تبليغاتX
هواخوری

هواخوری

بگذاریم که احساس,که اندیشه هوایی بخورد...

نامه دكتر عليرضا بهشتي به پدرش را خوانده ايد؟سايت كلمه يه موقعي نامه خواهر ايشان را هم در مورد وقايع اخير گذاشته بود كه سرشار بود از همان توهم هاي خود ۲۴ ميليون پندارانه!!

پس از خواندن بخشهايي از سيره شهيد بهشتي در رابطه با تربيت فرزندانشون،كه ايشان هيچ چيزي را به بچه هاشون تحميل نميكردند و هميشه حق انتخاب را در نهايت به خود بچه ها ميدادند(شهيد بهشتي مباني اين مدل نگاه تربيتيشان را در كتابي با عنوان نقش آزادي در تربيت كودكان تئوريزه كرده اند)،و مقايسه ي آن با فضاي پيرامون فرزندان ايشان آدم به اين نتيجه ميرسد كه چه بسا بايد با احتياط بيشتري از اعمال آزادي در تربيت فرزند صحبت كرد!شايد هم بايد بيخيال نگاههاي روشنفكرانه تربيتي شد و همان مدل ديكتاتوري پدربزرگ هايمان بيشتر از همه جواب بدهد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 8:42  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

خیلی دلگیر شدم وقتی از یک منبع موثق شنیدم که طبق یک نظرسنجی معتبر که چند روز پیش صورت گرفته و از مخاطبان پرسیده که:" قبلا به چه کسی رای داده اید و اگر دوباره در انتخابات شرکت کنید به چه کسی رای می دهید؟" درصد قابل توجهی از شرکت کنندگان که به جنابان موسوی و احمدی نژاد رای داده اند پاسخ داده اند که:"دیگر شرکت نمی کنیم."

با این اعتماد از دست رفته چه باید کرد؟ با این شور و شوق یخ زده، با آن عید و جشن ملی را به عزا تبدیل کردن ها (به طوری که بخشی از تلخترین خاطرات عمر انقلاب باشد)چه باید کرد؟

با آن آشوب ها و درگیری ها، با مردم در مقابل مردم قرار گرفتن ها، با مردم در مقابل نیروی انتظامی و بسیج قرار گرفتن ها، با آن خونهای ریخته شده ، با آن فرصت طلبی سلطنت طلب ها و لمپن ها و اراذل از فرصتی که برایشان به وجود آمده چه باید کرد؟

با دلسوزی اوباما برای دموکراسی در ایران، با اظهار نظر مرکل و دوستانش براون و سارکوزی در مورد توصیه به رعایت آزادی بیان و اندیشه  و با آرزوی شیمون پرز برای سرنگونی هر چه زود تر رژیم چه باید کرد؟ با جشن و پایکوبی همه رسانه ها و کسانی که روز انتخابات بهت زده بودند که چه خاکی باید بر سرشان بریزند. نه می توانستند نادیده بگیرند این حضور پرشوق را و نه می دانستند که چگونه تحلیلش کنند. و حالا دست افشان و پایکوبان دارند بالا و پایین می پرند و هر روز سوژه های جدیدترشان را به رخ می کشند.

آقای موسوی! خودتان بودید. خودتان دیدید که سی سال عزیزترین جوانانمان از دست رفتند. این همه شهید، این همه جانباز، این همه مجاهده خالصانه، این همه تلاش... ذره ذره با خون دل خوردن و با خون ریختن  بود که درخت تناور انقلاب بارور شد و بالنده شد و مایه دلگرمی دوستان و خشم دشمنان....

چطور انقدر راحت و عین آب خوردن همه اینها را نادیده گرفتید و همه اینها را به بازی گرفتید...به راستی که بزرگترین درد، جدایی دوستان و خیانت خویشان است...

حالا صد بار هم بیایید بگویید این عده از ما نیستند و ما از اظهار نظر غربی ها ناراحت هستیم و در بیانیه تان بگویید: مردم! بسیجی و نیروی نظامی برادر ماست و دشمن ما نیست و هزار جور حرف از این قبیل... آقای موسوی! گاهی عملی که ما انجام می دهیم تاثیراتی دارد که دیگر همه آنها در حیطه کنترل ما نیست. شما مسئولید آقای موسوی! در مقابل این همه ای که انقلاب به سختی به دست آورد و به راحتی از دست داد. از سر درد می گویم: شما مسئولید آقای موسوی!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:32  توسط فاطمه اردبیلی  | 

سیر تحولات و اتفاقات این چند هفته اخیر به قدری متراکم و فشرده بود که هر بار آمدیم پستی بگذاریم یک سری اتفاقات جدیدتری حادث شد که یک سری مسائل و مناسبات قبلی را تحت تاثیر قرار داد و بعضا بر هم زد و این به خصوص بعد از مناظره جنابان احمدی نژاد و موسوی شدت دو صد چندانی گرفت. بعضی از این اتفاقات و جریانات به سرعت هزاران و چه بسا میلیون ها تحلیل و بررسی جدید را برانگیخت به گونه ای که شاید بتوان بعضی شب ها را شمرد که خانه ای و محفلی و جمعی از این مباحث داغ و پرحرارت خالی نبود.

