش.بعد يكهو سرو گردنش را ديدم رفتم نزديك ديدم داره توي يك قبر نماز مي خواند.صدا و صورتش خيلي اشنا بود حاج علي بود فرماندهمان

*گفت بايد راه را ادامه دهيد من تا پاي دژ بيشتر با شما نيستم انجا مي افتم و شهيد مي شوم.عمليات سختي خواهد بود شما بر جنازه ام پا خواهيد گذاشت و دژ را فتح خواهيد كردهمه تو چادر با تعجب نگاهش كردند

*شب اخري داشت يه چيزي مي نوشت.نوشته اش هنوز مانده"اي برادر عرب كه به دنبال من مي گردي  تا گلوله ات را در سينه ام بنشاني در  روز قيامت من به دنبال تو خواهم گشت تا نزد خداوند تو را شفاعت كنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:17  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق
ترم بطور جدی شروع شده و من بسیار احساس خوبی دارم .بعد از مدتها با آدم هایی حرف زدم که خیلی چیز ها را می فهمیدند.بحران هایی که برای من ضریب بسیاری دارد.بحرانی به نام بحران خانواده ٫بحران تربیت فرزند٫بحران سر ریز کرده ی ازدواج و سن ازدواج ٫بحران آموزش و مهم تر پرورش این مملکت و.....
وقتی نگرانی نسل آینده هلاکت می کند کسی می فهمد تو چه می گویی البته نه همه و به این شدت اما می فهمند.مسئله اولشان فقط اعلام کاندیداتوری فلان و بهمان در انتخابات اینده نیست و اینقدر خبر نمی بینند در عرصه سیاست که کور باشند در آستانه سی سالگی جرات کنند به سی سال دیگر و نسل آن بیاندیشند .
میر حسین می آید اینطور می گویند و من فقط این روز ها فکر می کنم چرا ماها تاریخ نمی دانیم.نه تاریخ اسلام٫نه تاریخ سلسله های ایران و نه حتی چه شد این همه ایران کوچک شد و حتی تر نه تاریخ مشروطیت که آقا اینقدر گفتند بخوانید ٫همین تاریخ انقلاب خودمان.میر حسین سخنرانی انقلابی می کند ٫حرف های انقلابی تر می زند .در مورد ویژگی های مدیرتی اش حرف می زند همه و همه و ما فقط می شنویم و می توانیم بگوییم نه اینجوری نیست همین.هیچ اطلاع درستی از آن دوران نداریم که کد بیاوریم و حتی مجادله کنیم.
این روزها برررسی اساسنامه دانشگاه آزاد به شورای عالی انقلاب فرهنگی  رسیده است.شورا جزو مهم ترین نهاد های این مملکت است که در همان سطح اهمیتش بی خاصیت ترینشان هم هست .به سخنرانی های آقا می توانید رجوع کنید.دانشگاه آزاد دارد کم کم به یک مساله مهم تر از مفاسد اقتصادی اش تبدیل می شود .مفصل ترش را بعدا می نویسم انشا الله.
"دا" محشر بود.خیلی وقت بود چنین کتابی نخوانده بودم.شاید بعد از احمد احمد.دوم دبیرستان احمد احمد را خواندم و اول کتاب نوشتم "این کتاب مرا به هویت انقلابی ام رساند" و این کتاب برای بخشی از تاریخ جنگ و نقش زنان در ان به من کمک بزرگی کرد..خیلی دلم می خواهد این کتاب را بدهم امثال سعید قاسمی بخوانند .هرچند نظر های افرا طی شان  در مورد حضور زنان برایم هیچ محلی از اعراب ندارد اما بد نیست بخوانند.تو ضیحات بسیار جزئی و دقیق  بدون واسطه روایت کردن و روایت اتفاقاتی که شاید خیلی مواقع هیچ جا مورد بحث واقع نشده اند.فقط کاشکی کتاب نقشه داشت و مثل احمد احمد و عزت شاهی شخصیت هایی که در کتاب محل بحث واقع می شوند را بیشتر در ضمایم و یا پاورقی توضیح داده بود.همیشه اردو جنوب خرمشهر٫ فقط از کتاب های "زنان خرمشهر" و "خونین شهر"مجموعه روزگاران روایت فتح خاطره تعریف می کردم.دلم می خواهد امسال زودتر بروم اردو تا بچه ها را بنشانم داخل مسجد و از مطب شیبانی بگویم٫از جنت آباد٫از مدرسه دریابد درسایی٫مدرسه سلمان٫بیمارستان ٫از محله طالقانی٫از پل و ...
راستی همشهری داستان منتشر شده .یک چیز بدرد بخور برای کسانی که کتاب خوانند.خوب است حداقل از گزینه ای مثل ادبیات داستانی راحتت می کند.
یاحق
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 16:35  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق
سلام
این شعر کبری موسوی زیباست .مجموعه ای دارد  با عنوان "ترانه ی ماهی ها" از مجموعه "شعر امروز" سوره ی مهر.
خدا تو را کلمه خواند و در دهانم ریخت                      سپس به هیات یک شعر بر زبانم ریخت
جهان تسلسل تاریکی عمیقی بود                          ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت
خدای کوزه به دوش آمد و سر ظهری                         تو را چو جرعه ی نابی به عمق جانم ریخت
به فال نیک گرفتند هرچه فنجان بود                          شبی که قهوه ی چشمت در استکانم ریخت
تو هر زمان که بیایی شروع تقویم است                   صدای پای تو در آخر الزمانم ریخت
تو اسم اعظم عشقی که جبرئیل تو را                     به طعم خوشه ی انگور در دهانم ریخت
مدتی پیش با مجله راه تماس گرفتم که شعر یکی از شاعران رفسنجان را چاپ کنند.آقای جلیلی در راستای انتقادات به اعضای جبهه فرهنگی گفتند که شعر قوت شعر های آمده ی دیگر را ندارد و ما نمی توانیم شعر فلانی را چاپ نکنیم و شعر ایشان را چاپ کنیم.ما شعر شاعران جوان طراز اول کشوری را چاپ می کنیم!!!و اینکه چرا ملت همه شاعرند و مطلب دیگری نمی نویسند و قس علی هذا وحید جلیلی!!قسمت دومش قبول.
من خیلی با چاپ شدن و نشدن شعر حرفی ندارم که اصالتا مهم نیست من فقط چون فکر می کردم راه شعری با قوت کم را از شاعری شهرستانی چاپ می کند و دلایل دیگر تماس گرفتم اما برایم جالب بود که اسم چقدر مهم شده ان هم اسم هایی که ما خودمان مهمشان کردیم !!!!!وگرنه اینقدر شاعر غزل گوی قوی در این مملکت هست که خدا می داند و جالب تر تعریف ملت از طراز اول است شاعر محترمی که ذکر شد چندین رتبه ی برتر کشوری دارد اما چون اقایان در جلساتشان اورا ندیده اند محل اعراب نیست.
با خود شاعر که صحبت می کردم اصطلاحی داشت با عنوان پالوده خوری دربار.باید پالوده خور دربار همه چه جبهه فرهنگی و چه غیر فرهنگی شد تا تورا شاعری قوی حساب کنند و ....گفت برای دیدار آقا از استان ما، او و دیگری قرار بوده بروند بنا گفته ی کمیته انتخاب کنندگان، که یکی از هم شهری های ما هم جزو این کمیته بوده که دو روز قبل از دیدار رفتنشان کنسل می شود و دو نفر به تعبیر او پالوده خورانی که در تهران هستند رفته اند.
کلا من چند وقت است کف نفس می کنم و چیزی در مورد راه نمی نویسم.خدایی اش اعتماد به نفسی دارند. خدا کمک شان کند به اندازه اعتماد به نفسشان پیش بروند.در حالیکه هیچ کس به راه بعنوان نشریه "این ور" نگاه نمی کند. خیلی عادی اند خیلی .باشد برای بعد انشا الله.
چند روز پیش یکی از دوستان چند تا از مجله های صبحی که پیشش داشتم بهم پس داد و من چقدر دلم برای یک چیزی مثل صبح مهدی نصیری تنگ شده.
"دا" را خریدم و دارم می خوانم با همه ی حواشی تعداد چاپ هایش .آمار خرید چند جا را در آورده ام چند تا چاپ را سپاه خریده چند تا را نهاد کتابخانه های عمومی و وزارت ارشاد و ..چاپ سیزدهم تا بیستمش هم باهم بیرون آمده به دستور ارشاد.البته خدایی اش زیباست.
هفته دیگر کلی از دغدغه مندان مملکت امتحان ارشد دارند برایشان دعا کنید از جمله یکی از نویسندگان این وبلاگ.
در آخر هم اگر کسی پاتوق و کلاس فلسفه خصوصا فلسفه اسلامی می شناسد معرفی کند.خیلی به من و دوستان کمک می کند.
یا حق
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 1:15  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق
سلام
مولاي متقيان در جنگ جمل سال 36 هجري به هنگام دادن پرچم به دست فرزندش محمد حنفيه فرمود:« تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ، اءَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِي الْاءَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِك اءَقْصَى الْقَوْمِ، وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ اءَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ اگر كوهها از جاي خود كنده شوند تو ثابت واستوار باش. دندانها را برهم بفشار، كاسه سرت را به خدا عاريت ده، پاي را بر زمين ميخكوب كن، به صفوف پاياني لشگر بنگر «براي نابودي آخرين نفر»، هيبت دشمن را از نظر دور كن و بدان كه پيروزي از جانب خداوند سبحان است».
دیروز این جمله را دوستی نوشته بود"تزول الجبال و لا تزل" و من از دیروز زمزمه ام شده است و عجیب نیرو بخش است برای روزمرگی ها.

