تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

يا خير حبيب و محبوب

اين قضيه مذاكره با آمريكا كم كم دارد به يكي از ديرپا ترين موضوعات مورد مطالبه براي جميع دانشجويان انقلابي (!) تبديل ميشود.اوايل فقط صحبت از مذاكره بود،بعدا مذاكره تبديل به عمل شد:دور اول،دوم،سوم...

بعد پاي طرف آمريكايي به مذاكرات هسته اي باز شد...

حالا(منظورم هفته هاي اخير است)هم كه صحبت از دفتر حافظ منافع آمريكا به ميان كشيده شده،اينجاست كه با وجود حضور كسي مثل دكتر جليلي آدم ميفهمد كه قرار نيست استكبار جهاني ميراث آرمانخواهي باقيمانده از امام(ره) را به يغما ببرد!و يحتمل اين وسط يك مجهولي وجود دارد كه ما آن را نميدانيم،حالا آن مجهول چيست؟لابد در دراز مدت معلوم ميشود...

ما هم مثل خيلي ديگر از دوستان در ابتداي آشناييمان با نشريه سوره با مفهومي  به نام جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي آشنا شديم كه بعدها خيلي جاها برايمان مصداق پيدا كرد و خيلي به دردمان خورد!هر چند بعدها كه شفاف تر با ابعاد مختلف اين جبهه آشنا شديم فهميديم كه چقدر شدت و ضعف دارد و بهتر است نگاه محوري(شبيه يك محور )به آن داشت تا اينكه صفر و يكي به آن نگاه كرد و فردي را عضو اين جبهه دانست يا ندانست(البته اين تساهل و تسامح به جهت برخي آدمهاي اين جبهه استفاده ميشود وگرنه اميرخاني يا مثلا حبيب احمد زاده كه تكليفشان معلوم است).خيلي از مسائل در رابطه با اين جبهه وجود دارد كه مقداري از آن به خاطر برخي كلي گوييها و يا عدم مواجهه با مصاديق به وجود آمده و باعث ميشود كه وقتي آدم مثلا با نويسنده اي مثل نادر ابراهيمي مواجه ميشود تكليفش را نداند.البته ميتوان از طريق برخي قوانين نانوشته اي كه در رابطه با ساير اعضاي جبهه فرهنگي وجود دارد تكليف بقيه را مشخص كرد ولي  جا دارد كه يك كار نظري اساسي در رابطه اين مفهوم انجام شود تا بتوان از طريق مفهوم راحتتر به مصاديق دست يافت.(بماند كه خود آقاي جليلي مناطق گسترده اي بر روي كره زمين،مثلا از ايران و آمريكاي لاتين و مصر و چين تا مركز اسلامي هامبورگ و مسجد الجواد تهران را محل رشد و پرورش اعضاي اين جبهه ميدانند و معتقدند كه در سوره ي سابق به اندازه ي كافي براي اين موضوع مصداق معرفي شده)يكي از عمده ترين مسائلي كه در رابطه با انتساب افراد به اين جبهه مطرح است مسائلي هستند كه مربوط به مناسك فردي و پايبندي به احكام و شرايع ديني ميشوند.مثلا نويسنده يا شاعري كه نماز نميخواند تكليفش چيست؟البته بررسي بخشي از اين مسائل برميگردد به اينكه آدم شخصيت و زندگي خانوادگي هنرمندان را جدا از آثار هنريشان بداند يا نداند.ولي به هر صورت نسبت خيلي چيزها را بايد با جبهه فرهنگي انقلاب مشخص كرد تا اين مفهوم هم به سرنوشت مفاهيمي مثل فرهنگ و كار فرهنگي،اصولگرايي،فعاليت تشكيلاتي و...دچار نشود!

با اجازه ي سردبير محترم راه،تاملاتي بر روي اين مفهوم صورت گرفته كه شايد بتواند كمكي به روشن شدن ويژگيهاي اين جبهه بكند:

-اعتراض به روند نامطلوب موجود با نگاهي به افق روشن آينده به طوري كه نويسنده به عرصه هاي پوچ گرايي و بي هدفي نيفتد(يك عاشقانه ي آرام،نادر ابراهيمي)

-پايبندي به اصالتها،تعهدها و ارزشهاي اسلامي و انقلابي(پا به پاي باران،هدايت الله بهبودي و مرتضي سرهنگي)

-پاسخي به دغدغه هاي اصيل و بنيادين انسان(روي ماه خداوند را ببوس،مصطفي مستور)

-پرداختن به دغدغه هاي اجتماعي و مشكلات طبقه محروم و مستضعف جامعه(خوشه هاي خشم،جان اشتاين بك)

۱.اين ليست بسيار جاي كم و زياد شدن دارد البته.

۲.در اين ليست فقط در مورد ويژگيهاي كتابهايي كه ميتوانند محصولات جبهه فرهنگي قرار گيرند بحث شده،آن هم فقط در فضاي ادبيات.

۳.قرار بود در اين پست با اين مقدمه به سراغ نادر ابراهيمي برويم كه انشاءالله بماند براي پست بعد.