بعضی دیگر از این اتفاقات اما ناگهان چنان شُکی به جامعه می داد که تا چند روز همه هاج و واجش بودند و کم کم بعد از چند روز ملت و حتی برخی نهادها فکر می کردند که حالا شاید بتوانند موضعی نسبت به آن موضوع بگیرند.به عنوان مثال مخالفت های گسترده و سازمان دهی شده و آشوب برانگیز پس از انتخابات و هدف گرفتن سلامت انتخابات که هر چند از چند ماه قبل آغاز شده بود و انتظارش می رفت ولی به نوعی حادث شد که متاسفانه بعضی (هم چون وزارت کشور) عنان مدیریت موضوع را از دست دادند و صدا و سیما هم که حقیقتا تا دو سه روزی گیج می زد و تازه بعد از گذر چند روز توانست کم کم لب به سخن بگشاید و موضعی بگیرد. هر چند هنوز هم بر این باورم که موضعی بس انفعالی دارد و می توانست خیلی اثرگذار تر از اینها ایفای نقش بکند.

این روزها فهمیدیم مدیریت بحران چقدر مهم و حیاتی است. بعضی تحلیلها را باید در لحظه کرد و هر چه سریعتر از خبرگان موضوع شنید و برخی تصمیمات را باید در لحظه گرفت. هر چند ممکن است ضریب خطایش بالاتر باشد ولی نباید ابتکار عمل را به این بهانه از دست داد چرا که این تصمیم و اعمال نظر به موقع بسیاری وقت ها کاملا تعیین کننده می شود.

بعضی آقایان اما بالعکس ... خوب این روزها موج سواری کردند. بعضی آقایان اصلاح طلب که سوار بر موج فضای داغ و ملتهب و کم نظیر انتخابات و سوار بر موج احساسات سیزده میلیون هوادار موسوی و سوار بر موج بسیاری کسان دیگر (که حتی اصولا ممکن بود رای هم نداده باشند و به نظام هم اعتقادی نداشته باشند) یا حتی بسیاری کسانی که به نظام انتقاداتی داشته و دارندو حتی حتی خود جناب موسوی که در بهترین حالت  می توانم بگویم بدجوری بازی بعضی آقایان را خورد... سعی در بازیافتن آبروی از دست رفته خود طی این چند سال و منافع حزبی و جناحی موج سواری خوبی کردند. با یکی از آقایان فعال ستاد موسوی که بحث می کردم همین را می گفت که اینها می گویند اگر همین جا متوقفش کنیم دیگر مردم اعتمادشان را به اصلاح طلبی کلهم از دست می دهند. گفتم پس یعنی این همه هزینه از آبروی نظام و امنیت و جان مردم و غیره همه به خاطر منفعت جناحی آقایان است؟ و دیگر اینکه اگر این حوادث به کجا بینجامد و چه اتفاقی حادث شود آقایان به نتیجه مطلوبشان می رسند... گفت نمی دانم! ولی همین جا نمی شود رها کرد و اگر یک روز ملت رها شوند که بروند در خانه هایشان سرد می شوند و دیگر ابتکار عمل را از دست می دهیم...

این روزها مرا سخت یاد ویژگی های ایام "فتنه" در بیان آیات و مخصوصا زبان روایات می اندازد. احتیاج داریم به مرور آنها و احتیاج داریم به مرور حافظه سیاسی و تاریخی خودمان. احتیاج داریم که روزهایی را و بحران هایی را دوباره به یاد آوریم تا راههای برون رفت خود را بهتر بنمایانند.

 از وقتی جناب موسوی با بیانیه اخیر و بعد از سخنان حقیقتا روشن  رهبری در نماز جمعه که حقیقتا می توانست فصل الخطاب باشد این طور شمشیر را از رو بست خیلی از مناسبات عوض شد. آقا اشاره به انقلاب مخملی کرده بود و موسوی نوشته بود :"چقدر بی انصافند آنان که به خاطر منافع کوچکشان معجزه اخیر انقلاب اسلامی (منظورشان همین آشوب های اخیر است) را دست پرورده بیگانگان و "انقلاب مخملین" می نامند."