زمانی یکی از نویسندگان خوب انقلابی گفته بود :اوایل انقلاب و سال های پس از آن نویسندگان به سمت نوشتن برای کودک و نوجوان رفتند و این از آن جهت بود که معتقد بودند ما باید برای تربیت نسل آینده کار کنیم .این اعتقاد ، اعتقاد بسیار درستی است و حقیقتا منابع مکتوب سهم عمده ای در پرورش نسل آینده دارند نه صرفا بخاطر انتقال محتوایشان که در این صورت شاید این روزها رسانه های تصویری نقش بیشتری را بر عهده دارند و بازی های رایانه ای.بلکه دلایل دیگری نیز برای این نقش مهم آنها وجود دارد که شاید یکی از انها این باشد که عادت به مطالعه در انها تثبیت می شودو قوای ذهنی شان رشد پیدا می کند.
نمی دانم هیچ وقت شده که خرید جدی برای کودک و نوجوان داشته باشید و کلی درمانده شوید.من چندین بار  که می خواسته ام برای خواهر و برادر زاده هایم کتاب بخرم (نوه هایمان)برایم پیش آمده .اگر از این آسیب بگذریم باید گفت کلا" خرید کتاب برای کودکان و نوجوانان امری غیر مرسوم در بین ما شده است و مطالعه کردن آنها غیر مرسوم تر و خلاف عادت تر. تعداد ناشرانی هم که کتاب برای این سن می زنند کم است و تعداد مورد اعتمادترشان معدود تر.حتما اسم انتشارات بنفشه و یا قدیانی نوجوان ها را شنیده اید این نشر جزو همین مورد اعتماد هاست اما تعداد کتاب های ترجمه ای اش بسیار زیاد است.من خیلی از کتاب هایش را بچه بودم داشتم از اشنایی با گل ها تا مجموعه های از ... تا .... مثل از دریا تانمک و داستان هایش.
کتاب در کودکان تا کتاب برای نوجوانان بسیار متفاوت است.باز در زمینه کودکان کتاب بیشتر داریم  کتاب شعر ها و کتاب های اموزش های ابتدایی.چون این کتاب ها خیلی ابتدایی تر است خصوصا قسمت آشنایی و اطلاعات عمومی می توان از کتاب های ترجمه استفاده کرد هرچند تصویر گری این کتاب ها مهم است و در نمایشگاه می توانید هرچه دلتان بخواهد کتاب ترجمه برای کودکان ببینید.
اما کتاب برای نوجوانان:هرچه سن نوجوانی سن مهم و پر تنشی  است کتاب هایش هم مهمند و کم.واقعا خرید کتاب برای این سن کار دشواری است.برای چند بار خرید کتاب هست اما بعد از ان کار دشواری می شود.شده است گاهی من کتاب برای کتابخوان ترین نوه خانواده گرفته ام و خودم هم خوانده ام و بعد متن اولش را خط زده ام و دیگر کتاب را بهش ندادم کتابی از یک نشر حزب الهی و نویسنده ای حزب الهی تر!
منظور من از کتاب خوب کتابی با محوریت خدا و پیغمبر و یا دفاع مقدس و انقلاب نیست ما از این توقع ها نداریم!من کتاب های این سن را چند نوع می دانم گروهی فقط بچه را کتاب خوان میکنند و پای کتاب می نشاند، گروهی به پرورش قوای فکری کمک می کنند و گروهی با محتوای ایدئولوژیکی ما هستند که البته ابن تقسیم بندی هم پوشی هم دارد.من یه موقعی فکر می کردم هری پاتر هیچ فایده ای نداشته باشد تخیل آزادی دارد که به بچه ها کمک می کند اما این کتاب ها فقط در نوع دومند که فایده دارند و در شکل گیری نظام فکری و استقرایی بچه ها اثرات بسیار سوئی به جا می گذارند ،دنیایی پر از مشکلات که بدون هیچ نیروی ماورائی(مثل خدا) می توان با اتکا به خود پیروز شد
 و اگر کسی هم به تو مدد می رساند و به تعبیری شخصیت روحانی فیلم بعدا" معلوم می شود که هم جنس بازه!
این سن، سن مهمی است چون نه بچه ها کتاب قبلی هایشان را می خوانند و برایشان جالبه و نه می توانند کتاب های بزرگسالان را بخوانند. هرچند هنوز کتاب های آذر یزدی ،مرادی کرامانی و کلی ادم دیگر را نباید نادیده گرفت.
بماند که اگر شما یه بچه تو این سن ها داشته باشید و کمی هم در س خوان باشد می دانید عمرا" معلم ها وقت برایش نمی گذارند که بخواهد کتاب بخواند.خدا فرزندان این مرز و بوم را از دست این نظام آ.پ نجات دهد.
یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 15:27  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق
الحمد الله اتفاقات غزه کمی خوابید و آن روز های غمناک تمام شد اما باید گفت خدا خیر دهاد به این خونهایی که در غزه ریخت که جهان اسلام را یک تکان ی داد از جمله جریان دانشجویی کشور را.
