اصولا آسیب های ناشی از اشتغال زنان را همه دور و برمان زیاد می بینیم. آن دسته آسیب هایی که متوجه خود زنان است آن خستگی و شکنندگی.. یا آن دسته آسیب هایی که به نظر من از همه مهمتر است که متوجه خانواده ی خود فرد به خصوص فرزندان می شود. فرزندانی که در سنینی با تاکید بر نیازهای زیستی و وابستگی و در سنینی (که معمولا مورد توجه قرار نمی گیرد هم) با تشدید نیازهای عاطفی و شناختی به مادر حقیقتا نیازمندند. و تهدیدی که متوجه خانواده ها به صورت کلی است که با نوع روابط و فسادی که در بسیاری از شرکت ها و سازمان ها هست در ارتباط است.
به راستی اصلا این مدل و سبک خاص اشتغال زنان ( با این نوع خاص که مثلا هر روز در ساعاتی مشخص با این روش ها) از کجا آمده؟
به نظر می رسد که این مدل خاص اشتغال زنان پدیده ی نسبتا نوظهوری است که از عالم مدرن( مانند آن همه های دیگر!) به عنوان یگانه نسخه ی پیشرفت و رشد زنان به همه ی دنیا صادر شده و ما شاید ناگزیر از انتخاب آن بوده ایم. تقریبا تمامی مبانی مدرنیته را به راحتی می توان در این مدل پیدا کرد. از بحث سرمایه داری و سرمایه سالاری گرفته که به دنبال نیروی کار هر چه بیشتر است تا بحث فردگرایی که دیگر با آن مفهوم واژه هایی بنیادین برای حفظ خانواده و جامعه هم چون ایثارگری و گذشت و غیره بس احمقانه و غیرقابل قبول جلوه می کند.( و دقیقا همین جاست که تعارضات نظامات حقوقی رخ می نمایاند. بسیاری از موارد کنوانسیون حقوق کودک مغایر می شود با برخی مبانی کنوانسیون رفع تبعیض از زنان... ولی دوستان بهتر از من می دانند که در نظام حقوقی زن در اسلام وقتی موردی نگاه می شود چقدر مسئله پیش می آید ولی وقتی همه را می بریم در آن نظام جامع و کلی بسیاری از مسائل به خودی خود حل می شوند) یا مسئله ی حق مداری به جای تکلیف گرایی که به دنبال گرفتن حق زنان از عالم و آدم است و کاری به تکالیفی که در برابر این حقوق تعریف می شوند ابدا ندارد. مسائل مختلفی هست ولی یکی از این مبانی که نوع تاثیرش در بحث اشتغال زنان مدتی است توجهم را جلب کرده نظام تقسیم کار و ماشینیسم است.
چگونه در نظام ماشینیسم مبتنی بر تقسیم کار وظایف مادری به دیگران محول می شود؟
همان طور که می دانیم به خصوص بعد از مدرنیته به صورتی متفاوت و افراطی بشر به این سمت رفت که وظایفش را به نهادها و نظاماتی واگذار کند و خودش هم دریکی از این نظامات به صورت تخصصی به ارائه ی خدمات به دیگر اعضای جامعه بپردازد. البته زنان هم از این رویکرد مصون نماندند. عملا امروزه شاهدیم که مادران ( نه به صورت مشخص و تعریف شده و از پیش تعیین شده و اگاه) انگار کلهم همه ی وظایف تربیت فرزندان را به دیگر نهادها از جمله مهدکودک ها یا نظام آموزش و پرورش یا رسانه هایی مثل تلویزیون واگذار کرده اند. امروز دیگر مادر وظیفه دارد حدود ساعت هفت بچه را صدا کند و راهی مدرسه کند. حول و حوش ساعت دو که بچه پیدایش شد اتاقش را که از شب قبل به هم ریخته بود مرتب کند و ناهار آقازاده را آماده کرده باشد (که البته با این سیستم های فست فود همین هم شکل جالبی به خودش می گیرد) بعد بچه به اتاقش برود و دو سه ساعتی کارهای درسی اش را انجام دهد. بعد غروب بیاید بیرون و ( احتمالا همراه مادر!) تلویزیون تماشا کند. بعد هم به عنوان جایزه که امروز بچه ی مرتبی بوده و همه ی کارهایش را کرده و نمره ی خوبی هم گرفته بوده دو ساعتی پای کامپیوتر و بازی های کامپیوتری بنشیند! و بعد هم که شب و شام و شب بخیر تا فردا. (تازه مستحضرید که این مدل یک مادر و فرزند خوب و مطلوب محسوب می شود!)
حالا نتیجه چه می شود؟ این زن می گوید دیگران که دارند بچه ام را تربیت می کنند و به بسیاری از اموراتش رسیدگی می کنند. من مگر بیکارم که بنشینم کف خانه؟! می روم سر یک کاری که هم منزلت اجتماعی ام بالا برود( تا فردا که سر کلاس از بچه ام پرسیدند مادرت چه کاره است سرش را نیندازد پایین و بگوید خانه دار!! سرش را بالا بگیرد و با افتخار بگوید که همانا مادرم شاغل است!) و در ضمن دستم در جیب خودم باشد ( که حس استقلال و اعتماد به نفس عجیبی به آدم می دهد!!)
حالا آخرش که چی؟!
همه ی این بحث هایی که شد در مورد آسیب ها و چالش های اشتغال زنان که فقط در حد درنگ کوتاهی بود را هم اگر قبول کنیم... ولی از سوی دیگر شاهدیم که حقیقتا در لسان دینی و هم از نظر عقلی نقش آفرینی محوری زنان را در جامعه نمی توان نادیده گرفت. آیا شخصیت های الگو مثل حضرت زینب یا حضرت زهرا یا حضرت معصومه را می توان اینطور دید که فقط سرشان به تربیت فرزندانشان گرم بود و کاری به کار جامعه نداشتند؟ یا جملاتی که همه به خاطر داریم از حضرت امام (ره) در مورد حضور فعال زنان در جامعه... در این میان به راستی زنانی که تحصیل می کنند و می خواهند جامعه را از نتیجه ی آنچه آموخته اند بی بهره نگذارند چطور؟ زنانی که می توانند خدمت کنند به اجتماعشان چطور؟ مشاغل خاصی مثل معلمی و پزشکی که باید عده ی قابل توجهی از زنان در آنها حضور داشته باشند کجا می روند؟
این پست نسبتا طولانی شد. ان شاءالله در پستی دیگر به سوالاتی از این دست می پردازیم. قطعا نظرات دوستان می تواند راهگشا باشد.
پی نوشت: بحث ما در مورد فرهنگ شدن مسئله ی اشتغال زنان است. به نحوی که فی نفسه یک ارزش تلقی شود. بنابراین بحث بر سر این نیست که فلان شخص با چه دغدغه هایی مشغول به کار شده و طوری مراقبت آگاهانه داشته که دچار بسیاری از این آفات نشده.