و جای دیگر که در جواب تاکید رهبری بر اداره امور از مجاری قانونی و زیر بار نرفتن هر گونه بدعت در این موضوع در بیانیه اش گفته است:" از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.
اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بي‌طرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد، نه آن كه پيشاپيش امكان ثمربخش بودن آن منتفي اعلام شود، يا با طرح احتمال خونريزي، مردم از هرگونه راهپيمايي و تظاهرات بازداشته ‌شوند، يا شوراي امنيت كشور به جاي پاسخگويي به سوالات مشروع در خصوص نقش لباس‌شخصي‌ها در حمله به افراد و خسارت به اموال عمومي و ايجاد التهاب در حركت‌هاي مردمي به فرافكني بپردازد و مسئوليت فجايع به وجود آمده را بر عهده ديگران بگذارد. "

یا آنجا که در جواب انتقاد رهبری به اردوکشی های خیابانی و پایان دادن به آن می گوید:" ما به دست اندركاران توصيه مي كنيم براي برقراري آرامش در خيابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسي امكان تجمع هاي مسالمت آميز را نه تنها فراهم كنند، بلكه چنين گردهم آيي هايي را تشويق كنند وصدا و سيما را از قيد بدگويي ها و يك طرفه عمل كردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن كه به فرياد تبديل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در اين رسانه جاري، تصحيح و تعديل گردد. بگذارند جرايد نقد كنند، خبرها را آنچنان كه هست بنويسند و در يك كلام فضايي آزاد براي مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت هاي خود آماده سازند. بگذاريم آنهايي كه علاقه دارند تكبير بگويند و آن را مخالفت با خود تلقي نكينم. كاملا مشخص است كه در اين صورت احتياجي به حضور نيروهاي نظامي و انتظامي در خيابان ها نخواهد بود و با صحنه هايي كه ديدن آنها و شنيدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و كشور را به درد مي آورد، روبرو نخواهيم بود."

این آقا نمی خواهم بگویم چرا و چگونه ولی به راستی توهم زده است. توهم زده است که رای قاطع پیروز انتخابات را داشته تا حدی که عجولانه در همان شب آن پیام تبریک فضاحت بار را می دهد که چنین کاری سابقه نداشت یا این بساطها را راه می اندازد و وقتی این بیانیه راخواندم دیدم حقیقتا آقا فکر می کند دارد انقلاب دیگری می کند. آنجا که می گوید:"من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزيد. اینجانب اعتراف می‌کنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم می‌شد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قريب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار می‌نشيند میوه‌هایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود..." که البته من در سادگی این آدم هم مانده ام که واقعا فکر می کند کسی که می آید الله اکبر می گوید به دین و انقلاب بازگشته؟!

دیگر نمی توانم بگویم که موسوی سادگی می کند و دور و بری هایش چه و چه می کنند... بعد از این بیانیه یکسری مناسبات قبلی به هم ریخت ... به هر حال امیدوارم خداوند خودش باعنایات حضرت بقیة الله این فتنه را به نحو احسن بخواباند... علیه توکلت... و الیه انیب

بعدالتحرير:روايت ادبي ماجرا به قلم يكي از نويسندگان ديگر اين وبلاگ...

انديشه ي انقلاب سوم دارد     چنديست فقط قصد تلاطم دارد

در خط امام و روبروي رهبر؟؟     اين آقا ظاهرا توهم دارد!...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 4:4  توسط فاطمه اردبیلی  | 