هیچ خبری در تشکل ها نبود و به یک باره در تعطیلات بین ترم فرصتی برای آرمانخواه شدن و کفن پوش شدن پیش آمد.چند روز پیش در جمع دانش آموزان طرح حرکتمان(نخبگان اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان رفسنجان)داشتم حرف می زدم  محوریت بحث در تاریخ انقلاب بر گروه های انقلابی و محتوای فعالیت های مبارزاتی بود که از کجا می امد و چه بود؟به ضرورتی از نواب بزرگ یادی شد و جمع محدودی که با آرمان شان جمع شدند و کار کردند و اساسا کار نیرو سازی در شیعه.بعضی ها شون بحث عوام و خواص اقا را می دانستند و  کلی از حرف هایمان بر این محور بود که اگر انقلاب  با چنین آرمان و سازو کار فراگیر شدن و بصیرت مردم نسبت به این آرمان به وجود آمده با همین سازو کار هم ادامه پیدا می کند و اینکه باید جزو خواص محیط مان باشیم و این حلقه را گسترش بدهیم.اتفاقی که به جرات و با علم نسبت به کلی از فضا های دانشجویی باید گفت اتفاق نمی افتد.اساسا کار نیرو سازی و پرورش نیرو در تشکل ها به بحث های مثلا کلان تری تبدیل شده که فرض می شود محتوا یی است در حالیکه در همین جمعیت کفن پوشان می شد کلی بحث مطرح کرد و دید جواب چیست و یا در مواضع عمل کردن هایشان!
ما با نهاد مقام معظم رهبری در یک مقوله ای مانده ایم  چه کنیم آن هم در تشکلی که نهاد راسا" به ایجاد ان اقدام کرده به نام شورای عالی خواهران مسلمان  که قرار است در مورد مسائل مربوط به این حوزه کار کند.دلایل متعددی برای نا موجه بودن اصالت این کار از سوی نهاد وجود دارد ان هم وقتی شبهه اینکه اکثر دوستان فعال ان از بچه های انجمن مستقل اند که نفوذ جدی در نهاد دارند اند .در نوع شکلی این شورا هم نکات زیادی وجود دارد که با فرض فرض درست بودن اصل قابل بررسی است.
پیشینه ی تاریخی این بحث بر می گرردد به دغدغه نهاد در اینکه جواب شبهات مربوط به این حوزه و سلطه مفهومی به نام فمنیسم را بگیرد.زمانی خانم آیت اللهی جلسه ای را با مسئولین واحد خواهران تشکل های دانشجویی گذاشت و بیان کرد که اماده ی حمایت از انها بصورت استاد  و ارائه بحث و..در نهادمی باشد. و البته داشته باشید که تقریبا همه ی خواهرن در تشکل ها خواهی نخواهی چه بصورت شخصی و چه بصورت تشکلی در فضای مطالعه و کار کردن در این موضوع می باشند.بعد ها ما از اقای شفیعی شنیدیم که قرار بوده در شورای این تشکل خواهران همه ی تشکل ها باشند که اقای محمدیان هم تصدیق کردند که ما چنین چیزی ندیدیم در دو تشکلی که بطور جدی مرتبطیم.در جلسه با اقای محمدیان در حالیکه چندین ماه از مکان داشتن دوستان می گذشت ایشان گفتند چیزی بسته نشده و یک جلسه در نهاد گذاشته شود تا دوستان(یعنی ما) نظرشان را بگویند.این در حالی بود که گذشته از دفتر خانم سمائی شورا  عالی در یک مصاحبه گفته بودند اساسنامه ما در مرداد ماه تصویب شده و از مهر کارمان را شروع می کنیم.اساسنامه ای که ما در جلسه وقتی بدان استناد کردیم و در گیر و دار جواب ندادن گفتند این اساسنامه ی ما نیست  بعدا درستش را می دهیم وبعد هم که دوستان تماس گرفته اند اساسنامه را فاکس کنید انها گفته اند بدون هماهنگی با شورای مرکزی و اجازه ان ما نمی توانیم اساسنامه مان را به شما بدهیم!!ما در نهاد خاطر نشان کردیم به اقای محمدیان که ما با دوستان شورا بحثی نداریم انها بر حسب وظیفه حضور دارند ما از نهاد سوال داریم و نهاد باید پاسخگو باشد.و نهاد هم قرار جلسات و بحث پیرامون ان را گذاشت  در ان جلسه نظر دادن هم بعد از نظرات دوستان وقتی نوبت پاسخگویی شورای عالی می شود به جلسه بعد موکول می شود..پاسخگویی دوستان به دو هفته بعد موکول شد و تاریخ هم معلوم شد  ان تاریخ نیمه ی  اذر بود حالا در بهمن ماه نامه ای با سر برگ شورای عالی خواهران امده است که بیایید جلسه!!!(قرار بود بعد جلسه تشکل ها نهاد تصمیم گیری کند)هرچند ما می دانیم شخص اقای محمدیان پیگیر قضیه است به توضیح اقای شفیعی اما توقع می رفت نهاد حداقل سوالات دوستان تشکل ها را پاسخ دهد.هرچند به اقای محمدیان هم گفته شد که ما در تشکل های خودمان کار برای انجام دادن زیاد داریم  خدا کند اهل عمل باشیم و از اینکه در این تشکل نقشی نداریم در حال حلق آویز کردن خودمان نیستیم کما اینکه در تشکل های  بسیار دیگری نیستیم ولی متولی بودن نهاد و مربوط بودن مباحث  به ماو آسیبی که بعضا خود دوستان هم اقرار دارند ما را به این عکس العمل می کشاند و عدم توجیه بودن بسیاری از بچه ها در تشکل ها درد مضاعف تری است.
راستی ما قول گعده مان هم یادمان نرفته.
یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:31  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق

