سیر تحولات و اتفاقات این چند هفته اخیر به قدری متراکم و فشرده بود که هر بار آمدیم پستی بگذاریم یک سری اتفاقات جدیدتری حادث شد که یک سری مسائل و مناسبات قبلی را تحت تاثیر قرار داد و بعضا بر هم زد و این به خصوص بعد از مناظره جنابان احمدی نژاد و موسوی شدت دو صد چندانی گرفت. بعضی از این اتفاقات و جریانات به سرعت هزاران و چه بسا میلیون ها تحلیل و بررسی جدید را برانگیخت به گونه ای که شاید بتوان بعضی شب ها را شمرد که خانه ای و محفلی و جمعی از این مباحث داغ و پرحرارت خالی نبود.
بعضی دیگر از این اتفاقات اما ناگهان چنان شُکی به جامعه می داد که تا چند روز همه هاج و واجش بودند و کم کم بعد از چند روز ملت و حتی برخی نهادها فکر می کردند که حالا شاید بتوانند موضعی نسبت به آن موضوع بگیرند.به عنوان مثال مخالفت های گسترده و سازمان دهی شده و آشوب برانگیز پس از انتخابات و هدف گرفتن سلامت انتخابات که هر چند از چند ماه قبل آغاز شده بود و انتظارش می رفت ولی به نوعی حادث شد که متاسفانه بعضی (هم چون وزارت کشور) عنان مدیریت موضوع را از دست دادند و صدا و سیما هم که حقیقتا تا دو سه روزی گیج می زد و تازه بعد از گذر چند روز توانست کم کم لب به سخن بگشاید و موضعی بگیرد. هر چند هنوز هم بر این باورم که موضعی بس انفعالی دارد و می توانست خیلی اثرگذار تر از اینها ایفای نقش بکند.
این روزها فهمیدیم مدیریت بحران چقدر مهم و حیاتی است. بعضی تحلیلها را باید در لحظه کرد و هر چه سریعتر از خبرگان موضوع شنید و برخی تصمیمات را باید در لحظه گرفت. هر چند ممکن است ضریب خطایش بالاتر باشد ولی نباید ابتکار عمل را به این بهانه از دست داد چرا که این تصمیم و اعمال نظر به موقع بسیاری وقت ها کاملا تعیین کننده می شود.
بعضی آقایان اما بالعکس ... خوب این روزها موج سواری کردند. بعضی آقایان اصلاح طلب که سوار بر موج فضای داغ و ملتهب و کم نظیر انتخابات و سوار بر موج احساسات سیزده میلیون هوادار موسوی و سوار بر موج بسیاری کسان دیگر (که حتی اصولا ممکن بود رای هم نداده باشند و به نظام هم اعتقادی نداشته باشند) یا حتی بسیاری کسانی که به نظام انتقاداتی داشته و دارندو حتی حتی خود جناب موسوی که در بهترین حالت می توانم بگویم بدجوری بازی بعضی آقایان را خورد... سعی در بازیافتن آبروی از دست رفته خود طی این چند سال و منافع حزبی و جناحی موج سواری خوبی کردند. با یکی از آقایان فعال ستاد موسوی که بحث می کردم همین را می گفت که اینها می گویند اگر همین جا متوقفش کنیم دیگر مردم اعتمادشان را به اصلاح طلبی کلهم از دست می دهند. گفتم پس یعنی این همه هزینه از آبروی نظام و امنیت و جان مردم و غیره همه به خاطر منفعت جناحی آقایان است؟ و دیگر اینکه اگر این حوادث به کجا بینجامد و چه اتفاقی حادث شود آقایان به نتیجه مطلوبشان می رسند... گفت نمی دانم! ولی همین جا نمی شود رها کرد و اگر یک روز ملت رها شوند که بروند در خانه هایشان سرد می شوند و دیگر ابتکار عمل را از دست می دهیم...
این روزها مرا سخت یاد ویژگی های ایام "فتنه" در بیان آیات و مخصوصا زبان روایات می اندازد. احتیاج داریم به مرور آنها و احتیاج داریم به مرور حافظه سیاسی و تاریخی خودمان. احتیاج داریم که روزهایی را و بحران هایی را دوباره به یاد آوریم تا راههای برون رفت خود را بهتر بنمایانند.
از وقتی جناب موسوی با بیانیه اخیر و بعد از سخنان حقیقتا روشن رهبری در نماز جمعه که حقیقتا می توانست فصل الخطاب باشد این طور شمشیر را از رو بست خیلی از مناسبات عوض شد. آقا اشاره به انقلاب مخملی کرده بود و موسوی نوشته بود :"چقدر بی انصافند آنان که به خاطر منافع کوچکشان معجزه اخیر انقلاب اسلامی (منظورشان همین آشوب های اخیر است) را دست پرورده بیگانگان و "انقلاب مخملین" می نامند."
و جای دیگر که در جواب تاکید رهبری بر اداره امور از مجاری قانونی و زیر بار نرفتن هر گونه بدعت در این موضوع در بیانیه اش گفته است:" از ما خواسته ميشود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بيطرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بيطرفي است.
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بيطرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباسشخصيها در حمله به افراد و خسارت به اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركتهاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد. "
یا آنجا که در جواب انتقاد رهبری به اردوکشی های خیابانی و پایان دادن به آن می گوید:" ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود."
این آقا نمی خواهم بگویم چرا و چگونه ولی به راستی توهم زده است. توهم زده است که رای قاطع پیروز انتخابات را داشته تا حدی که عجولانه در همان شب آن پیام تبریک فضاحت بار را می دهد که چنین کاری سابقه نداشت یا این بساطها را راه می اندازد و وقتی این بیانیه راخواندم دیدم حقیقتا آقا فکر می کند دارد انقلاب دیگری می کند. آنجا که می گوید:"من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله میکرد، به هیجان آورد و صحنههایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف میکنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم میشد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار مینشيند میوههایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود..." که البته من در سادگی این آدم هم مانده ام که واقعا فکر می کند کسی که می آید الله اکبر می گوید به دین و انقلاب بازگشته؟!
دیگر نمی توانم بگویم که موسوی سادگی می کند و دور و بری هایش چه و چه می کنند... بعد از این بیانیه یکسری مناسبات قبلی به هم ریخت ... به هر حال امیدوارم خداوند خودش باعنایات حضرت بقیة الله این فتنه را به نحو احسن بخواباند... علیه توکلت... و الیه انیب
بعدالتحرير:روايت ادبي ماجرا به قلم يكي از نويسندگان ديگر اين وبلاگ...
انديشه ي انقلاب سوم دارد چنديست فقط قصد تلاطم دارد
در خط امام و روبروي رهبر؟؟ اين آقا ظاهرا توهم دارد!...