تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

هو الحق
سلام
تیتر را که نوشتم احساس کردم باید در مورد ماه رجب نوشت ذیل این تیتر و عید بزرگی که در راه است ،باید برای هیئت وبلاگی ابراهیم مولویان نوشت،باید "خاب الوافدون علی غیرک و خسر المتعرضون الا لک و ضاع...."در ادامه اش سر داد.
یا نه باید از نفس نوشت،از نفسی که چند روز نیست از سفر کربلا بازگشته ولی دوباره مثل اینکه همان ادم است،از نفسی نوشت که دیگر هیچ جای نرفته ای ندارد که دلش خوش باشد می روم زیارت انجا شاید مناجات های زیر قبه اش اثری به حالم ببخشد.
یا برای مادر و نوزادی که با هجده ضربه چاقو سفاکانه کشته شدند و خانم حقوق بشر ایران و به قول بعضی مایه عزت ما!!و همه ی مدعیان ابلهی که از او در کشور های دیگر و ایران حمایت می کردند دم بر نیاوردند.
یا نمی دانم باید به خدا پناه برد از فتن زمانه،از گردش نیروهای انقلاب که این روزها و روزهای و هفته های قبل خاطرات احمد احمد وچرخش ادم ها برایم عینی شدند،از ناله و دعا های رهبر و خون دل هایی که می خوریم و رنجی که داریم و نمی توان گفت و نوشت فقط باید رفت یک جایی برای خالی کردنش، نوشت.
نمی دانم ذیل این عنوان خیلی چیز های شاید به نظر شما باربط می توان نوشت اما من این جمله را امروز ظهر بلند گفتم .کی؟وقتی شنیدم مشائی معاون اول شده!!!!!
آخر چه باید کرد.رای داده ایم ولی همه ی ملت به هیچ چیز اگر ایراد نداشتند به آمارها،به تورم،به سو ء مدیریت بعضی ها و به انتقاداتی که به شخص و گفتار خود رئیس جمهور بر می گشت به اقای گردش گری  حتما "انتقاد داشتند و من این حرکت برایم غیر قابل فهم است.باید یک عکس العملی داشت درست است اوضاع همچنان ارام نیست ولی این اشتباه بزرگ را نمی توان نادیده گرفت.عصبانی ام تا امروز می خواستم یک پست عصبانی در مورد رضایی بنویسم و بی تدبیری ها ی مضحکش در انتخابات ولی حالا این دیگر توی گلویم مانده.رئیس جمهور می دانسته از مجلس رای نمی آورد عمرا"،یک مسئولیت بالای بدون رای مجلس بهش داده.هرچند خبر های اینکه کابینه را این آدم داشته می چیده تاسف بار بود و اماده ی خبر های این چنینی داشتم ولی..
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند.
یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 19:1  توسط فهیمه فداکار  | 

بعضی وقت ها یک ناهنجاری هایی انقدر همگانی و عادی می شود که دیگر زشتی شان به چشم نمی آید. ولی در این میان گاه یک اتفاق بسیار فجیع و بسیار تکان دهنده می تواند بیدار کننده باشد. می تواند توجه همه را جلب کند به این ناهنجاری های فراموش شده و مغفول مانده. غبارها را کنار می زند و آنچه را که هست شفاف به رخ می کشد و همه را به نوعی به موضعگیری در مقابل این حقیقت عریان وامیدارد... 

 و این اتفاق تکان دهنده معمولا باید هزینه قابل توجهی بردارد.... این بار هم این مروه شربینی بی گناه بود که قربانی این غفلت عمومی شد... زن بارداری که با هجده ضربه چاقو در دادگاه در پیش چشم همسر و کودک سه ساله اش جان داد تا خونش موج بیداری راه بیندازد... به یاد همه بیاورد که این رسانه هایی که هر روز و هر شب به دستور اربابانشان در کارند تا برای همه ملت ها جا بیندازند که مسلمانان تروریستند و آن همه عوامل دیگر چه فشار تبعیض آمیز و ظالمانه ای برای مسلمانان سرتاسر عالم ایجاد کرده اند...  

