تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

                                            اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر،سلام هي حتي مطلع الفجر

...و زمين هنوز از ديشب بوي بال و پر فرشته ها را با خود دارد

هرسال اين بازي تكرار مي شود،و هرسال اين ماييم كه از ماه خدا عقب مي مانيم،سفره هاي افطاري و ميهماني دادن هاو ميهمان شدن ها غافلمان مي كنندكه اين فرصت هم مثل بقيه ي فرصتها با شتاب ابر دارد مي گذرد،هي عدد جزء هاي قرآني كه بايد بخوانيم از شماره ي دعاي هرروز ماه رمضان عقب مي افتد و به شبهاي قدر كه مي رسيم تازه از خواب بيدار مي شويم...

بحثي كه در پست قبلي طرح شد مسئله ذهني بسياري از ماهايي ست كه به زعم خودمان دغدغه هاي فراواني داريم و اين تصميم را يا مدتي قبل گرفته ايم و يا كماكان در حال سبك و سنگين كردن و سنجش شرايط هستيم تا بالاخره اين تصميم را بگيريم.بايد اعتراف كرد كه دوستان فعال دانشجويي يا به قول خودمان بچه هاي تشكل ها خيلي بيشتر مبتلا به قضيه تغيير رشته در ارشد بوده اند و ريشه يابي دلايلش هم واضح است كه چيست.اين تغيير رشته هم همانطور كه در پست قبل عنوان شده بود بعضا به صورت دسته جمعي و گروهي اتفاق مي افتد كه معمولا ناشي از همان فضاي كار تشكيلاتي و مواجه بودن آدم ها با يك سري مسائل مشترك است مثلا بهره بردن از محضر يك استاد مشترك يا وجود يك آدم كاريزماتيك در تشكل كه از حضور در يك رشته نتيجه ي خوبي گرفته و باانتقال دغدغه اش به بقيه آنها را هم به اين نتيجه ميرساند كه فلان رشته رشته ي خوبي ست.

اتفاقي كه اين وسط مي افتد به نظر من تميز ندادن اولويت بين چند تا چيز است كه مهم ترين هاي آن ها علاقه هاي شخصي است،به علاوه نقاط ضعفي كه ما در دنياي اطرافمان ميبينيم.تازه اين مال وقتي ست كه ما در تشخيص علاقه مان دچار توهم نشده باشيم!وگرنه خيلي اوقات فلان مشكلي كه در فلان حوزه ي امورات مملكت وجود دارد آن قدر در چشم ما بزرگ جلوه مي كند كه از هواهاي نفساني! چشم ميپوشيم و مي خواهيم با ادامه تحصيل در آن رشته كمر همت ببنديم براي رفع آن مشكل.آسيب شناسي هم كه هر آدمي از دنياي اطرافش دارد علي القاعده مهم است كه البته نسبت به علاقه در درجه دوم اهميت قرار دارد.اما آنچه كه تعيين كننده نهايي ست به عقيده من علاقه شخصي و شناختي ست كه آدم ها از مدل خودشان پيدا مي كنند و مي فهمند به درد چه كاري مي خورند.چراكه آسيب و نقطه ضعف و مشكل،به بركت اين ۳۰ سالي كه از عمر انقلاب گذشته فراوان است و به همه مي رسد!آنچه مهم است علاقه است كه منجر به تاثيرگذاري هر آدمي مي شود در حوزه اي كه انتخاب كرده.اين علاقه است كه مسائل رشته ي مورد نظر را به قول دوستان فلسفه خوانده انضمامي مي كند.يعني مسائل رشته با مسائل زندگي آدم پيوند مي خورد و باعث مي شود كه نگاه آدم به رشته رنگ بومي پيدا كند و براي حل مشكلات دنياي اطرافش از آنچه كه خوانده كمك بگيرد.البته اين فرآيند بيشتر ناظر به برخي رشته هاي علوم انساني ست كه البته رشته هايي مثل فلسفه و كلام و حكمت اسلامي از اين قاعده مستثنا هستند و كمتر مي توان با نگاه راه حل محور به سراغ آن ها رفت.(نسخه ي توليد علم بومي را پيچيديم و ميرويم سراغ بحث بعد!)