این اتفاق بزرگ  که عید بزرگ شیعیان است مبارک باشد
این شعر را هم ببینید
قول پاتوق مجازی سر جایش است ولی اینقدر دارد مفصل می شود که باید صبر کرد ملت از شر امتحان هایشان خلاص شوند تا میهمانان و صاحب خانه هایی که قراره بنویسند حسابی وقت کنند.

قبل از دانشگاه یک حجم زیاد و متعدد  و متنوع وقت گذاری در کار فرهنگی و مطالعات داشتم.همان موقع برنامه ریختم که در دوران لیسانس سعی می کنم فضاهای متعدد را تجربه کنم و متوقف در یک موضوع نشوم مثلا فقط ادبیات یا رشته ام یا کار اجرایی و یا....که بعدا مثلا در ۳۰ سالگی از اینکه فلان حوزه مطبوع من وجود داشته و من تا به حال هیچ چیز در موردش نشنیده ام نشود که افسردگی بگیرم و قرار باشد سرو کارم به همکاران دلبندم  یعنی مشاوران بیافتد.و البته همراه با این تصمیم گرفتم بعد لیسانس فکر کنم که ایا انتخابم برای رشته ام درست بوده و به اهدافم می خورده یانه؟و در ارشد دیگر تخصصی کارکنم و حوزه تمرکزم را پیدا کنم و بروم سر وقتش تا بتوانم در ان موضوع صاحب حرف جدی باشم و در اهداف تمدن سازیمان موفق!!
این کار را در دوران لیسانس انجام دادم و حقیقتا از تصمیمم راضیم و برکاتش برای من . موقع انتخاب رشته ارشد یک ری استارتی انجام دادم که چی بخوانم و تصمیمم را گرفت و حالا زمان اجرای بند دوم است و بسیار سخت.
همه مان از یک قماشیم همه ی همه مان. شما و ما بدون استثناء:ادم های جالبی هستیم در همه ی حوزه ها حرف داریم بزنیم الا رشته ی خودمان و حتی در ان حوزه ها هم حرف جدی نداریم بزنیم می توانیم  با دیگران یک گپ جدی بزنیم همین!!چند تا رمان خوندیم چند تایی هم فیلم درست و درمان دیدیم ٬چند تا بحث غرب شناسی و فلسفه  های مضاف و نگاه جامعه شناختی و اسیب شناسی فلان و مقاله جریان شناسی فرهنگی و سیاسی و تاریخی و غیره و غیره خوندیم اما در هیچ کدام صاحب نظر نیستیم.جدیدا هم که جو گیریم برای ادامه تحصیل در مقاطع بالا انگار با فوق دکترا می شه نظریه پرداز شد٬یادمه بار اول با همین اعتماد به نفس داشتم با دکتر بهشتی دانشگاهمان صحبت می کردم-  در مورد نظر خودش و  دکتر خسرو باقری در باب تعلیم و تربیت که تلاش های خوبی است اما من در موردشان نکاتی به ذهنم رسیده بود- و  بحث رسید به فلسفه غرب و اسلامی و... او گفت که چه می دونم کاپلستون را در ۲۶۰ جلسه در محضر فلانی گذرانده٬اسفار و شرح منظومه را خدمت فلان اساتید ۶٬۷ سال خوانده و تازه مگر ادم به این راحتی ها ملاصدا را می فهمد که نظریه بدهد و فلان درس را ۴۲۰ جلسه در محضر علامه فلان خواندم و من همین جور داشتم می شدم شبیه این کاریکاتور دوست محمدی که:مامان مامان اونجا فک ادم افتاده؟و بعد فکر کردم که نمی دانم راه های میان بر چیه اما ماها با چه اعتماد به نفسی فکر می کنیم در رشته هایمان صاحب حرف خواهیم شد!همه در رشته های متعدد احوال "کافه پیانو "را می پرسند که خوانده ام یا نه؟اقا دو هفته پیش "دا" را تمام کرده نخواندین؟و کلی چیز دیگر اما نسبت ما با تخصص هایی که کلی هم مشورت می کنیم وهمه ی عالم و ادم را هم به تنگ می اوریم که انتخاب ارشد مهمه چیه نمی دانم؟!چرا پاتوق های مربوط به  رشته هایمان را جدی نمی گیریم و اصلا تشکیل نمی دهیم؟!
استاد ما که ترم دوم به ما گفت شما برای صاحب حرف شدن در حوزه رشته تان باید ادبیات بخوانید و جامعه شناسی و فلسفه در دوران لیسانس در ارشد منطق و تاریخ فرهنگ و فیزیک! و دکترا هم همه اینها را تا بتوانید ان موقع حرف قابل تاملی بزنید.
ناراحتم از این همه پراکنده کاری همه٬ اخرش می شویم کلی ادمی که داریم می بینیم که عالی اند و بدرد می خورند ولی انقلاب را نمی توانند ادامه بدهند و تمدن ساز شوند.
هرچند که کلی کار هم هست که کسی نمی کند و ما به قول امیر خانی باید مشق های بقیه را هم بنویسیم.

یاحق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:18  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق

"هیچ کس از در خانه ما نا امید نمی شود مگر اینکه خودش نا امید باشد"    امام رضا (ع)

سلام از کنار حرم رضوی بروز می شوم تا یک خبر مهم را بدهم!!!!بعدا خواهم گفت که چرا درست بروز نشدیم و اینکه وبلاگ نزده ایم تا مثل همه خیلی معمولی و روتین بنویسیم و حالا می خواهم دوباره به آرمان های اولیه مان برای وبلاگ زدن بپردازیم. 