امید که خداوند بیدارمان کند و جانها و خونهای ما را نیز روزی مایه بیداری خلق گرداند که تا یقظه حاصل نگردد هیچ قدمی از قدم در راه سعادت نمی توان برداشت...

..........................................................................................................................................

پی نوشت: 

۱ـ این وبلاگ هم خوب اخبار مربوط به مروه الشربینی را تحت پوشش قرار داده.

۲ـ مسئولین آلمانی هم با اینکه سعی می کنند خودشان را خونسرد نشان دهند و مسئله را به یک مسئله شخصی و سطحی تقلیل دهند ولی ظاهرا به دست و پا افتاده اند تا قضیه را به نوعی جمع و جور کنند. از جمله جستجوی غیرقانونی و بدون مجوز پلیس آلمان از آپارتمان مروه الشربینی برای پیدا کردن اسنادی برای اثبات تروریست بودن اوست. در آخر هم یک جلد قرآن مجید و چند جلد تفسیر قرآن را به عنوان سندی برای ارتباط او با القاعده با خود برده اند! خبر کاملش را اینجا ببینید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:8  توسط فاطمه اردبیلی  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:28  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

نامه دكتر عليرضا بهشتي به پدرش را خوانده ايد؟سايت كلمه يه موقعي نامه خواهر ايشان را هم در مورد وقايع اخير گذاشته بود كه سرشار بود از همان توهم هاي خود ۲۴ ميليون پندارانه!!

پس از خواندن بخشهايي از سيره شهيد بهشتي در رابطه با تربيت فرزندانشون،كه ايشان هيچ چيزي را به بچه هاشون تحميل نميكردند و هميشه حق انتخاب را در نهايت به خود بچه ها ميدادند(شهيد بهشتي مباني اين مدل نگاه تربيتيشان را در كتابي با عنوان نقش آزادي در تربيت كودكان تئوريزه كرده اند)،و مقايسه ي آن با فضاي پيرامون فرزندان ايشان آدم به اين نتيجه ميرسد كه چه بسا بايد با احتياط بيشتري از اعمال آزادي در تربيت فرزند صحبت كرد!شايد هم بايد بيخيال نگاههاي روشنفكرانه تربيتي شد و همان مدل ديكتاتوري پدربزرگ هايمان بيشتر از همه جواب بدهد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:42  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

خیلی دلگیر شدم وقتی از یک منبع موثق شنیدم که طبق یک نظرسنجی معتبر که چند روز پیش صورت گرفته و از مخاطبان پرسیده که:" قبلا به چه کسی رای داده اید و اگر دوباره در انتخابات شرکت کنید به چه کسی رای می دهید؟" درصد قابل توجهی از شرکت کنندگان که به جنابان موسوی و احمدی نژاد رای داده اند پاسخ داده اند که:"دیگر شرکت نمی کنیم."

با این اعتماد از دست رفته چه باید کرد؟ با این شور و شوق یخ زده، با آن عید و جشن ملی را به عزا تبدیل کردن ها (به طوری که بخشی از تلخترین خاطرات عمر انقلاب باشد)چه باید کرد؟

با آن آشوب ها و درگیری ها، با مردم در مقابل مردم قرار گرفتن ها، با مردم در مقابل نیروی انتظامی و بسیج قرار گرفتن ها، با آن خونهای ریخته شده ، با آن فرصت طلبی سلطنت طلب ها و لمپن ها و اراذل از فرصتی که برایشان به وجود آمده چه باید کرد؟

با دلسوزی اوباما برای دموکراسی در ایران، با اظهار نظر مرکل و دوستانش براون و سارکوزی در مورد توصیه به رعایت آزادی بیان و اندیشه  و با آرزوی شیمون پرز برای سرنگونی هر چه زود تر رژیم چه باید کرد؟ با جشن و پایکوبی همه رسانه ها و کسانی که روز انتخابات بهت زده بودند که چه خاکی باید بر سرشان بریزند. نه می توانستند نادیده بگیرند این حضور پرشوق را و نه می دانستند که چگونه تحلیلش کنند. و حالا دست افشان و پایکوبان دارند بالا و پایین می پرند و هر روز سوژه های جدیدترشان را به رخ می کشند.

