پس کجاست؟
چند بار خرت و پرت های کیف باد کرده را
زیر و رو کنم:
........................
پس کجاست ؟
چند بار جیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:
چند تا بلیت تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه سیاه
صورت خرید و خوار و بار
صورت خرید جنس های خانگی...
پس کجاست؟
یادداشت های درد جاودانگی؟
سلام
چندی پیش وقتی فاطمه اردبیلی پیامک زد و گفت بروز کردم جوابش دادم:اه چرا؟! میخواستم به روز کنم و وقتی دیدم او انتظار دارد ازش برای اینکه بعد از مدتها به روز کرده تشکر کنم فهمیدم چقدر همه ی فردا ها زود آمده اند و رفته اند.
آقا حکم بسیار سختی برای ضر غامی زده است آن هم با تاخیر.نمی دانم تا سال اینده باید منتظر باشیم چه اتفاق هایی بیافتد مثل وقتی آقا در مورد علوم انسانی گفتند به قران رجوع کنید .داشتم لیست نشست ها و مقالات با این عنوان را در ذهنم مجسم می کردم ملت ذهنشان به چه چیز ها که نخواهد رسید خدا رحم نمایند با این فهوم(جمع فهم)ما به ما.
برخی دوستان من از یک دغدغه جزئی که سال پیش با انها در میان گذاشتم مطلعند قانونی که می خواست به دختران مجرد بالای ۳۵ سال اجازه بدهد بروند بهزیستی و فرزند به فرزند خواندگی بپذیرند و در طول سال گذشته این مثال عدم فهم من در مورد چند نهاد این مملکت بود که البته به اشتباه مطمئن بودم رای نمی آورد که از انجایی اینجا الحمد الله همه چیز شدنی است رای اورد و من مبهوت ماندم.چندی پیش با خانم ایت اللهی جلسه داشتیم با ایشان مطرح کردم که واقعا چه نکته ای باعث تصویب این طرح شده که ما مطلع نیستیم و ایشان هم با من همراهی کردو از تعجب خودش گفت.من کلی دلیل داشتم در رد این قضیه و ایشان شاکی بود چرا نمایندگان را مورد سوال قرار ندادید؟ چرا مطالبه نکردید؟وبعد دیدیم چقدر قضیه قابل مطالبه در این حوزه وجود دارد.البته وقتی امور زنان و خانواده چنین تعطیل است و کارها و اولویت هایش را جریان های فمینیستی تعریف می کنند چه باید گفت هرچند ماها هم کم کاریم.مثلا جریان فمنیستی برای دیه فشار آورده اینها(نماینده ها)هم با اطلاع از حکم آقا در مورد سخت بودن تغییر آن گفته اند دیه برابر. ما به تفاوتش را از بیت المال می دهیم تا ملت نگویند اینها دیه شان مساوی نیست پس چه و چه.
انتخاب وضوع پایان نامه عجب گردنه ای است خصوصا اگر زیاد کُری خوانده باشی هرچند به قول دوستی همه اخرش مجبورند ذکر یا سریع بگیرند و بدوند.
چقدر اتفاق ...........
من دوست دارم همین جا برای هر کدام یک پست بگذارم و پراکنده بنویسم.شاید هم نتیجه همان ادم های پست قبلی باشم. وسط این غمباد کردن ها یه اول راهنمایی هم زنگ می زند و از تو پشت تلفن یک نمایش نامه با بازیگر بالای ۷ تا ان هم طنز می خواهد که فردا ببرد مدرسه!!!
البته اینها همه همان خرت و پرت های کیف باد کرده اند و کاشکی میشد فقط برای چند روز کاری نداشته باشی از این دست و خودت باشی و کتاب خانه ات و نفس بکشی.کاشکی توی این هاگیر واگیر میشد حداقل دنبال یادداشت های اصیلت بگردی کاشکی...
کاشکی همه انهایی که مرا می شناسند اینجا را می خواندند و به من مرخصی می دادند آهای مردم من در این پائیز تهران مرخصی می خواهم ....
خروار خروار خواندیم
بار گران اسفار بر دوشمان قطار قطارآوار
اما تمام عمر در انتظار یک دم عیسی وار ماندیم
یا حق