این سومین باری است که در طی یک ماه و هجده روز گذشته توفیق تشرف داشته ام.نائب الزیاره همه ی دوستان هستم انشاالله

پس           

        بزودی یک گعده ی مجازی جدی خواهیم داشت با محوریت یک موضوع خاص (که قبلا هم قولش را داده بودیم)

قرار است کمی اذهان را آماده کنیم!!کار مطبوعاتی مجازی است دیگر!!!

یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:41  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق
"آرمان اصلی وحی ایجاد معرفت برای  بشر  بوده است و معرفت به حق تعالی در راس امور است.ما چه طور  ارمان های توحیدی و عرفانی که انبیا برای ان مبعوث شده اند رادر یابیم  و در قلب و بعد هم در شهود ما وارد شود و این مسئله ای است که به ریاضت محتاج است."اللهم ارنی الاشیاء کماهی "این چیزی است که بزرگان و انبیا خواسته اند.ما نمی توانیم اشیا را کما هی بشناسیم.سخن این نیست که ما نمی توانیم ماهیت اشیا را بشناسیم ،این امر سهلی است.آنی که خواسته اند ارائه این معناست که که نسبت اشیا با حق چیست؟ ،ربط حادث به قدیم چیست.فلسفه کلیاتش را می گوید بعضی مراتبش را هم  اهل عرفان بیان می کنند.رسیدن  به اینکه چه ربط و رابطه ای است این که "هو معکم اینما کنتم" و "نحن اقرب الیه منکم "یعنی اینها چه مسائلی است که دست ما تقریبا کوتاه است لکن ما وقتی دستمان به قله نرسید لااقل به سمت قله برویم.
مساله بعثت و ماهیت و برکات آن چیزی نیست که ما با زبان الکنمان از ان ذکری کنیم. بعثت تحولی علمی  عرفانی در عالم ایجاد کرد و فلسفه های خشک یونانی را به عرفان عینی و شهودی مبدل کرد.این بعد قران تا به حال برای کسی منکشف نشده است مگر براي  من خوطب به  و در بعضی ابعادش حتی بر من خوطب به هم منکشف نشده است و فقطبراي  ذات ذوالجلال ـجلت عظمه ـمعلوم است.در مورد مساله معرفت الله که در قران مطرح است پیامبر به حسب نقل می فرماید که"ما عرفناک حق معرفتک" یعنی ان طور که حق معرفت توست تور ا نشناختیم،نه ما عرفناک حق معرفتی ایاک.حظ معرفت بشر غیر از آن چیزی است که حق معرفت الله است.معرفت خدا چیزی است که نه ملک مقرب می تواند به ان معرفت پیدا کند نه پیامبر مرسل.این مقدار هم از نازله کتاب خداست که بوسیله نزول برقلب رسول خدا  حاصل شده است.
اگر قران نبود باب معرفت الله هم بسته بود.اتصال معنویات به مادیات  و انعکاس معنویت در همه ی جهات مادیات از خصوصیات قران است  که افاضه فرموده است.قران در عین اینکه یک کتاب معنوی عرفانی  است که به خیال ما و خیال جبرئیل امین هم نمی رسد در عین حال کتابی است که تهذیب اخلاق می کند ،استدلال می کندو...این از خصوصیات کتا ب اسمانی ماست که هم باب معرفت را باز کرده و هم باب مادیات و اتصال ان به معنویات را .ان چیزی که ما بایددر روز مبعث توجه داشته باشیم این است که بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم و راه اینکه مردم بتوانند با قدر ت های بزرگ مقابله کنند را به مردم بفهماند"(امام خمینی ـره ـ)
علامه می گویند وقتی می خواهید حضرت را مورد خطاب قرار دهید خصوصا در مقابل بارگاه ایشان در حج با "یا ابتا" صدا بزنید.چقدر جسارت می خواهد و اگر نبود گفتار خود ایشان کی می شد چنین سخنی بر  زبان ناقص آورد.جزو شيرين ترين تجربه هاي حج است اين خطاب به پدري كه رحمه للعالمين است.و گفتن اينكه :واما السايل فلا تنهر.....
ما که مقداری نیستیم در مورد این هدیه عظیم بنویسیم برای همین از رو ح خدا نقل کردیم.به سخنرانی های امام در مبعث ها نگاه كه می کردم عموما امام روی بحث معرفت الله تاکید کرده بودند و اینکه قران باب این معرفت را هرچند ناچیزـالبته برای ما ـ باز کرده است .
به قول استاد طاهر زاده ما اگر چيزي هم نفهميم از اخبار به ما رسيده  مي دانيم چقدربركت دارد اين لحظات و گاهي نوراني بودن لحظات اينقدر هست كه تو هم متوجه شوي و دست به دامان ادعيه .
يا حق و عيد هم مبارك
من دلبستگي اي به اين قرار هاي وبلاگي كه ندارم هيچ ،نكته هم در مورد شان زياد  دارم ولي وقتي كسي در بلاد خارجه خواست هيات راه بياندازد نمي دانم چرامن هم تصميم گرفتم مطلبم را در اين هيات شركت بدم شايد نداي "اين الوبلاجيون من الرجبيون؟"راست باشد.....!!!!!!!
تا حالا اين وبلاگ ها براي ۲۷ سبو از اونوشته اند:نفسانيت يك من ،روايتي ديگر،من پت هستم ،گيومه ،دل نوشته هاي يك 83 اي،حدیث هجرت،کوی جانان، تسنیم،my diaries
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:30  توسط فهیمه فداکار  | 