 

    

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:54  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

هوالحق
"آرمان اصلی وحی ایجاد معرفت برای  بشر  بوده است و معرفت به حق تعالی در راس امور است.ما چه طور  ارمان های توحیدی و عرفانی که انبیا برای ان مبعوث شده اند رادر یابیم  و در قلب و بعد هم در شهود ما وارد شود و این مسئله ای است که به ریاضت محتاج است."اللهم ارنی الاشیاء کماهی "این چیزی است که بزرگان و انبیا خواسته اند.ما نمی توانیم اشیا را کما هی بشناسیم.سخن این نیست که ما نمی توانیم ماهیت اشیا را بشناسیم ،این امر سهلی است.آنی که خواسته اند ارائه این معناست که که نسبت اشیا با حق چیست؟ ،ربط حادث به قدیم چیست.فلسفه کلیاتش را می گوید بعضی مراتبش را هم  اهل عرفان بیان می کنند.رسیدن  به اینکه چه ربط و رابطه ای است این که "هو معکم اینما کنتم" و "نحن اقرب الیه منکم "یعنی اینها چه مسائلی است که دست ما تقریبا کوتاه است لکن ما وقتی دستمان به قله نرسید لااقل به سمت قله برویم.
مساله بعثت و ماهیت و برکات آن چیزی نیست که ما با زبان الکنمان از ان ذکری کنیم. بعثت تحولی علمی  عرفانی در عالم ایجاد کرد و فلسفه های خشک یونانی را به عرفان عینی و شهودی مبدل کرد.این بعد قران تا به حال برای کسی منکشف نشده است مگر براي  من خوطب به  و در بعضی ابعادش حتی بر من خوطب به هم منکشف نشده است و فقطبراي  ذات ذوالجلال ـجلت عظمه ـمعلوم است.در مورد مساله معرفت الله که در قران مطرح است پیامبر به حسب نقل می فرماید که"ما عرفناک حق معرفتک" یعنی ان طور که حق معرفت توست تور ا نشناختیم،نه ما عرفناک حق معرفتی ایاک.حظ معرفت بشر غیر از آن چیزی است که حق معرفت الله است.معرفت خدا چیزی است که نه ملک مقرب می تواند به ان معرفت پیدا کند نه پیامبر مرسل.این مقدار هم از نازله کتاب خداست که بوسیله نزول برقلب رسول خدا  حاصل شده است.
اگر قران نبود باب معرفت الله هم بسته بود.اتصال معنویات به مادیات  و انعکاس معنویت در همه ی جهات مادیات از خصوصیات قران است  که افاضه فرموده است.قران در عین اینکه یک کتاب معنوی عرفانی  است که به خیال ما و خیال جبرئیل امین هم نمی رسد در عین حال کتابی است که تهذیب اخلاق می کند ،استدلال می کندو...این از خصوصیات کتا ب اسمانی ماست که هم باب معرفت را باز کرده و هم باب مادیات و اتصال ان به معنویات را .ان چیزی که ما بایددر روز مبعث توجه داشته باشیم این است که بعثت رسول خدا برای این است که راه رفع ظلم و راه اینکه مردم بتوانند با قدر ت های بزرگ مقابله کنند را به مردم بفهماند"(امام خمینی ـره ـ)
علامه می گویند وقتی می خواهید حضرت را مورد خطاب قرار دهید خصوصا در مقابل بارگاه ایشان در حج با "یا ابتا" صدا بزنید.چقدر جسارت می خواهد و اگر نبود گفتار خود ایشان کی می شد چنین سخنی بر  زبان ناقص آورد.جزو شيرين ترين تجربه هاي حج است اين خطاب به پدري كه رحمه للعالمين است.و گفتن اينكه :واما السايل فلا تنهر.....
ما که مقداری نیستیم در مورد این هدیه عظیم بنویسیم برای همین از رو ح خدا نقل کردیم.به سخنرانی های امام در مبعث ها نگاه كه می کردم عموما امام روی بحث معرفت الله تاکید کرده بودند و اینکه قران باب این معرفت را هرچند ناچیزـالبته برای ما ـ باز کرده است .
به قول استاد طاهر زاده ما اگر چيزي هم نفهميم از اخبار به ما رسيده  مي دانيم چقدربركت دارد اين لحظات و گاهي نوراني بودن لحظات اينقدر هست كه تو هم متوجه شوي و دست به دامان ادعيه .
يا حق و عيد هم مبارك
من دلبستگي اي به اين قرار هاي وبلاگي كه ندارم هيچ ،نكته هم در مورد شان زياد  دارم ولي وقتي كسي در بلاد خارجه خواست هيات راه بياندازد نمي دانم چرامن هم تصميم گرفتم مطلبم را در اين هيات شركت بدم شايد نداي "اين الوبلاجيون من الرجبيون؟"راست باشد.....!!!!!!!
تا حالا اين وبلاگ ها براي ۲۷ سبو از اونوشته اند:نفسانيت يك من ،روايتي ديگر،من پت هستم ،گيومه ،دل نوشته هاي يك 83 اي،حدیث هجرت،کوی جانان، تسنیم،my diaries
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:30  توسط فهیمه فداکار  |