از قبل توصيه شده بود كه آواز گنجشكها را بيش از يك بار بايد ديد،و اين حرف درستي ست،فيلم يك كار خوب ديگر است از مجيد مجيدي،پر از غافلگيريها،و پلانهايي،مثل همان شترمرغ هاي كذايي،كه احتمالا خيلي از ما براي اولين بار چنين پلانهايي را ميديديم،صحنه هاي زيبا از طبيعت،آدمهايي كه زندگي ساده و معصوم خودشان را دارند و هنوز خيلي ربطي به زندگي شهرنشيني پيدا نكرده اند،و البته صداقت و يكدستي آن آدمها،به علاوه ي طنزي كه از هيچ جاي فيلم شره نميكند و به صورت غافلگيرانه اي ما را وادار ميكند كه بخنديم!
همه ي اين ويژگيهاي خوب مخرج هاي مشترك فيلمهاي مجيدي ست،ولي اگر كمي بيرحمانه تر وارد نقد بشويم،آدم غصه اش ميگيرد كه حداكثر تلاش مجيد مجيدي ميشود آواز گنجشكها،آن هم فيلمسازي كه ما در فيلمهاي او و نهايتا تعداد انگشت شمار ديگري ردپاي تعهد و دغدغه را دنبال ميكنيم،و تازه اين روزها فیلمساز متعهد ما صراحتا در باره ي مواضع خود حرف ميزند و كلي هم از طيف روشنفكري سينماي ايران فحش ميخورد. ميدانم كه وقتي امثال مجيدي در ميان هنرمندان متعهد زياد نيستند بايد ناشكري نكرد و به هميني هم كه هست قانع بود(بماند كه گاهي اوقات قناعت بيش از حد،بيشتر از سود ضرر دارد!)ولي واقعا در همين فيلمهايي هم كه آدم انتظار ديدن وجوهي از چهره ي دين را در آنها دارد،حداكثر معنويتي با رنگ ولعاب گنجشك و قاصدك و المانهاي معنوي-فانتزي!و طرح برخي گزاره هاي ديني را به صورت كاملا كلي ميتوان يافت نه چيز ديگر.
آثار هنري مثل همين فيلمهاي به اصطلاح معناگرا-كه به قول آقاي جليلي اصطلاح آرمان گريز بيشتر بهشان ميچسبد-،نمونه هاي سينمايي این رویکرد دینی-کاریکاتوری! هستند و از آنجايي كه مباني اين نوع نگاه با قرائت اصيل اسلامي متفاوت است طبيعي ست كه در حد فيلم متوقف نشوند و نمايندگاني هم در ساير حيطه هاي هنري داشته باشند،دم دستي ترينشان همين ادبيات خودمان است كه از آثار مصطفي مستور و عرفان نظرآهاري شروع ميشود و آن طرفش هم به پائولو كوئيلو و عرفانهاي نوظهور ميرسد،كاركرد اين قرائت از دين تقريبا به هيچ اثري در عمل منجر نميشود،شايد اين توقع زياد ماست كه از فيلم سينمايي مثل آواز گنجشكها انتظار داريم كه روي عمل مخاطبانش تاثير بگذارد،و اين خودش جاي بحث دارد كه حيطه ي تاثير رسانه اي مثل سينما،عمل را هم دربرميگيرد يا خير؟اين ماجرا يك وجه ديگر هم دارد كه ربطي به تاثير گذاري بر عمل ندارد:آواز گنجشكها،يك تكه نان،وقتي همه خواب بودند،قدمگاه و هم خانواده هاي ادبيشان،به جاي دين تو را به سمت يك فضاي باز به اسم دين كه معلوم نيست حدو مرز آن كجاست راهنمايي ميكنند،كه تو در آن از وجود آرامش،معنويت و خدايي مطمئني كه همه ي گره هاي زندگي ات را وا ميكند و شترمرغ گمشده ات را هم به تو برميگرداند!ولي كسي صحبت از وجوه افتراق و چيزهايي كه در اين فضاي باز نميگنجند نمیکند.به قول برادري تماشاگران اين نوع آثار اگر از بين مخاطبيني باشند كه هدفي در زندگي ندارند و از صبح تا شب خيابانها و كوچه ها را متر ميكنند،اين فيلم حداكثر ميتواند آنها را از 50- به 45- برساند.اين تصوير بي خطر و راحت الحلقوم از دين را مقايسه كنيد با گفتمان دين همه ي دين است؛البته يكي از گزاره هايي كه براي توجيه اين نوع نگاه،احيانا از طرف مديران فرهنگي ممكن است ارائه شود اين است كه اگر شما تمام وجوه دين را در كنار هم نشان بدهيد و از سختيها و آسانيهاي آن با هم صحبت كنيد مخاطب زده ميشود و روي خوش نشان نميدهدو......آهسته آهسته!اول صحبت از جمال خدا بكنيم،بعدا به جلالش هم ميرسيم!اين بحث از آن بحثهايي ست كه به نظرم اهالي فتوتا كه بيشتر از ما در تعليم و تربيت دست دارند! بايد درستي و نادرستي آن را مشخص كنند،ولي اجمالا اين حرف بيشتر دستاويزي به نظر مي آيد كه چه عمدا و چه سهوا،قرائت حداقلي از دين را رواج ميدهد.شاهد اين مدعا در مقام نظر و عمل دلايل بسياري ست كه در آينده اگر فرصتي شد در مورد آنها هم بحث ميكنيم.
پي نوشت:لازم به توضيح نيست كه فيلم نكات مثبت بسياري داشت،ولی متاسفانه! اين يادداشت حاصل يك نگاه از بالا و ارزيابي آواز گنجشكها در ميان ساير آثار هنري بود،لطفا آن را در پارادايم آرمانخواهانه دهه شصت بخوانيد!