طولانی شد عذر خواهم!!
*اولین بار که این برنامه را دیدم موقعی بود خسته و کوفته رسیدم خانه ی فاطمه خانم اردبیلی و ایشان داشت غرق می شد،و البته من با اینکه نجاتش دادم ولی خودم مجبور شدم صاحبخانه بازی در بیاورم و از خودم پذیرایی کنم و او هم بعدش کلی در مورد مهمان برنامه و صحبت هایش سخنرانی کرد عصبانی بود و خدا را شکر من رسیدم وبا کسی می توانست درد و دل کند.این روز ها که در منزلم، بیشتر وقت می کنم "اردی بهشت"را ببینم.برنامه ای که با محوریت مباحث زنان است و هر روز ظهر  از شبکه چهار سیما پخش می شود.بعضی مواقع مهمان ها و البته بیشتر مجری برنامه روی اعصاب آدم راه می رود.موضع سیاسی مجری که معلومه و جالبه اون دفعه یکی از این خانم های دوم خردادی را آورده بودند ایشان هم چنان از تفکر امام و اینکه فقط ما می فهمیم نگاه امام به زن را و اینکه هر جریانی که اسمش را اصولگرا گذاشت دلیل بر راه امامی بودنش نیست  صحبت می کرد و مجری هم در سته درسته می گفت.حالا نه اینکه خط امامی بودنشان در بحث زنان را تا به حال ندیده ایم!!چند روز قبل هم سخنرانی غرایی کرد در این مورد که هرکس که در بحث زنان نقد دارد را متهم به فمنیست بودن می کنند و.... نمی دانم چرا هر وقت مهمان ها می خواهند توضیح بدهند می دانیدچه می شود دیگر وقت نیست،میان برنامه دارند و.....این هم برنامه زنان تلویزیون ملی .هرچند کامل کننده ی پکیج کلی بقیه برنامه هایشان است دیگر.اینکه در بحث زنان کار نمی شود ،اینکه باید از متصدیان بحث زنان پرسید چه می کنند؟اینکه تعداد آدم های خبره مباحث زنان کم است و...درست ولی برنامه ای بهتر از  شبکه چهاری ها انتظار است .
*من نمی دانم باید پیش چه کسی رفت و التماس کرد و یا حتی پایه ام برای تجمع گذاشتن !!هرجا که لازم باشد، که این حوزه علمیه و جاهای اینطوری مرکز مشاوره نزنند!!اعتکاف یه خانمی آمده بود از حوزه علمیه قم بعنوان مشاور تا جواب پرسش های معتکفان را بدهد.از سوال های معتکفان بگذریم که جای بحث جدی ای را می طلبد و برای ما که بالاخره کارمان است تعجب ندارد .ولی تعجب از چرندیاتی (شما که نمی شناسید بگذارید راحت باشم )بود که بنده خدا تحویل ملت می داد و دقی که من و دوستم بعنوان مشاوران مملکت داشتیم می خوردیم.اولش ما با دانش آموزان جلسه داشتیم نفهمیدیم چه خبر است ،بعد به جواب هایش خندیدیم و بعدتر که کاسه صبر بنده لبریز شد  با هماهنگی با دوستان نیمچه مسئول بعنوان متصدی برنامه(خودم خودم را کردم متصدی)رفتم یک برگه دادم دست استاد گرانمایه که پنج و یا نهایتا ده دقیقه وقت دارید و بعدش برنامه است و ایشان برنامه را همان موقع تمام کرد.از منبر که پائین آمد جمعیت بود که برای سوال داشت می آمد که خدا را شکر فکر کنم زود رفت.جواب ها از بس چرت و غیر عمومی بود نمی نویسم ولی آن هم کلاسی ما، که کلی حاشیه داشت !!و معدلش هم ۱۳
بود و همه ی کلاس ها را هم دو دره می کرد یقین دارم بهتر پاسخ می داد و طرح مسئله می کرد جدا می گویم نه از باب اغراق.مشاوره های سیمای قران و رادیو معارف و... را هم اضافه کنید.یه موقعی آقای مهدوی می گفتند توی یک سخنرانی رادیو معارف را پیاده کرده اند بابت مشاوره تلفنی هاشون ،خداییش همه ی این ها حقشان است.هرچند اصالتا ما مشاوره تلفنی نداریم و اگر امر تلفنی هم باشد راهنمایی تلفنی است.یک بار هم از مرکز مشاوره موسسه امام خمینی (ره)بازدید کردم برای همکاری با اینکه سال اولی بودم ولی با همان چند واحد و دیدن جزوه هایشان فهمیدم اینجا هم خنده بازار است و خبری نیست و دیگر نرفتم.محض رعایت عدل باید گفت آن موقع اینطودی بود حالایش را الله اعلم.
*از اول رجب آدم منتظر آمدن نیمه رجب است و ایام البیض و وقتی تمام می شود تازه می فهمد ای دل غافل رجب از نیمه گذشته و دارد می رود به سمت ماه پیامبر ،مثل انتظار نیمه شعبان که فردایش تازه ناراحتی چقدر زود رجب و شعبان گذشت و حالا این ماه رمضان است که دارد می آید.
*و اما قضیه ستاد و این ادامه ی مطلب را حتماببینید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 18:54  توسط فهیمه فداکار  | 

این  روزها تولد چای نبات است و چای نباتی ها به سنت تحویل گیری هر سالشان تولد راه انداخته اند و سر زنندگان به این وبلاگ مطلب می نویسند.از وقتی که بنر را عوض کردند و اعلام نزدیک شدن به ایام تولد این وبلاگ را اعلام، من تصمیم گرفتم به این مناسبت بنویسم ،البته نه مثل دوستان در تمجید و تعریف بلکه بعنوان یک بهانه برای نوشتن در مورد وبلاگ ها،اصلا همین که این مطلب را به این مناسبت دارم می نویسم خودش تحویل گیری چای نباتی هاست و سعادتی برای آنها برای تبریک این مناسبت!!!
قبلا ها یک بار تصمیم گرفتیم یک لیست صد تایی در مورد وبلاگ های دغدغه مند،متعهد ،نمی دونم هر کسی که بشود معرفی کرد که حرف دارد تهیه کنیم ،به این مناسبت خیلی جاهایی را هم که تا به حال نرفته بودیم رفتیم.خودمان هم در فضای مجازی بعضی جاها را سر می زدیم ،بعدها دوستی خواست که در مورد وبلاگ های دفاع مقدسی بنویسم که من مانده بودم مگر چقدر وبلاگ درست و درمان هست و من کلا با رویکرد نقد این وبلاگ ها وارد شدم و نوشتم  ونه رصد .بماند ان موقع ها خودمان وبلاگ نداشتیم و حالا داریم!!
نویسنده ی وبلاگ کره زمین یک پنجم دبستانی است که البته با ما نسبتی هم دارد اوایل که وبلاگ راه انداخته بود  روی بنرش نوشته بود :وبلاگ راهی برای پر کردن اوقات فراغت.عجب حرف صادقانه ای! 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 20:26  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق

       "بابک مفتوح للراغبین و خیرک مبذول للطالبین...عادتک الاحسان الی المسیئین...."