هو الحق
سلام
خوشحالم از اینکه لازم نیست بعدها کسی اتفاقات این انتخابات را برایم تعریف کند و خودم دارم تجربه شان می کنم مثل انتخابات عجیب دوره قبل.
چیزی ننوشتم چون نمی دانستم کدام حرف هایم را باید بنویسم،تحسین می کنم آدم هایی را که می توانند انتخاب کنند و بنویسند ولی من نمی توانم ،این روزها اینقدر اتفاقات سریع دارد اتفاق می افتد که ادم در شوک می ماند و ...
فکر می کنم این روزها برای انقلاب روزهای مهمی هستند خصوصا آن اتفاق اعلام اسامی از تریبونی با اینهمه مخاطب.مخالفانی داشت که دلایلشان برای من قابل تامله اما من هم مثل نفسانیت نمی دانستم فردا انهم روز ۱۴ خرداد چه اتفاقی خواهد افتاد اما تنها نکته اش این بود حرف هایی زده شد که زمانی شایعات مردم بود و مردمی دیگر  برای دفاع از نظام ردشان می کردند، بعد به روزنامه ها رسید ،بعدتر به مجلس و همین طور به روند بالا ی سطح آمدنش ادامه داد تا آن شب و من تمام مدت فکر می کردم
آیا انقلاب با فسادی که در بدنه اش نفوذ کرده و دارد می کند و رواج اسلام امریکایی به تعبیر امام و دوستان جنبشی ما!!!و کلی مباحث مربوط فقط به این حوزه به کجا می رود و چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ایا نباید زمانی این سیر قطع شود و ایا دوستانی که مدعی اند باید در مسیر خودش بیافتد  مسیر هایی برای جریان افتادن این آب زلال را می شناسند؟! مگر تحقیق و تفحص ها چه شد؟حکم دادگاه ها چه کرده؟نهاد های سیاست گذار حتی فرهنگی مثل شورای عالی چه کرده اند و قس علی هذا.من ندای انذار اقا در علم و صنعت برای اینکه حواسمان باشد می شود از انقلاب فقط پوسته ای بماند که درونش چیز دیگری است را جدی می گیرم و  اقا محل تامل ها و مثال هایش  فساد ،اشرافی گری و رفاه طلبی و ... هستند.
من به احمدی نژاد رای می دهم واین روزها همه جوره در بین ملت ابراز هم میکنم هرچند بیشترین تجمع های عمرم را در این دولت و در مقابل نهادهای مربوط به او انجام داده ام و این که فلانی رئیس مجمع تشخیص است و رئیس خبرگان رهبری و فلانی بازرسی اقا و شاهرودی را هم که اقا می گذارد  سوال هایی است که من شاید  جواب می دهم اما نمی دانم طرح شدنشان چه پیا مد هایی دارد؟! البته هرچند من به شخصه فکر می کنم که اقا هم از راه افتادن این گفتمان که هرکه خلاف کرده بترسد و فضای ناایمنی احساس کند و حتی مجبور باشد پاسخ بدهد چندان هم ناراضی نباشد و البته اقا هم در بالا باشد و به همه تذکر بدهد ولی روند  کلی به این سمت برود ناراحت نیست.
دیروز بعد از مصلی تا ولیعصر را پیاده امدیم و البته در بین ملت سبز پوش! چنان معتمد به نفسانه که نفسانیتمان جا امد و البته بحث با ملتی که چند نفرشان معتقد بودند قوت موسوی در همین است که بالا شهری های تهران از او حمایت می کنند و در دعوای ما با انها او به صراحت گفت که انها - همان به تعبیر من رانت خورها و رشوه گیران بالای شهر که فقط تا سوپر سر کوچه شان می روند و صبح به صبح روزنامه می خوانند و سایت و .....- تحصیل کرده های روشنفکری هستند که می فهمند و دلیل رای دادنشان هم همین فهمشان است!!!و البته شهر ها و روستا ها با عرض معذرت(او گفت)نمی فهمند و من هم هرچه می دانستم و بلد بودم گفتم و او جامعه جهانی را مثال می زد و ۵۰ میلیون ایرانی را ندید می گرفت ووقتی بهش گفتم گور بابای جامعه جهانی یاد جمله بگذار تا قطعنامه دانشان پاره شود احمدی نژاد افتادم.از همه ی اینها بگذریم این جرات ها را امثال احمدی نزاد به ما نداده اند امام به ما و  امثال او داد .البته بعدش شب که شد دلم متن های آوینی را خواست و اینکه اگر او بود چه می نوشت برای چنین شب ها و روزهایی.یاد تابیدن همزمان ماه بر جوان های  جبهه و لاس وگاس افتادم(البته واقعا منظور تشبیهی ندارم)بیشتر تلاش ملت مستضعفی که برای انقلاب تلاش می کنند مد نظرم بود و تلاش ملت برای استقرار ایدئال های غرب و حالا ها در دامنه اتشفشان بودن و انفجار نور بیشتر معلوم است تا زمان اوینی البته برای ادم هایی مثل من.دلم می خواست اوینی بود و می نوشت تا بماند برای انقلاب که چه زحمات و اخلاص هایی انقلاب را نگه داشته نه امثال اقایان دیگر!!!دوست دارم یکی این دعواها را عمیق تر از مدل اقتصادی این و ان بداند و حتی وزیر این و ان و ....دعوا عمیق تر از این حرف هاست و همه صرفا نمایندگانی آگاه و یا حتی ناآگاه از آنند.
"و خدا ما را به راه راست هدایت کند.."
یا حق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 14:7  توسط فهیمه فداکار  | 

نیل پست من کتابی دارد که انقدر معروف هست که بعید می دانم اسمش را نشنیده باشید. چند بار گذاشتم که بخوانمش ولی انقدر نگرفت مرا که ادامه اش دهم. اما اینجا فقط می خواهم از عنوانش برای بحثم استفاده کنم...."زوال دوران کودکی"

