تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

هو الحق

این اتفاق بزرگ  که عید بزرگ شیعیان است مبارک باشد
این شعر را هم ببینید
قول پاتوق مجازی سر جایش است ولی اینقدر دارد مفصل می شود که باید صبر کرد ملت از شر امتحان هایشان خلاص شوند تا میهمانان و صاحب خانه هایی که قراره بنویسند حسابی وقت کنند.

قبل از دانشگاه یک حجم زیاد و متعدد  و متنوع وقت گذاری در کار فرهنگی و مطالعات داشتم.همان موقع برنامه ریختم که در دوران لیسانس سعی می کنم فضاهای متعدد را تجربه کنم و متوقف در یک موضوع نشوم مثلا فقط ادبیات یا رشته ام یا کار اجرایی و یا....که بعدا مثلا در ۳۰ سالگی از اینکه فلان حوزه مطبوع من وجود داشته و من تا به حال هیچ چیز در موردش نشنیده ام نشود که افسردگی بگیرم و قرار باشد سرو کارم به همکاران دلبندم  یعنی مشاوران بیافتد.و البته همراه با این تصمیم گرفتم بعد لیسانس فکر کنم که ایا انتخابم برای رشته ام درست بوده و به اهدافم می خورده یانه؟و در ارشد دیگر تخصصی کارکنم و حوزه تمرکزم را پیدا کنم و بروم سر وقتش تا بتوانم در ان موضوع صاحب حرف جدی باشم و در اهداف تمدن سازیمان موفق!!
این کار را در دوران لیسانس انجام دادم و حقیقتا از تصمیمم راضیم و برکاتش برای من . موقع انتخاب رشته ارشد یک ری استارتی انجام دادم که چی بخوانم و تصمیمم را گرفت و حالا زمان اجرای بند دوم است و بسیار سخت.
همه مان از یک قماشیم همه ی همه مان. شما و ما بدون استثناء:ادم های جالبی هستیم در همه ی حوزه ها حرف داریم بزنیم الا رشته ی خودمان و حتی در ان حوزه ها هم حرف جدی نداریم بزنیم می توانیم  با دیگران یک گپ جدی بزنیم همین!!چند تا رمان خوندیم چند تایی هم فیلم درست و درمان دیدیم ٬چند تا بحث غرب شناسی و فلسفه  های مضاف و نگاه جامعه شناختی و اسیب شناسی فلان و مقاله جریان شناسی فرهنگی و سیاسی و تاریخی و غیره و غیره خوندیم اما در هیچ کدام صاحب نظر نیستیم.جدیدا هم که جو گیریم برای ادامه تحصیل در مقاطع بالا انگار با فوق دکترا می شه نظریه پرداز شد٬یادمه بار اول با همین اعتماد به نفس داشتم با دکتر بهشتی دانشگاهمان صحبت می کردم-  در مورد نظر خودش و  دکتر خسرو باقری در باب تعلیم و تربیت که تلاش های خوبی است اما من در موردشان نکاتی به ذهنم رسیده بود- و  بحث رسید به فلسفه غرب و اسلامی و... او گفت که چه می دونم کاپلستون را در ۲۶۰ جلسه در محضر فلانی گذرانده٬اسفار و شرح منظومه را خدمت فلان اساتید ۶٬۷ سال خوانده و تازه مگر ادم به این راحتی ها ملاصدا را می فهمد که نظریه بدهد و فلان درس را ۴۲۰ جلسه در محضر علامه فلان خواندم و من همین جور داشتم می شدم شبیه این کاریکاتور دوست محمدی که:مامان مامان اونجا فک ادم افتاده؟و بعد فکر کردم که نمی دانم راه های میان بر چیه اما ماها با چه اعتماد به نفسی فکر می کنیم در رشته هایمان صاحب حرف خواهیم شد!همه در رشته های متعدد احوال "کافه پیانو "را می پرسند که خوانده ام یا نه؟اقا دو هفته پیش "دا" را تمام کرده نخواندین؟و کلی چیز دیگر اما نسبت ما با تخصص هایی که کلی هم مشورت می کنیم وهمه ی عالم و ادم را هم به تنگ می اوریم که انتخاب ارشد مهمه چیه نمی دانم؟!چرا پاتوق های مربوط به  رشته هایمان را جدی نمی گیریم و اصلا تشکیل نمی دهیم؟!
استاد ما که ترم دوم به ما گفت شما برای صاحب حرف شدن در حوزه رشته تان باید ادبیات بخوانید و جامعه شناسی و فلسفه در دوران لیسانس در ارشد منطق و تاریخ فرهنگ و فیزیک! و دکترا هم همه اینها را تا بتوانید ان موقع حرف قابل تاملی بزنید.
ناراحتم از این همه پراکنده کاری همه٬ اخرش می شویم کلی ادمی که داریم می بینیم که عالی اند و بدرد می خورند ولی انقلاب را نمی توانند ادامه بدهند و تمدن ساز شوند.
هرچند که کلی کار هم هست که کسی نمی کند و ما به قول امیر خانی باید مشق های بقیه را هم بنویسیم.