آقای موسوی! خودتان بودید. خودتان دیدید که سی سال عزیزترین جوانانمان از دست رفتند. این همه شهید، این همه جانباز، این همه مجاهده خالصانه، این همه تلاش... ذره ذره با خون دل خوردن و با خون ریختن  بود که درخت تناور انقلاب بارور شد و بالنده شد و مایه دلگرمی دوستان و خشم دشمنان....

چطور انقدر راحت و عین آب خوردن همه اینها را نادیده گرفتید و همه اینها را به بازی گرفتید...به راستی که بزرگترین درد، جدایی دوستان و خیانت خویشان است...

حالا صد بار هم بیایید بگویید این عده از ما نیستند و ما از اظهار نظر غربی ها ناراحت هستیم و در بیانیه تان بگویید: مردم! بسیجی و نیروی نظامی برادر ماست و دشمن ما نیست و هزار جور حرف از این قبیل... آقای موسوی! گاهی عملی که ما انجام می دهیم تاثیراتی دارد که دیگر همه آنها در حیطه کنترل ما نیست. شما مسئولید آقای موسوی! در مقابل این همه ای که انقلاب به سختی به دست آورد و به راحتی از دست داد. از سر درد می گویم: شما مسئولید آقای موسوی!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:32  توسط فاطمه اردبیلی  | 

سیر تحولات و اتفاقات این چند هفته اخیر به قدری متراکم و فشرده بود که هر بار آمدیم پستی بگذاریم یک سری اتفاقات جدیدتری حادث شد که یک سری مسائل و مناسبات قبلی را تحت تاثیر قرار داد و بعضا بر هم زد و این به خصوص بعد از مناظره جنابان احمدی نژاد و موسوی شدت دو صد چندانی گرفت. بعضی از این اتفاقات و جریانات به سرعت هزاران و چه بسا میلیون ها تحلیل و بررسی جدید را برانگیخت به گونه ای که شاید بتوان بعضی شب ها را شمرد که خانه ای و محفلی و جمعی از این مباحث داغ و پرحرارت خالی نبود.

بعضی دیگر از این اتفاقات اما ناگهان چنان شُکی به جامعه می داد که تا چند روز همه هاج و واجش بودند و کم کم بعد از چند روز ملت و حتی برخی نهادها فکر می کردند که حالا شاید بتوانند موضعی نسبت به آن موضوع بگیرند.به عنوان مثال مخالفت های گسترده و سازمان دهی شده و آشوب برانگیز پس از انتخابات و هدف گرفتن سلامت انتخابات که هر چند از چند ماه قبل آغاز شده بود و انتظارش می رفت ولی به نوعی حادث شد که متاسفانه بعضی (هم چون وزارت کشور) عنان مدیریت موضوع را از دست دادند و صدا و سیما هم که حقیقتا تا دو سه روزی گیج می زد و تازه بعد از گذر چند روز توانست کم کم لب به سخن بگشاید و موضعی بگیرد. هر چند هنوز هم بر این باورم که موضعی بس انفعالی دارد و می توانست خیلی اثرگذار تر از اینها ایفای نقش بکند.

این روزها فهمیدیم مدیریت بحران چقدر مهم و حیاتی است. بعضی تحلیلها را باید در لحظه کرد و هر چه سریعتر از خبرگان موضوع شنید و برخی تصمیمات را باید در لحظه گرفت. هر چند ممکن است ضریب خطایش بالاتر باشد ولی نباید ابتکار عمل را به این بهانه از دست داد چرا که این تصمیم و اعمال نظر به موقع بسیاری وقت ها کاملا تعیین کننده می شود.