نمی دانم چقدر کارتون می بینید؟ معمولا کسی که بچه دار است مجبور می شود یک مقدارش را ببیند. چقدر کارتون ها و انیمیشن های نسل جدید فرق دارد با کارتون های قدیمی.... دنیای هایدی و چوبین و سرنتی پیتی و بی خانمان و گوریل انگوری چقدر فرق دارد با عالم این انیمیشن های علمی تخیلی و انیمیشن های هارر (ترسناک) و بعضا همراه صحنه های سکسی (که البته با فیلتر صدا و سیما هنوز کاملا این نسل انیمیشن ها را نداریم)

یا عروسک ها... عروسک های کودکانه با دست و پاهای کوچک که بچه بغلش می کرد تا بخواباندش و بهش غذا می داد و غیرهم جای خودشان را داده اند به عالم پرتنوع و پررونق باربی ها که زن هستند و مرد هستند و نه کودک. احتمالا اگر یک باربی باز حرفه ای هم دیده باشید می دانید که علاوه بر جنسیت های مختلف نژادهای مختلف به همراه تمام وسایل زندگی شان اعم از خانه و ماشین و غیره و البته همه با سبک زندگی کاملا غربی را در برمی گیرد. یادم هست که دختربچه ای داشت برایم توضیحاتی به این مضمون  می داد که:" این دوست پسر جولیاست که اسمش هریه. جولیا هم الآن حامله است. نگاه کن شکمش رو که برمی دارم توش یه بچه است."

آموزش های جنسی در دبستان های بسیاری کشورهای پیشرفته متداول شده که البته در کشور ما هم عده ای برای عقب نماندن از پیشرفت های جهانی تبلیغش می کنند.

یادم هست که (فکر می کنم پارسال بود) شبکه چهار فیلمی گذاشت(که عنوانش را هم یادم نیست) فیلم ترسناکی که حدود ده نفر در یک کلبه چوبی در یک شب بسیار وحشتناک طوفانی در جای دوری گیر افتاده بودند و مجبور بودند شبی را با هم سر بکنند. اما یکی یکی کشته می شدند... به طرزی فجیع و اسف بار (مثلا یادم هست که زنی جنازه اش را قاتل قطعه قطعه کرده بود و داخل ماشین رختشویی انداخته بود و من مانده بودم که چطور این صحنه از دست صدا و سیما در رفته) خلاصه همه هم مطمئن بودند که قاتل یکی از خودشان است و هر کدام حدس هایی می زدند... در این میان همه سعی می کردند از پسرک ده ساله معصومی که همراهشان بود مراقبت کنند و مواظب باشند تنها نباشد و همیشه لااقل یکی مراقبش باشد.... آخر فیلم را مطمئنم نمی توانید حدس بزنید. قاتل هر ده نفر آنها همان پسرک بود.

این فیلم و فیلم هایی با این مضمون که زیاد هم شده و خودم الآن چند تایی را در ذهن دارم  مسلما از دنیای واقعی اطراف هم حکایت می کند (اینکه در خبر ها می خوانیم که مثلا در ویرجینیا پسری مادرش را به طرز فجیعی کشت یا همکلاسی اش را و خبرهایی از این دست که حتما زیاد دیده اید )

این همه پراکنده گویی کردم تا بگویم: به نظر می رسد که دوره معصوم و پاک و صادق و دوست داشتنی کودکی دارد حذف می شود. و باز به نظر می رسد که نقش رسانه ها را در این موضوع به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت.نقش اینترنت و تلویزیون و ماهواره و مجلات را (فعلا البته بیشتر دارم در فضای جهانی و غربی بحث می کنم). دیگر انگار حریمی نیست. برای رسانه اهمیتی ندارد که الآن مخاطب من کیست و این برنامه ممکن است چه تاثیری بر او داشته باشد. رسانه دنبال جذب حداکثری مخاطب است. برای آن خانوم خانه دار آشپزی می گذارد. برای آن بچه هم کارتون می گذارد. برای آن مخاطبی که دنبال سکس است برنامه های مورد توجهش را می گذارد و حتی مخاطبان هم جنس گرا را هم از نظر دور نمی دارد. کاری به این ندارد که الآن ممکن است بچه هشت ساله ای پای گیرنده باشد. مسئولیتی در این زمینه ندارد. مشکل خودشان است. فوقش آن پایین می نویسد دیدن این برنامه برای افراد زیر هجده سال توصیه نمی شود. نسبی گرایی است. سود محوری است. منفعت طلبی است. انسان محوری است( به قول شهید آوینی که بنای رسانه بر غرایز بشری استوار شده است نه بر فطرت او... این را گفتم که بگویم منظورم کدام انسان محوری است). وقتی ارزش مطلقی حاکم نباشد که به خاطرش از منفعتت بگذری همین می شود دیگر... همانطور که با سیستم های اقتصادی لیبرال سرمایه داری غربی اولین قربانی ها مستضعفین و محرومینند با حاکم شدن نظامات فرهنگی غربی هم اولین قربانی ها بی دفاع ترین و ضعیف ترینشانند... بچه ها!