یاحق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:18  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق

"هیچ کس از در خانه ما نا امید نمی شود مگر اینکه خودش نا امید باشد"    امام رضا (ع)

سلام از کنار حرم رضوی بروز می شوم تا یک خبر مهم را بدهم!!!!بعدا خواهم گفت که چرا درست بروز نشدیم و اینکه وبلاگ نزده ایم تا مثل همه خیلی معمولی و روتین بنویسیم و حالا می خواهم دوباره به آرمان های اولیه مان برای وبلاگ زدن بپردازیم. 

این سومین باری است که در طی یک ماه و هجده روز گذشته توفیق تشرف داشته ام.نائب الزیاره همه ی دوستان هستم انشاالله

پس           

        بزودی یک گعده ی مجازی جدی خواهیم داشت با محوریت یک موضوع خاص (که قبلا هم قولش را داده بودیم)

قرار است کمی اذهان را آماده کنیم!!کار مطبوعاتی مجازی است دیگر!!!

یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:41  توسط فهیمه فداکار  | 

هوالحق

"در جان پرستو تب ديدار تو خوب است

خوب است پرستوي گرفتار تو،خوب است

تكرار شده نام تو با هر ضربانم

تكرار تو،تكرار تو،تكرار تو خوب است..." 

آنتراكتهاي 15 دقيقه اي وسط درس خواندن براي ارشد،آن هم موقعي كه براي اولين بار در عمرت داري از محضر  علامه طباطبايي و فردريك كاپلستون و كريم مجتهدي استفاده ميكني و از اوقات معمول بايد بيشتر فسفر بسوزاني!،فقط به يك چاي هول هولكي و يك ورق زدن نشريه ي فتيان و حداكثر چك كردن اخباري ميرسد و بس!اين را كه گفتم فقط محض اطلاع رساني بود كه عليرغم مشغله هاي ريز و درشت ما سعي ميكنيم  در اين وبلاگ هنوز هم آثار حيات به چشم بخورد...!

- مادربزرگهايمان در اين جور مواقع دعا ميكردند كه خدا امام زمان(عج) را زودتر برساند... واقعا براي غزه چه كار بايد كرد؟شايد بهتر باشد كه بگوييم چرا براي غزه كاري نميكنيم؟نميكنيد؟نميكنند؟؟؟البته وقتي آدم ليستهاي مختلفي از پيشنهادات بالقوه را كه توي همين اينترنت به وفور وجود دارد،ميفهمد كه موضوع بحران پيشنهاد و كار فكري نيست،بلكه بي دغدغه بودن همه ي ما را به اينجا كشانده...

- كتاب "دا" اين روزها به چاپ سوم هم رسيده ولي تا جاي كه ما خبر داريم از عموم ملت كسي موفق به رويت آن نشده چون علي الظاهر تا چاپ سوم در انحصار سپاه بوده!هركس باخبر شد به ما هم خبر بدهد كه بالاخره كجا ميشود اين كتاب را گير آورد.

- يك ركورد بالاتر براي جوايز ادبي ايران به نام شوراي عالي انقلاب فرهنگي زده شد.البته همين كه اسم جلال آل احمد كمي از غربت درآمد باز هم جاي شكر دارد،ولي واقعا رمان قاعده ي بازي فيروز زنوزي جلالي در اين حد بوده كه شايسته ي تقدير شناخته شود؟(شايسته ي تقدير در دايرة المعارف جايزه ي ادبي جلال مساوي ست با ۲۵ سكه ي ناقابل!)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:22  توسط فاطمه سلطانی ثانی  |