*وچقدر زود رجب آمدو دوباره ما در ماه خدا داخل شدیم با همه ی لحظه های بابرکتی که تو راپیش می برند.آماده میشوی که به شب قدر برسی با همه ی عظمتش... و ما مثل همیشه..
عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم                   تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

از وبلاگ نفسانیت جزوه ماه رجب استاد طاهر زاده را گذاشتم که خواندنش هر سال خالی از تذکر نیست.
*یه تعداد از دوستان ما که از فارغ التحصیلان اتحادیه انجمن های اسلامی دانش اموزان هم هستند تصمیم داشتند بروند اردوی جهادی و داشتند پرس و جو می کردند که با کجا بروند گذشته از اطلاعاتی که دادم ،بهشون می گفتم چرا نمی روید اتحادیه شهرتان و بادانش اموزان اتحادیه کار کنید؟بالاخره جایگاه اموزشی که شما در اردوی جهادی می روید را دراتحادیه هم می توانید داشته باشید و یا اصلا چرا بعد از  اردو جهادی نمی روید اتحادیه که با دانش اموزان مرتبط باشید؟کلی تلاش کردم اهمیت کار دانش آموزی ،همین قدر را که در تجربیات کار دانشجویی و دانش آموزی بدست آورده بودم و یا از دوستان به ما ارث رسیده بود را بگویم.آخه اتحادیه یک عالمه دانش آموز نخبه ی دغدغه مند مرتبط دارد و یا این پتانسیل را دارد که داشته باشد و چقدر می شود کار کرد و چقدر فضا برای حضور فارغ التحصیلان دانشجو خالیه!
جالبه بعضی از دوستان به خاطر داشتن یک تجربه ی حزب الهی گری و یا خواندن کتاب خاطرات اردوی جهادی دوست داشتند بروند،گذشته از مد شدن اردوهای جهادی - که گاهی هم با توجه به برنامه ریزی ها و مدل کار و ...باید نگران شد - البته من نمی خواهم این حرکت را زیر سوال ببرم هرچند بعضی دوستان ما نکاتی حواشی در اصل اردوها هم دارند ،کلی داشتیم بحث می کردیم که کار برای انقلاب و احساس ضرورت است یا دوست داشتن یک تجربه حزب الهی گری که در صورت دوم نتیجه محل تامل است.
*در راستای اتفاقات دانشگاه علامه ونقد های دوستان ،آقای متولی رئیس اسبق بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی علامه واز فعالان بسیج از دانشگاه اخراج شدند.ایشان جزو معترضین به مدیریت دانشگاه بودند و با  یک مستمسک اموزشی!!!! در حالیکه دو واحد از درسشان مانده است اخراج شدند.بهانه ای که حتی مخالفان  ایشان هم اذعان دارند و حتی به ایشان گفته شده مشکل شما آموزشی نیست و سیاسی است و جالبه مشکل اموزشی با فرض واقع بودنش از طرف دانشگاه بوده به دلیل عدم اطلاع رسانی،عدم اخطار کتبی و اطلاع این موضوع سر جلسه امتحان و اخر سال و ترم.
*وداستان نشست های تابستانی تشکل ها

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 10:3  توسط فهیمه فداکار  | 

 

                                       

               عید همه مبارک!!

                  

کمیته ی سیدا کمیته ای بین المللی است که اجرایی شدن مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان رادر
کشور های جهان پیگیری میکند ،این کنوانسیون در اخطار به یکی از کشور ها گفته بود که چرا روز
مادر دارند و روز مادر را باید از روزها ی ملی این کشور بردارند!!نه البته علامت تعجب نباید گذاشت  همین است دیگر ،نداشتن تبعیض در هیچ شرایطی با مردان هدف است ، نداشتن هیچ هویت مشخص زنانه ای ،حتی اگر مردان راننده تاکسی اند چرا  زنها نباشند...(البته این خوبش است )یادم امد قبلا مرکزی مربوط به امور زنان گفته بود باید درس کوکب خانم زن باسلیقه ای است  را از کتاب های دبستان حذف کنیم چون نقش سنتی زنان را تاکید می کند.....
من  یه ذره دیگه یعنی یک ساعت دیگر!! امتحان دارم  وگرنه بحث مفصل زنان را همین الان می
نوشتم.باشد برای بعد حتما خواهم نوشت دیگر نویسندگان وبلاگ هم ،خصوصاکه دروبلاگ های دیگر دوستان نکاتی را نوشته اند.این ترم اخری بودن و امتحان دادن هم عالمی دارد...
وحالا روز پرشکوه تولدی است که قله ی عظیمی را برای پیمودن دربرابر زن گذاشت.......
استادی میگفت این میلادها چنان برکتی دارند که مایه خسران است که تمام شود و ما بهره ای و عیدی
نگرفته باشیم.

                                    دعا کنیم برای هم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:32  توسط فهیمه فداکار  | 

این روزها در فلسطین و یمن اتفاقاتی دارد می افتد که به زعم خیلی ها از مسابقات فوتبال مهم تر است!!!
اینها که خطش ریز است حاشیه نویسی است و از رسوم خوب وبلاگ نفسانیت است
دفعه قبل از منتقد دولت نوشتیم حالا هم از خود رئیس دولت یحتمل ما را هم منسوب به همان مافیا می کنند و دادهایمان در مورد دوست داشتن احمدی  نژاد به جایی نخواهد رسید

نظریه راتر در نظریه های شخصیت بر منبع کنترل تاکید می کند.راتراز دو نوع منبع کنترل نام می برد. درونی و بیرونی.در منبع کنترل درونی فرد اتفاقات را به خودش نسبت می دهد و خودش را عامل موثر می داند ودر منبع کنترل بیرونی عوامل خارجی را عامل آن مسئله.
اگر کسی در امتحان بیافتد اگر منبع کنترلش درونی باشد درس نخواندش را عامل آن می داند و اگر بیرونی ضدیت استاد با خودش ر ا عامل آن.
منبع کنترل به فرد کمک می کند که تلاش هایش را برنامه ریزی کند برای رسیدن به نتیجه.