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 8:30  توسط فاطمه اردبیلی  | 

هو الحق

مگر مجبورید هی اصرارمان کنید  هی توضیح بدهید  هی دلیل بیاورید ـ به قول مادر ما  نمی میرید که سرتان را هم نمی برند ـ  آدم نیستیم و ترجیح هم می دهیم همین باشیم ولمان کنید  همینیم دیگر.....
ما ها انقلاب که شد نبودیم ،جنگ هم که تازه آخر هایش به دنیا آمده ایم زمان دولت برادران سید اولاد پیغمبر  که هیچ،زمان استوانه های همیشگی هم که می گویند نفهمیدیم و سال های دوست داشتنی آزادی هم که دانشجو نبودیم و می گویند همین روزها را دیده اید و ....
ماها آدم نیستیم حرف هیچ کس را قبول نداریم چه انقلابی چه غیر انقلابی،نظریه پرداز هم باشیم در دو سه تا رشته !!!!پس خیلی از حق و ناحق بودن  ها را نمی فهمیم مال علم مدرنند  یحتمل،از موتلفه  تا مجاهدین هم عنوانند برایمان و نهضت آزادی را هم می شناسیم،حیف که ده نمکی فیلم بدرد نخور اخراجی ۲ را ساخته و یا اساسا فیلم ساز شده وگرنه می گفتم می توانی ما را به کدام جریان نسبت بدهی خودمان هم انتساب را قبول نداریم برای راحتی شما گفتم. ماها ۴تا برگ صحیفه دیده ایم و بر همان اساس براحتی قضاوت می کنیم در دام نفی و اثبات این و آن و نخبگان و غیر نخبگان هم نمی افتیم. ماها از جنبش دانشجویی یک چیز هایی می فهمیم کتاب برایش با حرف هایمان نمی توانیم چاپ کنیم اما حس می کنیم باید بحث کنیم . ماها اگر آدم بودیم همان دور نهم رای مان را متشخصان که زیر علم شان سینه می زنیم تعیین می کردند نه حالا...یا ما ها ادم نیستیم یا شما یی که این روز ها زیاد می بینیم....چقدر خوب بعضی ها کردستان بروند و حرف بزنند تا ما بشنویم وو قتی بحث می کنیم از یک کد مصادیق متعددی داشته باشیم ماها آدم نیستیم و انتظار داریم منتظر باشیم؟!
نمی دانم نا آدم ها می میرنند چه می شود  اما تکان خورده ام با مرگ شاگرد بزرگ آیت الله قاضی و کاشکی محل نماز  جمعه ی تهران ساخته نمی شد تا از و درباره حاج عبدالله والی چیزی فروخته شود تا بچه ی مردم از همینی هم هست بیافتد،بیافتد مثل قبل تر ها به اراجیف . البته دلش برای خیلی قدیم تر ها تنگ شود و دلش یک جایی گوشه موشه ی خاکی را بخواهد که وقتی بلند می شود خاکش اینقدر خیس شده باشد که بشود داد کودکی تا چیزی بسازد و بگیری دستت. نمی دانم چرا اینقدر روحیه گوشه نشینی روزهایی در ما نا آدم ها تقویت می شود اینقدر که دلمان می خواهد همه ی  جملات تذکر آمیزی که جای جای خانه مان زدیم پاره کنیم و اینقدر با پررویی تمام راه نرویم کتاب به دست و چایی بخوریم و حرف ها ی گنده تر از دهان  بزنیم و یا دوست داریم بدانیم دیگران چطوری زندگی می کنند که اینقدر می خندند هرچند مردگی شان را بارها شنیده ای...
اصلا خرد شدن یعنی چه؟روح کم توان و نحیف ما نا آدم ها چقدر توان دارد که گاهی مواقع ریز می شود روی زمین و هیچ چیز جز یک زیارت درستش نمی کند
السلام علیک یا ........
یاحق
*سانسور کردم اراجیفم را اما گذاشتمش نمی دانم چرا.....؟؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:25  توسط فهیمه فداکار  | 