يكي از مباحثي كه در ساليان اخير در جمع هاي بچه هاي حزب اللهي طرح مي شود و طرفدار هم زياد دارد مباحث مربوط به غرب شناسي و نسبت ما با غرب است و كمتر جمعي از بچه هاي تشكيلاتي را مي توان پيدا كرد كه در اين سال ها از دامنه ي اين بحث ها به دور مانده باشند.يكي از دلايل جذابيت اين بحث براي جمع هاي دانشجويي مذهبي به نظر مي رسد نتيجه گيري باشد كه در انتهاي همه ي بحث هاي غرب شناسي وجود دارد و آن اين كه دنيا دو قطب دارد:سنت و مدرنيته.هركه با سنت باشد خوب است و هدايت شده و منحرف نيست و مدرنيته هم كه معلوم است!صاحب نظران طيفهاي مختلفي نگاه به اين موضوع دارند كه ربطي به بحث ما ندارد،ولي به نظر مي رسد اين ورژن فرديدي بين همه نگاه هايي كه به نسبت ما و غرب وجود دارد،بين جماعت تشكيلاتي جذاب ترين است،دليل جذابيتش هم به نظر من اعتماد به نفس زيادي ست كه پس از شنيدن اين مباحث به آدم دست مي دهد،كه پس ما اين همه برحق بوديم و نمي دانستيم!

بگذريم،آسيب تاثيرپذيري از اين نوع نگاه روي مدل انتخاب رشته كساني كه در دوران دانشجويي با مباحث غرب شناسي مانوس بوده اند زماني معلوم مي شود كه اين آدم ها ديگر مسائل واقعي دنياي خودشان را فراموش مي كنند.به نظر آنها در آسيب شناسي هر مشكلي يك ريشه بسيار بزرگ به نام مدرنيته وجود دارد كه مي شود ته همه ي مشكلات را به آن ربط داد،و تا اين سنگ بزرگ از سرراه برداشته نشود نمي توان كاري كرد.پتانسيل هاي موجود،نقاط ضعف موجود،همه و همه در مواجهه با مدرنيته از ياد مي روند و انفعال در برخورد با مسائل،نه تنها در انتخاب رشته بلكه در بسياري مسائل ديگر زندگي نيز رسوخ مي كند.البته وجود پديده اي به نام مدرنيته را منكر شدن شدني نيست و ضرورت شناخت آن هم حتما وجود دارد،اما افراط در ضريب دادن به آن ظهور آدم هايي را سبب مي شود كه در انفعال و ركود با آدم هاي انجمن حجتيه تفاوتي ندارند!

بحث هنوز نكات بسياري براي طرح كردن دارد.منتظر نظر دوستان به خصوص در باب اين بحث آخر هستيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 19:7  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

هوالحق
ماه رمضان هم به قول قدیمی ها به "هم هم" رسید.وقتی ماه رمضان به نهم می رسد "هم هم" ماه رمضان شروع می شود وتازه ادم یادش می اید چه روز هایی را از دست داده است.
نتایج ارشد امسال آمده است و دوباره از دوستان مختلف نتایج مسرت بار و غیر مسرت بار نتایجشان را شنیدیم.خدا همه را  عاقبت به خیر کند.اما نکته ای که معمولا با اعلام نتایج به ذهن متبادر می شود این تغییر رشته هایی است که این روزها زیاد هم شده است.
همیشه در نظام اموزشی ما این تغییر گرایش در کارشناسی ارشد وجود داشته است اما این سال ها با گسترش  گفتمان موسوم به جنبش نرم افزاری و تاکید بر اهمیت ویژه علوم انسانی این تغییر گرایش شدت و افزایش بسیاری داشته است که همگی این افراد با یک احساس وظیفه نسبت به این تغییر گرایش اقدام کرده اند.جالب تر بچه هایی هستند که از گرایش های به اصطلاح فنی و علوم تجربی وارد فضای علوم انسانی می شوند و اعتماد به نفس های خوبی هم دارند که نمونه هایش خصوصا در اظهار نظر های دوستان در وبلاگ هایشان و جاهای دیگر قابل مشاهده است.این دوستان معمولا یک حوزه را از اهمیت بیشتری نسبت به بقیه حوزه ها می دانند و وارد ان می شوند. اماچند سوال :آیا اینکه شخصی شناخت نسبت به این موضوع (ضرورت یک رشته)پیدا کند و بعد تحصیل کند مساوی است با ادای دین ان فرد به انقلاب؟اصلا ایا در بر هه ای قرار داریم که می توانیم چنین ضریب هایی به بعضی از رشته ها بدهیم و به بعضی نه؟جالب تر ایا ما اجازه داریم دیگران را هم به ضرورت تحصیل در یک رشته خاص برسانیم؟وقس علی هذا
بحث را می توان از بدیهی ترین اصل این موضوعات یعنی.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:4  توسط فهیمه فداکار  | 

