سلام
این شعر کبری موسوی زیباست .مجموعه ای دارد با عنوان "ترانه ی ماهی ها" از مجموعه "شعر امروز" سوره ی مهر.
خدا تو را کلمه خواند و در دهانم ریخت سپس به هیات یک شعر بر زبانم ریخت
جهان تسلسل تاریکی عمیقی بود ستاره خواند تو را و در آسمانم ریخت
خدای کوزه به دوش آمد و سر ظهری تو را چو جرعه ی نابی به عمق جانم ریخت
به فال نیک گرفتند هرچه فنجان بود شبی که قهوه ی چشمت در استکانم ریخت
تو هر زمان که بیایی شروع تقویم است صدای پای تو در آخر الزمانم ریخت
تو اسم اعظم عشقی که جبرئیل تو را به طعم خوشه ی انگور در دهانم ریخت
مدتی پیش با مجله راه تماس گرفتم که شعر یکی از شاعران رفسنجان را چاپ کنند.آقای جلیلی در راستای انتقادات به اعضای جبهه فرهنگی گفتند که شعر قوت شعر های آمده ی دیگر را ندارد و ما نمی توانیم شعر فلانی را چاپ نکنیم و شعر ایشان را چاپ کنیم.ما شعر شاعران جوان طراز اول کشوری را چاپ می کنیم!!!و اینکه چرا ملت همه شاعرند و مطلب دیگری نمی نویسند و قس علی هذا وحید جلیلی!!قسمت دومش قبول.
من خیلی با چاپ شدن و نشدن شعر حرفی ندارم که اصالتا مهم نیست من فقط چون فکر می کردم راه شعری با قوت کم را از شاعری شهرستانی چاپ می کند و دلایل دیگر تماس گرفتم اما برایم جالب بود که اسم چقدر مهم شده ان هم اسم هایی که ما خودمان مهمشان کردیم !!!!!وگرنه اینقدر شاعر غزل گوی قوی در این مملکت هست که خدا می داند و جالب تر تعریف ملت از طراز اول است شاعر محترمی که ذکر شد چندین رتبه ی برتر کشوری دارد اما چون اقایان در جلساتشان اورا ندیده اند محل اعراب نیست.
با خود شاعر که صحبت می کردم اصطلاحی داشت با عنوان پالوده خوری دربار.باید پالوده خور دربار همه چه جبهه فرهنگی و چه غیر فرهنگی شد تا تورا شاعری قوی حساب کنند و ....گفت برای دیدار آقا از استان ما، او و دیگری قرار بوده بروند بنا گفته ی کمیته انتخاب کنندگان، که یکی از هم شهری های ما هم جزو این کمیته بوده که دو روز قبل از دیدار رفتنشان کنسل می شود و دو نفر به تعبیر او پالوده خورانی که در تهران هستند رفته اند.
کلا من چند وقت است کف نفس می کنم و چیزی در مورد راه نمی نویسم.خدایی اش اعتماد به نفسی دارند. خدا کمک شان کند به اندازه اعتماد به نفسشان پیش بروند.در حالیکه هیچ کس به راه بعنوان نشریه "این ور" نگاه نمی کند. خیلی عادی اند خیلی .باشد برای بعد انشا الله.
چند روز پیش یکی از دوستان چند تا از مجله های صبحی که پیشش داشتم بهم پس داد و من چقدر دلم برای یک چیزی مثل صبح مهدی نصیری تنگ شده.
"دا" را خریدم و دارم می خوانم با همه ی حواشی تعداد چاپ هایش .آمار خرید چند جا را در آورده ام چند تا چاپ را سپاه خریده چند تا را نهاد کتابخانه های عمومی و وزارت ارشاد و ..چاپ سیزدهم تا بیستمش هم باهم بیرون آمده به دستور ارشاد.البته خدایی اش زیباست.
هفته دیگر کلی از دغدغه مندان مملکت امتحان ارشد دارند برایشان دعا کنید از جمله یکی از نویسندگان این وبلاگ.
در آخر هم اگر کسی پاتوق و کلاس فلسفه خصوصا فلسفه اسلامی می شناسد معرفی کند.خیلی به من و دوستان کمک می کند.
یا حق