كتاب جديد مصطفي مستور را از نمايشگاه خريده ام و خوانده ام و سخت توي ذوقم خورده!حتي اگر هم روي ماه خدا... و استخوان خوك كارهاي محشري نبودند و من گنجشك نيستم را با آنها مقايسه نميكرديم،باز هم چيز دندان گيري نبود.مصطفي مستور استاد توصيف مسائل انساني ست،شايد يكي از دلايلش اين باشد كه خود او در ابتداي جواني دوره اي از بحرانهاي روحي و شك كردن به وجود همه چيز و پوچي و نيست انگاري را تجربه كرده(مثل بحراني كه يونس در روي ماه خدا با آن درگير است). او تو را درگير با مسائل خودت ميكند و اين درگيري مثل بعضي فيلمهاي معناگرا در يك راه روستايي،يا در امامزاده ي روستا،و فضاهاي دور از زمان و مكان خودت اتفاق نمي افتد،بلكه اتفاقات همين جاييكه ما الان داريم زندگي ميكنيم،دنبال كار پايان نامه مان هستيم،در يك آپارتمان چندطبقه روي ميدهد و البته همه اينها با چاشني شلوغي و ترافيك و فست فود همراه است.ولي من گنجشك نيستم جدااز اينكه از تعليق كافي برخوردار نيست و اتفاق چندان مهمي روي نميدهد كه به مخاطب براي دنبال كردن داستان انگيزه بدهد،مخاطب را هم با مسئله ترس از مرگ كه درونمايه اصلي كتاب است درگير نميكند.تحول در شخصيت اصلي بسيار تصنعي و سريع اتفاق مي افتد،مستور منشا ترس ابراهيم از مرگ را خوب درآورده،ولي متحول شدن او فقط با شنيدن يك جمله و در ۳،۴ صفحه انتهايي كتاب اتفاق مي افتد و او ناگهان پي ميبرد كه چون گنجشك نيست،از مرگ هم نميترسد...!  
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:45  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

بسم الله الحق
بدينوسيله ما  به عنوان طيفي كه احساس ميكنيم كمي نسبت به انقلاب دغدغه داريم از كانديداي رياست جمهوري،آقاي ميرحسين موسوي تشكر ميكنيم كه دغدغه هاي ما را نسبت به ابهاماتي كه پيرامون ايشان وجود داشت رفع كردند و خودشان متوجه شدند كه نميتوان با  حرفهاي كلي و بي خطر زدن و هم از راست و هم از چپ مايه گذاشتن،در انتخابات موضع گيري كرد و بالاخره جايي بايد تعارفات را كنار گذاشت و اگر هم خودت نخواهي اين كار رابكني مسائل حاشيه اي مثل نوع انتخاب آدمها و اطرافيان و حمايت گروهها و آدمهاي خاص و واكنش نشان دادن نسبت به مسائل جاري كشور بالاخره نميگذارند كه تو نتواني اعلام موضع كني.
اين روزها و در آستانه انتخابات البته اين بي اخلاقي ها و حريم شكنيها را در ميان طرفداران تمام ۳،۴ طيف موجود* ميتوان دنبال كرد اما وقتي سايت كلمه** براي نقد دولت دست به دامان دشمنان نظام ميشود و از تحليلهاي لس آنجلس تايمز مايه ميگذارد،ميتوان به درون گفتماني بودن نقدهاي آقايان معتقد بود؟مصاديقي كه آدم را به اين تحليل ميرساند قطعا همين دو مورد نيست،كاش فقط همين دو مورد بود بلكه به ميرحسين اميدوار بوديم!
*اذعان داريد كه  كار از وجود راست و چپ گذشته و اين روزها خود احمدي نژادي بودن يك تابلوي خاص محسوب ميشود كه نه راستي ست و نه چپي!
**سايت كلمه مثلا وبلاگ هواداران ميرحسين نيست كه بتوان در انتساب آن به ميرحسين ترديد كرد بلكه سايت رسمي خود اوست براي اعلام مواضعش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:34  توسط فاطمه سلطانی ثانی  | 

قدیم ها وقتی مادر و پدری بچه دار می شدند خودشان را مسئول برنامه ریزی برای تمام ابعاد زندگی این بچه می دانستند. مثلا با خودشان می گفتند که این بچه در آینده که می تواند شغل پدرش را ادامه بدهد یا برود پیش دایی اش یک مدتی شاگردی کند تا خودش بعدا اوستا شود. دختر خاله اش را هم برایش زیر سر داریم که سر و سامانی به زندگی اش بدهد. خانه مان هم انقدر بزرگ است که بعدا بسازیم یک گوشه ای را بدهیم به اینها...