عَجب عجیب است این ماه رمضان... این هوای رقیق. این نفوس لطیف. این دلهای آماده... دلی که قبلا با بدیهی ترین نشانه ها و آشکارترین آیه ها متذکر نمی شد حالا داخل تاکسی و وسط دود و شلوغی با دیدن آسمان با دیدن چمن ها و درخت های کنار اتوبان با دیدن پسربچه ای که شیشه ها را دستمال می کشد و کثیفترشان میکند متذکر می شود.... حوصله زیاده گویی نیست. تذکری در باب اخلاص دیدم در حدیث دوم چهل حدیث امام (ره) که بد تلنگر می زند...

"باید به خدای تعالی از شر مکاید نفس پناه ببریم که مکاید آن خیلی دقیق است ولی اجمالا می دانیم که اعمال ما خالص نیست. اگر ما بنده مخلص خداییم پس چرا شیطان انقدر در ما تصرف دارد؟ با آنکه او با خدای خود عهد کرده است که به "عباد الله المخلصین" کار نداشته باشد و دست به ساحت قدس آنها دراز نکند؟ به قول شیخ بزرگوار ما (مرحوم شاه آبادی) شیطان، سگ درگاه خداست. اگر کسی با خدا آشنا باشد به او عوعو نکند و آزارش ندهد. سگِ در خانه آشنایان صاحبخانه را دنبال نکند. شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی با صاحبخانه ندارد وارد خانه شود. پس اگر دیدی شیطان با تو سر و کار دارد، بدان که کارهایت از روی اخلاص نیست و برای حق تعالی نیست. اگر شما مخلصید، چرا چشمه های حکمت از قلب شما به زبان جاری نشده با اینکه چهل سال است به خیال خود قربه الی الله عمل می کنید، با اینکه در حدیث وارد است که " کسی که اخلاص ورزد از برای خدا چهل صباح، جاری گردد چشمه های حکمت از قلب به زبانش".پس بدان اعمال ما برای خدا نیست و خودمان هم ملتفت نیستیم و درد بیدرمانمان هم همین جاست. وای به حال اهل طاعت و عبادت و جمعه و جماعت و علم و دیانت که وقتی چشم بگشایند و سلطان آخرت خیمه برپا کند، خود را از اهل معاصی کبیره و بلکه بدتر از اهل کفر و شرک ببینند و نامه اعمالشان سیاه تر باشد.

حال ای عزیز! فکری کن و چاره ای برای خود پیدا کن. و بدان شهرت پیش این مردم ناچیز چیزی نیست. و قلوب این مردم را که اگر گنجشکی بخورد سیر نمی شود قدر و قابلیتی ندارد. و این مخلوق ضعیف را قدرتی نیست. .. با هر زحمت و ریاضتی شده در قلب خود با قلم عقل نگارش ده که لاموثر فی الوجود الا الله...(نیست کارکنی در دار تحقق به جز خدای متعال)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 2:31  توسط فاطمه اردبیلی  |