بعضی آقایان اما بالعکس ... خوب این روزها موج سواری کردند. بعضی آقایان اصلاح طلب که سوار بر موج فضای داغ و ملتهب و کم نظیر انتخابات و سوار بر موج احساسات سیزده میلیون هوادار موسوی و سوار بر موج بسیاری کسان دیگر (که حتی اصولا ممکن بود رای هم نداده باشند و به نظام هم اعتقادی نداشته باشند) یا حتی بسیاری کسانی که به نظام انتقاداتی داشته و دارندو حتی حتی خود جناب موسوی که در بهترین حالت  می توانم بگویم بدجوری بازی بعضی آقایان را خورد... سعی در بازیافتن آبروی از دست رفته خود طی این چند سال و منافع حزبی و جناحی موج سواری خوبی کردند. با یکی از آقایان فعال ستاد موسوی که بحث می کردم همین را می گفت که اینها می گویند اگر همین جا متوقفش کنیم دیگر مردم اعتمادشان را به اصلاح طلبی کلهم از دست می دهند. گفتم پس یعنی این همه هزینه از آبروی نظام و امنیت و جان مردم و غیره همه به خاطر منفعت جناحی آقایان است؟ و دیگر اینکه اگر این حوادث به کجا بینجامد و چه اتفاقی حادث شود آقایان به نتیجه مطلوبشان می رسند... گفت نمی دانم! ولی همین جا نمی شود رها کرد و اگر یک روز ملت رها شوند که بروند در خانه هایشان سرد می شوند و دیگر ابتکار عمل را از دست می دهیم...

این روزها مرا سخت یاد ویژگی های ایام "فتنه" در بیان آیات و مخصوصا زبان روایات می اندازد. احتیاج داریم به مرور آنها و احتیاج داریم به مرور حافظه سیاسی و تاریخی خودمان. احتیاج داریم که روزهایی را و بحران هایی را دوباره به یاد آوریم تا راههای برون رفت خود را بهتر بنمایانند.

 از وقتی جناب موسوی با بیانیه اخیر و بعد از سخنان حقیقتا روشن  رهبری در نماز جمعه که حقیقتا می توانست فصل الخطاب باشد این طور شمشیر را از رو بست خیلی از مناسبات عوض شد. آقا اشاره به انقلاب مخملی کرده بود و موسوی نوشته بود :"چقدر بی انصافند آنان که به خاطر منافع کوچکشان معجزه اخیر انقلاب اسلامی (منظورشان همین آشوب های اخیر است) را دست پرورده بیگانگان و "انقلاب مخملین" می نامند."

و جای دیگر که در جواب تاکید رهبری بر اداره امور از مجاری قانونی و زیر بار نرفتن هر گونه بدعت در این موضوع در بیانیه اش گفته است:" از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بي‌طرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته ‌شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصي‌ها در حمله به افراد و خسارت به اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركت‌هاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد. "

یا آنجا که در جواب انتقاد رهبری به اردوکشی های خیابانی و پایان دادن به آن می گوید:" ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود."

این آقا نمی خواهم بگویم چرا و چگونه ولی به راستی توهم زده است. توهم زده است که رای قاطع پیروز انتخابات را داشته تا حدی که عجولانه در همان شب آن پیام تبریک فضاحت بار را می دهد که چنین کاری سابقه نداشت یا این بساطها را راه می اندازد و وقتی این بیانیه راخواندم دیدم حقیقتا آقا فکر می کند دارد انقلاب دیگری می کند. آنجا که می گوید:"من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود..." که البته من در سادگی این آدم هم مانده ام که واقعا فکر می کند کسی که می آید الله اکبر می گوید به دین و انقلاب بازگشته؟!

دیگر نمی توانم بگویم که موسوی سادگی می کند و دور و بری هایش چه و چه می کنند... بعد از این بیانیه یکسری مناسبات قبلی به هم ریخت ... به هر حال امیدوارم خداوند خودش باعنایات حضرت بقیة الله این فتنه را به نحو احسن بخواباند... علیه توکلت... و الیه انیب

بعدالتحرير:روايت ادبي ماجرا به قلم يكي از نويسندگان ديگر اين وبلاگ...

انديشه ي انقلاب سوم دارد     چنديست فقط قصد تلاطم دارد

در خط امام و روبروي رهبر؟؟     اين آقا ظاهرا توهم دارد!...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 4:4  توسط فاطمه اردبیلی  |