این روزها گفتمان پدر و مادرها اما خیلی عوض شده... می گویند:دولت برای ازدواج جوانان ما چه کرده است؟ دولت برای اشتغال جوانان ما چه برنامه ای دارد؟ دولت برای مسکن جوانان ما چه می کند؟ ....

کار به جایی رسیده که به قول یکی از دوستان٬ سازمان ملی جوانان برای اوقات فراغت جوانان هم برنامه ریزی می کند. یعنی ای خانواده های عزیز! شما حتی عرضه برنامه ریزی برای اوقات فراغت جوانتان را هم از دست داده اید. بفرستید ما این کار را هم برایش می کنیم...

به راستی این نوع نظام تقسیم کار که تا این حد همه مسئولیت های خانواده را به دیگر نهادها واگذار کرده(مثلا تربیت را هم به نهاد آپ و رسانه ها و ....) از کجا آمده و  با رویکرد دینی و بومی ما به خانواده چه تناسبی دارد؟

راستی... دیدم تلویزیون تبلیغ شرکتی را می کرد به اسم زنگوله... اگر زنگ بزنید برای بچه هایتان قصه هم می گوید تا همین حد ارتباط فکری و عاطفی هم برود روی هوا...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:38  توسط فاطمه اردبیلی  | 

خوب یادم هست دبیرستانی که بودیم یک کارتی دستمان رسیده بود که اینورش عکس سیاه و سفید قشنگی از امام بود و آنورش ده توصیه اخلاقی از ایشان... ما هم که آن زمانها جوگیر این حرفها بودیم این را دستمان می گرفتیم و هر از گاهی مرورش می کردیم تا آویزه گوشمان شود و از یادمان نرود. یکی از آن توصیه ها این بود:" همیشه در مسائل معنوی خود را با بالاتر از خودتان مقایسه کنید و در مسائل مادی با پایین تر از خودتان." واقعا که جمله نابی است... باید با آب طلا نوشت و زد سردر صدا و سیما! راستی چرا صدا و سیما؟!

حالا من از شما می پرسم که به نظرتان ، عموما با توجه به این فرمایش رهبر انقلاب، در فیلم ها و سریالها چه نوع سبک های زندگی به مردم ارائه می شود تا به صورت دائمی خود را با آنها مقایسه کنند... زندگی ها و افرادی که از نظر معنویات... نمی گویم بی دین ولی اکثرا به یک دین حداقلی رضا می دهند و فوقش در طول سریال، ما دو بار اینها را سر سجاده ببینیم و می فهمیم که نمازی هم می خوانند... (البته سریالهای ماه رمضان و بعضی سریالهای خاص مثل شیخ بهایی از این فرایند جدا هستند و اغلب به نوعی دین و معنویات را به صورت کپسولی و جدا عرضه می کنند نه در نوع زندگی امروزی و اینجایی). در مسائل مادی هم که الی ماشاءالله... اکثر خانه ها دو طبقه. بزرگ. شمال تهران. چند دست مبلمان.... بُعد مادی که می گویم فقط منظورم پول و پله نیست البته... مثلا همین ظاهر وتیپ افراد! حقیقتا این که همیشه تلویزیون سعی کند بهترین تیپ های زن و مرد جامعه را به نمایش بگذارد چه آثار روانی بر مخاطبان دارد؟ اولا که زیبایی امری نسبی است یعنی یک نفر ممکن است از نظر یک فردی خیلی خوش تیپ باشد و از نظر دیگری خیر. مثل لیلی را در ادبیات قدیم داریم که خیلی ها به مجنون خرده می گرفتند که تو ابله چطور عاشق یک هم چین کسی شده ای؟ ... ولی امروزه رسانه ها (مثلا در حیطه کلان توسط سینمای هالیوود و ماهواره ها و حتی توسط رسانه کشور خودمان در سطحی البته نه تا آن حد مبتذل )چه اتفاقی می افتد. یک نوع تیپ و هیکل و چهره به عنوان شاخص زیبایی مطرح است و بقیه هم که ول معطلند... نتیجه اتخاذ یک چنین رویکردی به راستی چیست؟ آیا سطح زندگی مادی که در تلویزیون به صورت بیست وچهار ساعته عرضه میشود تا مردم همه شهرها و همه طبقات خود را با آن مقایسه کنند نمی گویم یک زندگی پایین دست ولی آیا حتی در سطح میانگین و متعارف جامعه هست؟ واقعا یک دلیل این فرهنگ فراگیر نارضایتی و غر زدن و طلبکاری که به صورت افراطی در میان مردم شاهدش هستیم ناشی از همین نوع بی توجهی ها نیست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 6:42  توسط فاطمه اردبیلی  |