مسجد جامع رفسنجان،سخنرانی دکتر احمدی نژاد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 15:12  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق

دوستان فکر می کنند اینجا ستاد اسبق رئیس مجلس فعلی است که پیامک می زنند"چرا هوای تازه به ملت نمی دهید؟"

یک پست مطول نوشته بودم برای پانزده خرداد به اضافه ی همه ی مطالبی که بعضی دوستان برای  پرونده پانزده خرداد نشریه نوشته بودند که چون کامپیوترم  خراب شده و تعطیلات هم زیاد بود نشد بگذارمش اینجا انشا الله اگر عمر ما ووبلاگ مان به پانزده خرداد سال بعد رسید خواهیم گذاشت. حالا هم مهمانیم جایی  که داریم به روز می شویم

دیگر نباید منتظر جلد سوم "سه دیدار"بود .نادر ابراهیمی از دنیا رفت.با اینکه می دانستم خیلی وقت است حالش خوب نبود اما از شنیدم این خبر خیلی ناراحت شدم بخاطر همه ی لحظات خوبی که با کتاب هایش داشتم.خدایش رحمت کند.برایش دعا کنید

خدا همه ی ما را عاقبت به خیر کند!انهایی که بیشتر از کوه بالا می روند مسلما اگر هم از کوه پرت شوند صدمه ی بیشتری می بینند اما این مانع  بالا رفتن نمی شود و مانع تر دعا برای برادران دینی.چه قبلا و چه جدیدا که نشر سوره مهر دارد مجموعه اثار افروغ را چاپ می کند ومن می خوانمشان بحث هایش را محل تامل جدی می دانم و پرسش هایش را پرسش هایی می دانم که به زودی که چه عرض کنم باید خیلی وقت قبل تکلیفمان را باهاشون روشن می کردیم.من تصمیم ندارم بحث های رئیس کمیسیون اسبق را زنده کنم ولی بماند بعد هم برای ما که در ان انتخابات کذا که اصولگرا ها هم متفرق بودند  در شهر اقای هاشمی رفسنجانی از احمدی نژاد حمایت کردیم و اگر دوباره هم ان شرایط باشد در هر دو دوره همان رای را میدهیم دفاع از دولت مانع دیدن بعضی چیزها نمی شود(یکی از مراجع ضمیراینجاست )

دوستان ما  و ما به ریاست دانشگاهمان انتقاداتی داشته و داریم.در همین راستا سه تا از بچه ها ی دانشکده ادبیات نامه ای را می برند وزارت خانه ی مطبوع و انها هم نامه و اسامی سه خانمی که نامه را اورده بودند می دهند ریاست دانشگاه و دانشگاه هم کمیته انضباطی و قریب به اخراج.دوستان جلو وزارت خانه تجمع گذاشتند که با دخالت زاکانی تبدیل به تحصن نشدو حالا قرار است همه ی انتقادات جدی بچه ها در دانشگاه را ایشان پیگیری کند.داستان همچنان ادامه دارد.برای وضعیت دانشگاه حتما یک پست جدا باید گذاشت

امام در وصیت نامه شان رمز بقا انقلاب را همان رمز  پیروزی ان می دانند و البته در ادامه رمز پیروزی انقلاب را انگیزه الهی ومقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت  در سراسر کشور باوحدت کلمه  برای همان انگیزه و مقصد می دانند.امام به عنوان بنیانگذار این انقلاب با ان جایگاهی که من و شما از ان مطلعیم وقتی قرار است دو رکن پیروزی و بقای انقلاب را بگویند یکی اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد می دانند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 19:19  توسط فهیمه فداکار  | 

سلیم ابن قیس هلالی کتابی دارد که با اشاره به حدیث امام صادق که فرمودند:"...این کتاب الفبای شیعه و سری از اسرار ال محمد (ع)است"اسرار ال محمد نامیده شده است.سلیم این احادیث را در زمان اختناقی که هرگونه روایت حدیث ممنوع بوده جمع اوری کرده و نوشته است.ویژگی منحصر به فرد سلیم این است که او در محضر چند امام بوده است و احادیثش نیز بر ایشان عرضه شده است و ان حضرات بر احادیث او صحه گذاشته اند در حدیثی که در مقدمه ی کتاب سلیم نیز امده است بعد از اینکه سه روز کتاب سلیم را بر امام سجاد می خوانند ایشان بعد از شنیدن احادیث می فرمایند:"سلیم راست گفته است،خدا او را رحمت کند.همه یاینها احادیث ما است که نزد ما شناخته شده است."

من کتاب سلیم را کامل نخوانده ام اما قسمت هایی که برایم بیشتر محل بحث و توجه بوده را خوانده ام و یکی از این قسمت ها ماجرای سقیفه و شهادت حضرت زهراست.مثل یک رسم سالانه هر سال دهه فاطمیه من این قسمت کتاب را می خوانم مثل کشتی پهلو گرفته خواندن شب های شهادت،مثل فتح خون خواندن تاسوعا و عاشورا

من بارها این متن را خوانده ام  و هر بار باز هم که به اهانت و زخمی شدن می رسم جسارت خواندن پیدا نمی کنم و حالا نمی دانم چگونه می خواهم بنویسم،برای من یک جور مقتل خوانی است شاید.

ماجرا در کتاب از زبان چند نفر نقل شده اما من روایت ابن عباس را می اورم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:38  توسط فهیمه فداکار  | 

هو الحق

از سال اول دانشجویی هر سال در نمایشگاه یکی از سوال هایمان این بود:اقا بی وتن چاپ نشده؟

و هر سال هم :نه امیر خانی هنوز داره می نویسه.

امیرخانی در مجله نیستان سید مهدی شجاعی داستان چاپ کرده و ارمیایش هم در نشریه سمپاد چاپ میشد، من وخیلی های دیگر بیشتر به خاطر سرلوحه های امیرخانی به سایت لوح سر میزدیم و البته من امیرخانی را یکدفعه شناختم و یکدفعه ارمیا و ازبه و من او را خواندم و بعدتر هم ناصر ارمنی و نشت نشا و داستان سیستان و اصلا یکی از ویژگی های امیر خانی این بو د که هر کتابی که چاپ میکرد در فضایی متفاوت بود و این یکی از نقاط قوت امیر خانی بود که شما در هر کتاب منتظر قلم و فضای جدیدی بودید.

اما داستان بیوتن.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:24  توسط فهیمه فداکار  | 

بسم الله

چند وقت به وبلاگهای جماعت حزب اللهی و غیر حزب اللهی سر زده باشید  کاملا با فضای وبلاگی آشنا باشید  تا جاییکه لیست صدتایی وبلاگ هم به همه داده باشید  و اگرچه ملت نمیدانند ولی شما یکی از عوامل بالا رفتن آمار بازدید کنندگان وبلاگشان باشیدپست خیلی از وبلاگها دغدغه های مشترک شما هم باشد...و خودتان وبلاگ نداشته باشید که نمیشود!!!

پی نوشت:

از کلی وقت قبل تصمیم به راه انداختن این وبلاگ داشتیم و حالا در این فضای مجازی میخواهیم دغدغه هایمان را در حوزه های مختلف با دوستان همفکر و غیر همفکرمان مطرح کنیم....و این شد که شما خسته از کار روزانه میتوانید برای هواخوری به اینجا بیایید!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:51  توسط فهیمه فداکار  |